این پست ممکنه داستان های مهمی از فصل شش رو لو بده، پس اگه از اسپویل بدتون میاد ادامه پست رو نخونید!

“برن استارک” که حالا کاملا به یه وارگ تبدیل شده میتونه به گذشته بره و رازهایی از گذشته پدرش بفهمه که ممکنه خیلی چیزها رو در مورد شخصیت محبوب “جان اسنو” رو تغییر بده، “جان اسنو” تازه از مرگ برگشته و فرمانده نگهبانان شب اصلا حرومزاده وینترفل و پسر “ند استارک” نیست بلکه خواهرزادشه (همچنین برادرزاده “دنریس”)، حاصل پیوند “ریگار تارگرین” و “لیانا استارک” خواهر “ند استارک”.

9999999999999999

داستان اصلی کتاب نوشته “جورج آر آر مارتین” داستان های پس زمینه و پیرامونی زیادی رو تعریف کرده اما تو سریال به دلیل گستردگی داستان و نبودن زمان کافی، از موضوعاتی که بعدا تاثیری در روند داستان نداره، چشم پوشی شده. حالا که جنگیدن “ند” برای برگردوندن خواهرش “لیانا” رو دیدیم پس حتما دلیل مهمی داشته که سازنده ها دنبال این بخش از داستان رفتن و میخوان اسرار تازه ای رو برامون اشکار کنن.

البته این موضوع به احتمال زیاد به مرور زمان رو میشه؛ اما نشون دادن این صحنه به طرفدارای پروپا قرص سریال که فکر میکردن “جان” خون اژدها داره و از نسل تارگرینه، امید میده که تئوریشون درسته.

برای شروع، این حقیقت به این معنی که “جان اسنو” نه تنها می تونه لرد وینترفل باشه بلکه احتمال این وجود داره که تخت آهنین رو بدست بیاره و با ازدواج با “دنریس” جایگاهشو محکم کنه.

بر اساس کتاب و پیشگویی های “لیدی ملیساندرا” الهه نور وعده داده که “آزور آهای” منجی قراره برگرده و دنیارو از تاریکی نجات بده. “ملیساندرا” فکر می کرد این منجی “استنیس” باشه اما در یکی از قسمت ها زمانی که در نور آتش دنبال “استنیس” می گرده میگه “تنها چیزی که میبینم برفه (Snow)”.

همه این اتفاقات چه ربطی به “جان اسنو” داره؟

تئوری اینه که “لیانا” توی برج نگهداری میشه چون او حامله ست و بچه “ریگار” رو در شکمش داره، “جان اسنو” همین بچست.

“ند” جان رو پیدا میکنه و او رو به عنوان بچه حرومزاده خودش به شمال میبره و دور از سیاست های پایتخت بزرگ میکنه.

چرا “ند” باید اینکارو انجام بده؟!

nedstark

برگردیم به فصل اول میبینیم که “ند” و “رابرت” دوستان نزدیک و متحدان سیاسی هستن. اگه خوب یادتون باشه وقتی در مورد کشتن یا نکشتن “دنریس” با هم بحث میکردن، “رابرت” فکر میکرد هر بچه ای از نسل تارگرین تهدیدی علیه حکومت اون به حساب میاد ولی “ند” باور داشت که کشتن بچه ها اشتباهه و اونو نباید فعلا کاری با “دنریس” داشته باشن.

چندین بار در سریال تاکید شده که “لنیستر” ها وقتی به پایتخت رسیدن فورا دو بچه “تارگرین” رو به قتل رسوندن. “ند” و “لیانا” هردو میدونستن که حکومت جدید هیچوقت نمی ذاره پسر “ریگار تارگرین” زنده بمونه. “ند”، برای اینکه جون خواهرزادشو نجات بده این ایده به ذهنش میرسه که این حقیقت که “جان” پسر “ریگار” هست رومخفی کنه و بجاش وانمود کنه او پسر خودشه و اونو به شمال ببره و کنار خانوادش بزرگ کنه.

اما حالا، با گذشت چندین سال بنظر می رسه خون تارگرین “جان” رو به اژدهایان ربط میده و این موقعیت رو بوجود میاره که بتونه تخت آهنین بدست بیاره تا بتونه ماموریت بزرگش نجات نسل بشر رو به نتیجه برسونه.

باید ببینیم چقد از این حدس ها تبدیل به واقعیت میشه؟

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید