ایزاک همستد بازیگر نقش برن استارک در سریال «بازی  تاج و تخت»  در مصاحبه با گزارشگر هالیوود گفت که به نظر می رسد به نتیجه نهایی نزدیک می شویم.

این متن حاوی اسپویل است اگر قسمت پایانی فصل ششم «بازی تاج و تخت» را ندیده اید بهتر است از خواندن ادامه مطلب خودداری کنید.

“من حالا تبدیل به کلاغ سه چشم شده ام. من باید برای آنچه که پیش خواهد آمد، آماده باشم.”

هفته ها بعد از اینکه از قدرت هایش در راه غلط استفاده کرد و دوستانش را به کام مرگ کشاند. بالاخره برن استارک معنای مسئولیت را درک کرد، به عنوان قوی ترین پیش گو او تنها کسی است که می تواند اطلاعات خوبی از تاریخ وستروس به ما بدهد. او این توانایی اش را در قسمت آخر این فصل به خوبی نشان داد.

در این قسمت که «بادهای زمستانی»  نامیده می شود، برن به «برج شادی» که قبلا هم در این فصل تجسم آن را دیده بود بازگشت. او این بار جوانی پدرش ادارد استارک را تا ورود به درون برج دنبال کرد و آنجا شاهد صحنه تکان دهنده ای بود. خواهر ند، لیانا پس از آنکه فرزندش را به دنیا آورده حالا غرق در خون و در حال مرگ است. اما این نوزاد یک نوزاد معمولی نیست، پسر لیانا، جان اسنو است که در کنار برن به عنوان برادر ناتنی اش بزرگ شده است ولی او در واقع پسرعمه اوست.

رازی که اخیرا راجع به جان اسنو آشکار شده تنها اول ماجرا است و این رشته سر دراز دارد و این مسئله می تواند تاریخچه پر فراز و نشیب خاندان استارک را تحت تاثیر قرار دهد. برای اولین بار پس از سالها بازماندگان خانواده استارک یا در وستروس هستند و یا به آن نزدیک اند، جان و سانسا حاکمیت ویتنرفل را باز پس گرفتند. آریا خودش را به مقر فرماندهی ریورلند رسانده و برن به دیوار بسیار نزدیک است.

ایزاک همستند بازیگر نقش برن با گزارشگر هالیوود در مورد تصاویر ذهنی اخیر کاراکترش، پیروزی های بزرگ خاندان استارک ودیدگاهش درباره فصل هفتم، صحبت کرده است.

شما می توانید متن کامل مصاحبه را در زیر بخوانید:

در ابتدای این فصل، برن تحت نظر کلاغ سه چشم در حال آموزش بود. اما حالا او خودش تبدیل به کلاغ سه چشم شده است.این دقیقا می تواند چه معنایی داشته باشد؟

من فکر میکنم برن می داند اینها به چه معناست.(می خندد) برن کاملا در قسمت پنجم حسابی خرابکاری کرد او کاملا گند بالا آورد بنابراین حالا مسئولیت بزرگی روی شانه های اوست. انگار او یک بچه کلاس سومی بوده که حالا بطور ناگهانی به دانشگاه فرستاده شده. او درباره کارهایی که می کند هیچ ایده ای ندارد.او کاملا به حال خودش رها شده، من فکر می کنم برن می داند با قدرتش باید یک هدف مهم را به سرانجام برساند. او قدرتی باورنکردنی و کاربردی دارد که اگر از آن هیچ استفاده ای نکند موجب سرافکندگی می شود. او باید شروع به استفاده از قدرتش کند و تاثیرگذار حاضر شود. او سعی دارد بدون اینکه مثل قبل خرابکاری به بار بیاورد این کار را به انجام برساند.

او چگونه با کشته شدن هودور و دیگران کنار خواهد آمد؟

من فکر می کنم برن در این مورد بخصوص بسیار آرامش دارد. او تقریباً شبیه به راهب های دست نیافتنی ایی است که هیچ چیز نمی تواند آنها را ناراحت کند. او الان در این مرحله قرار دارد… شاید یک حسی وجود داشته که به او می گفته است که این اتفاق خواهد افتاد. او می دانست که باید در دنیای بیرون از خودش دفاع کند و  در این راه سختی هایی خواهد داشت. این خیلی سخت است که بگوییم کلاغ سه چشم دقیقاً چه اطلاعاتی را می داند و چقدر می تواند جلوی سرنوشت را بگیرد. هیچ کس نمی داند که آیا کلاغ سه چشم از همان ابتدا می دانست که برن باعث کشته شدن دوستانش می شود یا نه؟ فکر می کنم در این هیچ شکی نیست که برن از اتفاق هایی که افتاده ناراحت شده است اما به خاطر اتفاقات زیادی که رخ داده برن هنوز فرصتش را پیدا نکرده است نسبت به آنها واکنش نشان بدهد. او اگر شروع به سوگواری کند این مسئله باعث ضعیف شدن او خواهد شد و این اصلا گزینه خوبی نیست. او باید به جلو حرکت کند و روی هدفش تمرکز کند. او نمی تواند نگران کارهای دیگران باشد تا زمانی که او بتواند از قدرتش در راه درست استفاده کند، اتفاقات پیش آمده نمی تواند برای او مشکلی بوجود بیاورد.

رفتاری که شما توصیفش می کنید تحت تاثیر برخورد برن با میرا است. درست قبل از اینکه او به درخت وییروود متصل شود میرا از او پرسید: “آیا او برای این کار آماده است و برن پاسخ داد من حالا کلاغ سه چشم هستم. من باید این کار را انجام دهم.”

دقیقا. “من نمی دانم دارم چکار می کنم، اما من اینجا هستم.”

 

GOT Season 6 Finale 18

برن به زمان گذشته می رود و دوباره به برج شادی که یکی از تاریخی ترین مکان ها در افسانه های تاج و تخت است، می رود. ما حالا دلیل این بازگشت به گذشته را متوجه می شویم، این مکان محل تولد جان اسنو است. آیا در حین فیلمبرداری این صحنه تاریخ «بازی تاج و تخت» را در فضا احساس می شد؟

فیلمبرداری این صحنه خیلی جالب بود. کاراکتری که از ابتدای سریال شاید خیلی ها فکر می کردند فقط یک پسر حرامزاده است و آینده ای برای او وجود ندارد حالا مورد توجه همه قرار گرفته است. حالا ما می دانیم که والدین او شاید مهم ترین افراد در وستروس باشند. این خیلی عالی بود. من حتی اگر این صحنه را از تلویزیون میدیدم هم بسیار خوشحال می شدم چه برسد به آنکه در این صحنه بازی کنم. مخاطبان می توانند از طریق برن این صحنه را ببینند و اهمیت آن را درک کنند.

 آیا برن متوجه آنچه که می بیند می شود؟ آیا او زمانی که نوزاد را می بیند درمی یابد که او جان اسنو است؟

این سوال خوبی است. من فکر می کنم که او احتمالا متوجه می شود. شما می توانید نگاه شکست خورده را روی صورت ند ببینید، ما زیاد متوجه آنچه که لیانا می گوید نمی شویم. آنچه که در دیالوگ ها نوشته شده این است که لیانا به ند می گوید: “اگر رابرت متوجه شود بچه را می کشد.” زمانی که برن واکنش پدرش را می بیند متوجه می شود که این همان بچه ای است که پدرش با خود به وینترفل می آورد و او را بزرگ می کند.

او با خودش فکر می کند تنها بچه ای که پدرش با خود آورده است جان اسنو است. اما ما هنوز در مورد اینکه پدر جان اسنو چه کسی است مطمئن نیستیم.

تئوری های زیادی در مورد والدین جان اسنو وجود داره ولی هنوز این تئوری کامل ثابت نشده است.

درسته. در این مرحله حتی ممکنه پدرش ند باشد. ممکن است قضایا شبیه به سرسی و جیمی باشد.

این تئوری رو مطرح نکن.

(می خندد).

درنیمه اول سکانس برج شادی برن پدرش را در حال مبارزه با آرتور دین می بیند و هیچ چیز آنطور که او انتظار دارد پیش نمی رود. افسانه ند در اینجا اندکی خدشه دار می شود اما  آیا هنگامی که برن تصمیم قهرمانانه پدرش را می بیند که باید برای نجات نوزاد از خودگذشتگی نشان دهد این تصمیم نظر او را راجع به پدرش تغییر می دهد؟

من فکر می کنم این صحنه حرکت ند در سکانس مبارزه را توجیه می کند. این اطلاعات تاثیر زیادی روی برن گذاشت. ند با بزرگ کردن این نوزاد کار شرافتمندانه ای را انجام می دهد هر چند که این موضوع به او ربطی ندارد و این مسئله مشکل او نیست. این که قبل از این حرکت ناشایست  ند را در سکانس مبارزه دیدیم تضاد خوبی از شخصیت او را نشان داد و حالا با دیدن این صحنه ند نمونه ای برجسته ازشرافت را نشان داد. این وقایع بسیار هوشمندانه نشان داده شد.

چرا کلاغ سه چشم می خواست که برن این اتفاقات را ببیند؟ او این الهام ها را برای برن طراحی کرده بود.چرا او می خواست برن لحظه تولد جان را ببیند؟

خب،اگر ثابت بشود که تئوری طرفدارها درست بوده، بدیهی است که تولد جان مسئله مهمی خواهد بود.این به ما می گوید که شاید جان اسنو آن کسی که ما فکر می کنیم نیست، در واقع او می تواند مهره بسیار با ارزشی و متحد مهمی در این برهه حساس باشد. الان که برن  متوجه این حقیقت  شده که جان پسر ند نیست، این مسئله باعث می شود که او با خودش فکر کند که پدر این نوزاد باید فرد مهمی باشد که تاثیر زیادی در تاریخ و آینده دارد.

 

GOT Season 6 Finale 19

آیا شما روز اجتناب ناپذیری که همه ما امیدواریم بیاید که برن به جان حقیقت را بگوید، پیش بینی می کنید؟

برای من، چیزی که من فکر میکنم برای من – برن – اتفاق خواهد افتاد این است که به سمت جنوب و به وینترفل خواهم رفت. حداقل این چیزی است که فعلا می خواهم بهش برسم و بعد… هورااا! او به جان و سانسا می رسد. اما نمی دانم برن چگونه می خواهد حقیقت را با جان در میان بگذارد. او سال هاست که جان را ندیده است. “هی، آره، راستی، من الان پیشگوی درخت هستم و بابا پدر تو نیست.” (می خندد). فکر می کنم جان جواب می دهد، ” رفیق تو مدت زیادی رو تو غارگذروندی!”

نظرت در مورد اینکه جان پادشاه جدید شمال است و استارک ها وینترفل را بازپس گرفتند، چیست؟

بار دیگر به خانه بازگشتن حس خوبی دارد. اما پادشاهان در شمال در حال حاضر به سرعت تغییر می کنند. تصور کنید جان دوباره بمیرد، آیا می توانید تصور کنید که آنها جان را زنده کرده باشند تا او را دوباره بکشند؟

اگر برن موفق شود به وینترفل بازگردد، با توجه به اینکه او پسر واقعی ند و کاترین است، آیا این احتمال وجود دارد که او بخواهد عنوان پادشاه شمال را بدست بیاورد؟

من فکر نمی کنم او حتی به این موضوع علاقه داشته باشد. او می داند که این عنوان برای او نیست. او یک رهبر نیست، او شبیه یک استاد است. او قدرت های زیادی دارد، او همه چیز را در مورد همه چیز می داند. من فکر می کنم او مشاور یا دستیار خوبی برای جان خواهد بود، اما فکر می کنم او زمانی که به وینترفل می رسد خواهد گفت،” تا زمانی که ما در مقابل پادشاه شب و اژدهایان متحد باشیم مهم نیست که چه کسی پادشاه است.

استارک ها در راه بازپس گیری وینترفل برادش ریکان را از دست دادند، برن چه واکنشی نشان خواهد داد وقتی که متوجه شود برادرش مرده است؟

این موضوع برن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. او با فرستادن ریکان همراه اوشا تصمیم سختی گرفت. او به آنها اعتماد کرد که از خودشان محافظت کنند. من فکر میکنم برن خودش را در قبال این اتفاق مسئول بداند. شاید آنها در شمال دیوار زنده می ماندند و جایشان در غار امن می بود اما نه بعد از آن همه انفجار.ولی من فکر می کنم برن، برای اینکه پیش برادرش نماند تا از او محافظت کن پشیمان خواهد بود.

زمانی که بینندگان حقیقت را راجع به مادر جان فهمیدند و دیدند دنریس تارگرین  به سمت وستروس حرکت کرده، این حس را داشتند که کم کم به پایان داستان نزدیک می شویم، آیا شما هم همچنین احساسی دارید؟

همه چیز دارد باهم اتفاق می افتد.داریم به نقطه اوج داستان نزدیک می شویم و همه نیروهای درونی مختلف باهم پیش می روند و به یک نقطه کانونی می رسند و آماده انفجار می شوند. به نظر می رسه که به نتیجه نهایی بسیار نزدیک می شویم. خدا می داند که چطور قرار است ما در حالی که قتل ها، مرگ ها و ارتش مردگان در حال زیاد شدن هستند به این پایان برسیم، اما این وقایع بسیار تماشایی خواهد بود.

منبع: هالیوود ریپورتر

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید