در کنار فیلم «وارونگی» فیلم «گیتا» دیگر تازه‌وارد اکران است که درست مثل «وارونگی» و شاید حتی بدتر از آن قربانی برنامه عجیب اکران این روزها شده است. این‌که چرا یک فیلم تازه اکران شده باید در یک پردیس سینمایی، روز سه‌شنبه که روز سینما روهاست، سه سانس اکران داشته باشد، از حل معادلات چند مجهولی هم سخت‌تر است. «گیتا» که اولین تجربه کارگردانی مسعود مددی است فیلمی است که شاید بهترین گزینه برای اکران این روزها باشد. فیلمی پر از گریه و آه و ناله، با ریتمی ملایم و فضای قصه‌گوی کلاسیک. فیلم محصول سازمان گسترش سینمای مستند تجربی است و مددی هم از همه ویژگی‌های سینمای تجربی در پرورش فضای داستانش استفاده کرده است.

این‌که سینمای تجربی را دارای ویژگی خواند شاید خیلی درست نباشد، چراکه سینمای تجربی سینمایی است که استانداردهای مرسوم و مشخص سینما را دنبال نمی‌کند و خودش هم استانداردی تولید نمی‌کند؛ اما در طی سالیانی که این نوع فیلم‌سازی باب شده است، یک سری ویژگی‌های مشخص به عنوان بارزه‌های سینمای تجربی شناخته می‌شود که در گیتا تقریباً همه آن‌ها را می‌بینیم. بی‌توجهی به قوانین کلاسیک سینما، ریتم کند و عدم وجود قصه‌ای مشخص و استفاده خلاقانه از دوربین و تدوین از این جمله‌اند. مشکل «گیتا» هم ازاینجا شروع می‌شود. مددی این شاخصه‌ها را در خدمت یک فیلم قصه‌گو درآورده است و در نتیجه فیلم سرگردانی ساخته که زیادی قصه‌گوست تا تجربی باشد و بیش‌ازاندازه حوصله سر بر است تا قصه‌گو باشد. ماجرای«گیتا»، ماجرای مادری است با بازی مریلا زارعی که به‌شدت به تنها فرزندش متین، وابسته است، اما طی حادثه‌ای او را از دست می‌دهد؛ اما مرگ متین نقطه اوج داستان نیست. این تخطی از قوانین کلاسیک که قرار بوده نکته متفاوت فیلم باشد به نقطه‌ضعف آن تبدیل شده است زیرا بیننده دائماً در انتظار اتفاقی است که تا پایان فیلم هم نمی‌افتد. نقطه اوجی هم که مددی به عنوان جایگزین انتخاب کرده است آن‌قدر خاصیت دراماتیک ندارد تا بیننده را درگیر کند و او را در فضای ملتهب داستانش قرار دهد. اصلاً مشکل فیلم همین عدم تداوم در فضای فیلم هم هست. التهاب ناشی از فاش شدن رازهای سربه‌مهر در کنار فاجعه پیش‌آمده، پیش‌پاافتاده و معمولی به نظر می‌رسد و از نظر منطقی قابل دفاع نیست. مددی که بیشتر سابقه فیلم‌برداری و تصویربرداری دارد، از دانشش برای خلق پلان‌های زیبا استفاده کرده است که برجسته‌ترین نکته گیتا هم هست. قاب‌هایی که مددی بسته است بی‌نقص و کاملاً حساب‌شده‌اند و بیش از هر چیز دیگری یادآور فیلم‌های تجربی و موج نویی است که مددی قصد نزدیک شدن به آن را داشته است.

استفاده از تکنیک فیلم در فیلم هم خود حربه دیگری است در دست مددی تا فضای تجربی و جدیدی را بیافریند. سکانس‌هایی که از ورای دوربین موبایل گیتا شاهد هستیم، مثل سکانس بازار تجریش، یا پرده‌ای که در اثر وزش نسیم صبحگاهی تکان می‌خورد، یا حتی گیتا در محل کارش در کنار کودکانی که دور و برش را گرفته‌اند، همه ناشی از شناخت مددی از تصویر و تسلطش بر سینما و عناصر صحنه است. گیتا فیلم‌نامه نسبتاً خوبی هم دارد. شخصیت‌ها به موجز معرفی می‌شوند و خوب پرداخته‌شده‌اند. همان سکانس اول فیلم که گیتا و همسرش با متین از طریق اسکایپ گفتگو می‌کنند، می‌فهمیم که مادر و پسر خیلی به یکدیگر وابسته‌اند. فیلم که جلوتر می‌رود و نگرانی‌های گیتا برای پسرش و صمیمیت بیش‌ازاندازه متین با مادرش را می‌بینیم متوجه می‌شویم که شاید این میزان وابستگی و عشق مادرانه خیلی طبیعی نباشد. مددی از همین طریق بیننده را برای فاجعه در پیش رو آماده می‌کند و زمان ضربه نهایی، می‌تواند تأثیرگذاری موردنظر وی را انتقال دهد. این پرداخت خوب و کارشده شخصیت‌ها در مورد شخصیت‌های فرعی هم مصداق دارد.
دوست گیتا که همسر برادرش هم هست فقط با انتخاب نوع پوشش و یک سکانس کوتاه در بازار تجریش که پسرش را در حال نواختن ساز می‌بیند به ما معرفی می‌شود، یا دوست دیگر میترا، با بازی بهناز جعفری، در یک دیالوگ کوتاه خودش و گذشته‌اش را به بیننده معرفی می‌کند؛ اما هرچقدر گیتا و دوستانش خوب پرداخت‌شده‌اند، دو شخصیت اصلی دیگر بلاتکلیف و خام به نظر می‌آیند. کاراکتر همسر گیتا آن‌طور که بایدوشاید با بیننده ارتباط برقرار نمی‌کند و سؤالات پیرامون شخصیتش تا پایان فیلم او را تبدیل به یک علامت سؤال بزرگ برای او می‌کند. رابطه‌اش با متین پر ابهام است و کنایه‌های تند گیتا این ابهامات را بیشتر می‌کند؛ اما سردرگم‌ترین شخصیت فیلم نسترن با بازی سارا بهرامی است. ورود نسترن سرآغاز سقوط فیلم از ورطه قصه‌گویی موفقش و جدا ماندن کامل از فضای تجربی و هنری‌اش است. شخصیت نسترن نقطه‌ضعف فیلم‌نامه‌ای قابل‌قبول است و ورودش به فیلم هیچ کارکرد دراماتیکی با خود همراه نمی‌آورد، بلکه روایت دراماتیک مددی را آشفته و بی‌سروته می‌کند. با ورود نسترن متوجه می‌شویم که گیتا و همسرش امیر (حمیدرضا آذرنگ) پدر و مادر واقعی متین نیستند و نسترن در جوانی به دلیل مشکلاتی که برایش پیش‌آمده فرزند تازه متولدشده‌اش را به آن‌ها می‌سپارد و خود عازم خارج از کشور می‌شود؛ اما متین بدون آنکه گیتا بداند این راز را کشف کرده و چند سالی است با نسترن در ارتباط است. درست اینجاست که نظم دراماتیک مددی از هم می‌پاشد. گیتا عصبانی است که چرا به او نگفته‌اند متین مادر واقعی‌اش را دیده است و آشوبی که به پا می‌کند هیچ ارتباطی باشخصیتش ندارد، بگذریم که اصلاً هم منطقی نیست. این که متین به‌راحتی این مسئله را قبول کرده و با هر دو مادر به شیوه‌ای خاص در ارتباط بوده است هم قابل‌قبول نیست؛ اما اگر از این‌ها بگذریم و به نحوی در دل داستان آن‌ها را قبول کنیم و به‌حساب شخصیت‌پردازی مدرن و خلاقانه مددی بگذاریم، رابطه امیر و نسترن اصلاً قابل‌قبول نیست و اصلاً توجیه نمی‌شود. این که نسترن چگونه وارد زندگی گیتا و امیر شده است، این که الآن در چه وضعیتی است سؤالاتی هستند که تا پایان هم جوابشان را نمی‌گیریم. در حین گفتگوهای شخصیت‌ها متوجه می‌شویم نسترن اکنون دو فرزند دوقلو دارد، اما امیر برای شناسنامه بچه‌هایش به او کمک می‌کند. آن علامت سؤال بزرگی که درباره شخصیت امیر گفتیم در اینجا خودش را نمایان می‌کند و ذهن بیننده را از مسیر اصلی داستان منحرف می‌کند. نشان دادن مویه و عزای یک خانواده در پی از دست دادن تک‌فرزندشان به‌تنهایی می‌توانست فیلمی جذاب و متفاوت بیافریند، این که مرگ متین، مصادف است با بارداری گیتا بعد از سال‌ها، این که گیتا بعد از مرگ متین از طریق صفحات اجتماعی‌اش پسرش را به‌گونه‌ای دیگر می‌شناسد، تحول رابطه زناشویی گیتا و امیر در نتیجه حوادث پیش‌آمده و نحوه تطبیق آن‌ها با فاجعه‌ای که از سر گذرانده‌اند و تولدی که در پیش دارند کافی بود تا گیتا را فیلمی جذاب و متفاوت کند اما ورود یک کاراکتر فرعی و نه‌چندان پخته گیتا را تبدیل به یک فیلم معمولی می‌کند که نمونه‌اش را زیاد دیده‌ایم و در نهایت موضوعی بیشتر مناسب یک تله‌فیلم ایجاد می‌کند تا فیلم سینمایی.
نکته دیگری که در مورد «گیتا» شایان‌ذکر است بازی بازیگران است. مریلا زارعی که قبلاً هم ثابت کرده می‌تواند بی‌نظیر باشد، درد درونی این مادر و سرگشتگی‌اش از تولد نوزاد جدید را خوب درآورده است. زارعی آن‌قدر مادرانه بازی کرده است که تصور اینکه تا چند سال پیش هنرپیشه نقش اول زن سینمای ایران بود و در نقش دختران جوان و عاشق‌پیشه ظاهر می‌شد کمی مشکل است؛ اما آذرنگ برخلاف سابقه طولانی و درخشانش همانند کاراکترش سردرگم است و بازی سطحی ارائه داده است. اینکه رابطه امیر و متین برای بیننده قابل درک نیست و نشانی مشخصی ندارد قسمتی به فیلم‌نامه و کاراکتر امیر بازمی‌گردد و قسمتی هم به بازی آذرنگ. آذرنگ اصلاً نتوانسته حس فاجعه را منتقل کند و چون او اولین کسی است که از حادثه باخبر می‌شود، انتظار داریم واکنشی عاطفی‌تر داشته باشد. به جز چند سکانسی که به الزام فیلم‌نامه، به طرزی تصنعی و غیرقابل‌باور گریه می‌کند هیچ واکنش احساسی در قبال مرگ پسرش نمی‌بینیم و بیشتر به نظر می‌رسد ذوق‌زده ورود نوزادشان است تا عزادار پسر جوان‌مرگشان؛ اما با همه این‌ها «گیتا» فیلم بدی نیست. برای بیننده ایرانی که دنبال شادی و فارغ شدن از مشکلات روزمره‌اش است مسلماً گیتا گزینه خوبی نیست؛ اما برای بیننده حرفه‌ای‌تر سینما «گیتا» در این روزها انتخاب خوبی است. فیلم مددی گرچه ایرادات اساسی دارد اما می‌توان وی را جز فیلم اولی‌هایی طبقه‌بندی کرد که در حال خطا و آزمون هستند تا راه خود را بیابند و باید منتظر ماند و دید این راه به کجا می‌رود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید