گاس ون سنت یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان سینمای مستقل و آلترناتیو هالیوود است. او در اواخر دهه هشتاد کار خودش را شروع کرد. فیلم‌سازی که برآمده از جنبش کوییرهاست. جنبشی که فیلم‌سازان همجنسگرا در آن سال‌ها راه انداخته بودند و بخش مهمی از زیباشناسی فیلم‌هایشان هم متأثر از هم‌جنس‌گرایی و داستان‌های خاص خودش بود و سعی داشت تا با نمایش مصائب، محدودیت‌ها و سختی‌های موجود در زندگی آنها، به عواطف، روحیات و درونیات آن‌ها نزدیک شود و شبیه به یک راز، از آن‌ها برای تماشاگر پرده بردارد.

همچنین بخوانید:
Titanic: عشق چون قرابه زهر…

گاس ون سنت خود نه‌تنها شمایلی از این جنبش است که یکی از اصلی‌ترین کسانی است که باعث شکل‌گیری جنبش شدند و بعدها هم الهام‌بخش بسیاری از فیلم‌سازان دیگر بوده است. او در ابتدا طراحی می‌کرد و سپس با دوربین هشت میلی‌متری وارد جهان سینما شد.

در آغاز فیلم‌های تبلیغاتی می‌ساخت و در دهه هفتاد و هشتاد دستیار راجر کورمن بود و در اواخر دهه هشتاد به سینمای داستانی ورود پیدا کرد. ون سنت تا پیش از اینکه نخل طلای کن را برای فیلم «فیل» از آن خود کند، چندان شناخته‌شده نبود و فیلم‌بین‌ها و منتقدان هنری هرگز او را جدی نگرفته بودند. دریافت نخل طلا بالاخره نام او را در محافل سینمایی بر زبان انداخت و فیلم‌سازی که چندان موردبحث نبود حالا این فرصت را یافته بود تا آثار پیشینش موردبازنگری و خوانش دوباره قرار بگیرند. همان‌طور که در ابتدای یادداشت اشاره شد، امروز او را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان سینمای مستقل آمریکا در سینمای معاصر می‌شناسند.
دو فیلم مهم دوره اول کار او در دهه نود، «ولگرد دراگ‌استورها» در ۱۹۸۹ و «آیداهوی خصوصی من» در ۱۹۹۱ بود که در بازخوانی ون سنت بسیار موردتوجه قرار گرفتند.

دو فیلمی که هردو حول یکسری جوان هیپی و مطرود می‌گذرد که هیچ ارتباط مستقیمی با زندگی عادی و روزمره و نرمال ندارند و بویی از زندگی شهرنشینی نبرده‌اند. طردشدگانی که در اوج محدودیت‌های زیستی و اجتماعی در گوشه‌ای منزویانه به زندگی ادامه می‌دهند. گاس ون سنت با این دو فیلم نشان می‌دهد که اساساً علاقه و دغدغه ذهنی‌اش، همین جوانان طردشده هستند که اجتماع علاقه‌ای به پذیرشش ندارد. مطرودان همواره پای ثابت آثار مهم ون سنت هستند.

او اولین فیلم استودیویی‌اش را کمی بعدتر در ۱۹۹۵ با بازی نیکول کیدمن و واکین فینیکس ساخت؛ یک فیلم نوآر عجیب غریب و مسحورکننده با نام «به خاطر مردن» که تأثیر مهمی در مسیر فیلم‌سازی ون سنت داشت و باعث شد بعد از مطرح شدن در سینمای مستقل، در سینمای جریان اصلی هالیوود هم جایگاه خود را پیدا کند. «به خاطر مردن»‌ این امکان را برای ون سنت فراهم کرد تا بتواند فیلم‌های بیشتری در جریان اصلی بسازد و نزد تماشاگران عام هم دیده شود.

«ویل هانتینگ نابغه» در ادامه فیلم قبلی در سینمای جریان اصلی ساخته شد و امکانات فیلم‌سازی استودیویی را در اختیار داشت ضمن اینکه بازهم دغدغه اصلی‌اش (به شکلی متفاوت‌تر) در آن حضور داشت. فیلم درباره پسر مطرود و حاشیه‌نشینی با بازی مت دیمون بود که حالا در این فیلم از غالب یک هیپی افسارگسیخته، به یک نابغه ریاضی بدل شده بود. پسری که همه عمر، کسی درکش نکرده و حالا نظافتچی یک دانشگاه است و در پی یک اتفاق، استاد ریاضی دانشگاه با بازی ویژه رابین ویلیامز فقید، پی به هوش و نبوغ او می‌برد و این زمینه‌ساز شکل‌گیری رابطه‌ای خاص میان آن دو می‌شود.
در این رابطه استاد و شاگردی، ورود به داستان با همراهی پسر اتفاق می‌افتد، به زندگی او می‌رویم با دوستانش و شکل زیستش آشنا می‌شویم اما در ادامه در پی آشنایی با استاد، روایت ناگهان مسیرش را تغییر می‌دهد و تبدیل می‌شود به داستان دو مرد و رفاقتشان.

هرچند که اختلاف سنی و دوگانه استاد/ شاگرد پرداختن به یک رفاقت این‌چنینی از جنس رفاقت‌های مردانه را سخت می‌کند اما در «ویل هانتینگ نابغه» به‌خوبی پرداخته می‌شود و بی‌اغراق یکی از دوست‌داشتنی‌ترین رفقای استاد/ شاگرد را خلق می‌کند.

فیلم‌نامه فیلم را مت دیمون و بن افلک نوشته‌اند که نکته عجیبی است چراکه آن‌ها دیگر هیچ‌وقت باهم فیلم‌نامه‌ای ننوشتند. یک هوش فیلم‌نامه‌نویسی در «ویل هانتینگ نابغه» موج می‌زند که کسی از دیمون و افلک، انتظارش را ندارد. این فیلم‌نامه در همان سال برای آن‌ها اسکار را به خانه می‌آورد.
یکی از نکات مهم دیگر که چندان هم با فیلم‌نامه و داستان‌پردازی بی‌نسبت نیست، بداهه‌پردازی‌های مت دیمون و رابین ویلیامز در دیالوگ‌گویی سر صحنه است.

بسیاری از دیالوگ‌های فیلم در لحظه بداهه‌پردازی شده‌اند و این همان چیزیست که رابطه این زوج را این چنین گرم و صمیمانه و واقعی می‌کند و تماشاگر گویی که اصلاً فراموش می‌کند در حال تماشای یک فیلم است.
«ویل هانتینگ نابغه» فیلمی بود که جای پای ون سنت را در سینما محکم کرد، فیلمی بود که موفقیتش این جاه‌طلبی را به ون سنت داد که در فیلم بعدی خود به سراغ بازسازی «روانی» هیچکاک برود. فیلمی که البته اصلاً کار نکرد و ساده‌لوحانه از کار درآمد اما «ویل هانتینگ نابغه» باعث شد جریان اصلی و سرمایه‌گذارانش به ون سنت اعتماد کنند و او را جدی بگیرند و بر همین اساس «ویل هانتینگ نابغه» باعث شد تا سبک شخصی فیلم‌سازی ون سنت نه‌تنها دیده شود که هالیوود و بسیاری از فیلم‌سازانش را از خود ملهم کند.

«ویل هانتینگ نابغه» یک درام دل‌شکستگی است. هم استاد به شاگرد کمک می‌کند تا به اجتماع بازگردد و بتواند با کنترل عواطفش با دیگران بهتر ارتباط بگیرد و حتی وارد رابطه‌ای عاشقانه شود و هم از سوی دیگر شاگرد به شکل ناخودآگاهی دارد استاد را مدد می‌دهد تا یأس‌آورترین و تلخ‌ترین تجربه زندگی یعنی مرگ همسرش را بپذیرد و باور کند و باهاش کنار بیاید. رفاقتی که خواسته‌های زیستی هردو طرف را متعادل می‌کند و شبیه به همه درام‌های آمریکایی این‌چنینی، باعث می‌شود هر دو طرف تبدیل به آدم‌های بهتری شوند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید