فلورنس فوستر جنکینز (نارسیسا فلورانس فوستر) ۱۹ جولای ۱۸۶۸ به دنیا آمده و ۲۶ نوامبر ۱۹۴۴ از دنیا رفته است. وی شخصی طراز اول در اجتماع بود و برای صدای سوپرانوی غیرحرفه‌ای‌اش شناخته می‌شد، لباس‌هایی فاخر می‌پوشید و اجرا می‌کرد و البته به دلیل اجرای ضعیفش مورد تمسخر قرار می‌گرفت.
برخلاف -و شاید به دلیل- کمبودهای تکنیکی در اجراهایش، بسیار موردتوجه بود و در دهه‌های ۲۰، ۳۰ و ۴۰ در نیویورک شخصیتی شناخته‌شده در دنیای موسیقی بود. وی حتی طرفدارانی معروف ازجمله ویلیام مردیت (شاعر) داشت. این فیلم محصول سال ۲۰۱۶، به کارگردانی استیون فییرز است. فیلم‌نامه‌اش را نیکولاس مارتین نوشته و مریل استریپ، هیو گرنت و سایمون هلبرگ در آن به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند.

منتقدین کریسشین ساینس مونیتور و نیویورکر درباره‌ی فیلم این‌گونه می‌گویند:

در این فیلم مریل استریپِ فوق‌العاده بااستعداد، نقش خواننده‌ای فوق‌العاده بی‌استعداد با آرزوهایی بزرگ را بر عهده دارد. استریپ توانایی بازی هر نقشی را دارد حتی اگر نقش بی‌استعدادترین آدم‌‌ها باشد

جنکینز شخصیتی حقیقی است که در دهه ۴۰ در نیویورک از اشخاص متمول و طراز اول جامعه بوده است، او نمایش‌هایی اپرایی اجرا می‌کرده که در آن‌ها افرادی دست‌چین که با کمک همسرش – سر کلِر بیفیلد (هیو گرنت)– حاضر به تشویق و ترغیب جنکینز بوده‌اند، حضورداشته‌اند. ازآنجایی‌که هیچ‌کس جرئت گفتن حقیقت را نداشت، جنکینز در توهمی بزرگ دست‌وپا می‌زده است. شاید هیچ زمان نادانی چنین خوش‌یمن نبوده است، توهم او به همراه چشم‌پوشی‌های اطرافیانش از حقیقت، داستانی ناب ساخته که ما اکنون در این فیلم شاهدش هستیم.
به نظر می‌آید شاهد روشی تکراری در کارهای فییرز هستیم، اگر به دنبال زنانی میان‌سال و تأثیرگذارید، فییرز کسی‌ ست که باید به سراغش بروید. فیلم فیلومینا «Philomena» در سال ۲۰۱۳ با بازی جودی دنچ یکی از این مثال‌هاست و یا فیلم ملکه «The Queen» با بازی هلن میرن. ولی هیچ‌یک از این دو نتوانستند به‌خوبی مریل استریپ از پس نقش خود برآیند. استریپ توانسته است بدون کوچک کردن جنکینز و یا بدون احساس ترحم به او، نقش او را به نهایت واقعی و تأثیرگذار بازی کند. زمانی که می‌گوید موسیقی زندگی‌ام بوده و هست، شما دقیقاً جنکینز را باور می‌کنید.

florence-foster-jenkinsممکن است در خواندن بی‌استعداد باشد ولی علاقه‌اش به موسیقی واقعی و عمیق است. به نقل از منتقد کریسشین ساینس مانیتور، روزی که برای دیدن فیلم به سینما رفته بوده است، متوجه می‌شود که بینندگان بار اولی که جنکینز می‌خواهند (که بسیار هوشمندانه پس از ۳۰ دقیقه از فیلم این اتفاق می‌افتد)، افراد زیادی در سالن به او می‌خندند. ولی بعدازآن اتفاق جالبی می‌افتد پس‌ازآن هر بار جنکینز می‌خواند تعداد خنده‌ها کم شده و در پایان، بینندگان بدون خندیدن به تماشایش نشستند. پس از دیدن فیلم به نظر می‌رسد که شما نیز همانند من با آن‌ها همراه شوید. جنکینز به دلتان خواهد نشست. بااینکه پخش‌کنندگان فیلم سعی به تبلیغ فیلم به‌عنوان فیلمی کمدی داشته‌اند، اما فیلم درواقع فیلمی، کمدی و غم‌انگیز است. یکی از سخت‌ترین تلفیق‌ها برای ساخت فیلمی خوب؛ و باید گفت که فییرز و عواملش بسیار خوب از پس این کار برآمده‌اند.

hero_florence-foster-jenkins-2016اولین کسی که در فیلم دیده می‌شود جنکینز نیست، بلکه بیفیلد شوهرش است، کسی که قبلاً هنرپیشه بوده است و هنوز دلش می‌خواهد نقشی در بازی داشته باشد. خوش‌پوش است و تکه‌ایی از هملت را برای بینندگان جشن نیویورکی‌شان دکلمه می‌کند. از اجرایش کاملاً مشخص است که در این وادی شکست‌خورده است. متأثرکننده ‌ترین قسمت این است که خودش کاملاً به این موضوع واقف است و می‌گوید از زیر بار بلندپروازی نجات پیداکرده است؛ و شما او را درک می‌کنید، او هدفی والاتر دارد، وظیفه‌اش رسیدگی به همسرش است، کسی که وارث پولی بزرگ است و در مقابلش بسیار متوقع. همه‌چیز خوب پیش می‌رود تا ناگهان جنکینز هوس اجرایی دوباره به سرش می‌زند. این فیلم بیش از هر چیز داستانی عاشقانه‌ است. بیفیلد بااینکه شب‌ها را با همسرش نمی‌گذراند، هر شب قبل از خواب پیش اوست تا برایش دکلمه بخواند تا بخوابد. ممکن است فکر کنید او یک سوءاستفاده‌چیست، ولی رابطه‌ی این دو فرای این موارد است. از دکلمه‌های شکسپیرِ بیفیلد در گوش‌های جنکینز می‌توان فهمید که بیفیلد حقیقتاً به همسرش علاقه‌مند است.

florencefosterjenkins_clip_stclair__232662

هیو گرانت در این فیلم جانی دوباره گرفته است، پس از بازی‌هایی سبک و چهره‌های دلربایش، در این فیلم، بازی زیبا و دل‌نشین را ارائه کرده است. از لب بالای جمع شده‌اش می‌فهمیم از خودش سرخورده است، وفاداری‌اش به همسرش -فرشته‌ی الهام بخشش- تنها یک کلک و دغل نیست، دلیل زندگی‌اش است. شیفته‌ی شهامت همسرش است. حال که جنکینز می‌خواهد دوباره بخواند، احتیاج به یک پیانیست دارد، کازمی مک مون (سایمون هالبرگ – بازیگر تئوری بیگ بنگ) یکی از کسانی ایست که برای کار درخواست داده است. با توجه به پیشنهادهای سخاوتمندانه‌ایی که به او می‌شود سرخوش و شاد خانه‌ی جنکینز در منهتن را ترک می‌کند و فردا در حال تمرین آواز با جنکینز است که سؤالی برایش ایجاد می‌شود. چرا هیچ‌کس نمی‌خندد؟ و جواب مثل همیشه پول است. دیوید هیگ (کرول ادواردز) معلم آواز جنکینز نیز به دلیل قدرت جنکینز در دنیای موسیقی و کمک‌های مالیش به اجراهای مختلف و البته پول خوبی که از تعلیم هرازگاهی او به جیب می‌زند، این کار را قبول کرده است و جملاتی چون “هیچ‌کسی شبیه به شما وجود ندارد”، “هیچ‌گاه بهتر از این نخوانده‌اید” و “امکان ندارد از این آماده‌تر شوید” را تحویلشان می‌دهد. اولین اجرای جنکینز نیز برای جمعی از آشنایان است که بیش از نیمی به علت کهولت سن، شنوایی درستی ندارند. لازم به ذکر است که مریل استریپ در فیلم‌ها خودش می‌خواند و صدای خوبی هم دارد و در این نقش در اجرای نت‌های اشتباه واقعاً درخشیده است.

711e80ee-e949-986c-9896546e589fb5ae-1

در اواسط فیلم جنکینز -زمانی که همسرش به مسافرت رفته- به خانه‌ی غمگین و خاکستریِ مک مون می‌رود و در ازای شستن ظروف کثیفش او را دعوت به نواختن می‌کند. بدون هیچ سؤالی خواهید فهمید که او تنهاست و به تنها دوستش پناه آورده است. باهم می‌نشینند و یک قطعه از شوپن را با پیانو اجرا می‌کنند.
جنکینز به‌هیچ‌عنوان حاضر نیست اجرای عمومی‌اش در کارنیگی هال را کنسل کند و تلاش بیفیلد برای منصرف کردن او راه به‌جایی نمی‌برد. زمانی که بیفیلد می‌گوید این اجرا ممکن است به قیمت جانش تمام شود، جنکینز می‌گوید که در آن زمان خوشحال خواهد مرد و مرگ همراه دیرینه اوست. این چیزی است که به آن ایمان دارد. در این اجرا دیگر تمامی تماشاچیان آشنا نیستند و تماشاچیان خواندن ناشیانه‌ی جنکینز را تحمل نخواهند کرد. در واقعیت این اتفاق در ۲۵ اوکتبر ۱۹۴۴ افتاده است و در حین اجرا همسر یک میلیونر بی‌مغز در دفاع از جنکینز به پا می‌خیزد و تماشاچیان را ترغیب به تشویق به‌جای توهین می‌کند؛ و در پی همراهی تماشاچیان جنکینز به خواندن ادامه می‌دهد و مورد تشویق قرار می‌گیرد. بازی مریل استریپ و هیو گرنت بسیار مورد تشویق قرارگرفته است خصوصاً هیو گرانت که مدتها بود بازی خوبی ارائه نداده بود به نظر می‌رسید که نقش‌هایی اشتباه را یکی پس از دیگری انتخاب می‌کند، ولی در این فیلم کسی که در اشتباه است او نیست، همسرش است که با باز کردن دهان برای خواندن هر بار اشتباه می‌کند، ولی او در هر قدم در کنار همسرش است تا با روحیه دادن او را خوشحال و شاد کند، به تماشاچیان، منتقدین و تمامی اطرافیان رشوه می‌دهد تا کسی زبان به راست‌گویی باز نکند و حباب توهم جنکینز خدشه‌دار نشود. قطعاً بهترین بازی ست که از هیو گرانت دیده‌اید.

123123123123البته تمامی نقدها به فیلم ۱۰۰٪ مثبت نبوده است، ازجمله منتقدینی که نقدهایی منفی به فیلم داشته، منتقد شارلوت ابزرور است. به نظر وی فیلم در نشان دادن واقعیات بسیار کوتاهی کرده است که البته به نظر می‌رسد با توجه به اینکه به تماشای یک فیلم نشسته‌ایم نه یک مستند، ایرادی در این کار نباشد، ولی خارج از لطف نیست که نگاهی نیز به نظر این منتقد داشته باشیم.
همان‌قدر که جنکینز در خواندن نت‌ها ضعیف است، فییرز در نمایش حقیقت کوتاهی کرده است. برای مثال، در سال ۱۹۴۴ مک‌مون شهرتی نداشته که برای اجرا به همراه جنکینز نگران رفتن آبرویش باشد، او برای ۱۰ سال همراه جنکینز بوده و با او بسیار محترمانه برخورد می‌کرده است. معشوقه‌ی بیفیلد هیچ‌گاه او را ترک نکرده است و هیچ منتقدی قبل از کنسرت کارنگی هال، نقدی در مورد جنکینز ننوشته است. منتقد نیویورک پست نیز تنها پس از شنیدن ۳۰ ثانیه از آواز جنکینز او را نقد نکرده است و مسئول کنسرت هیچ‌گاه برای لغو کنسرت التماس نکرده است (او در آن زمان در اوج شهرت و قدرت بوده است).
البته خود این منتقد نیز معتقد است که اگر رویِ تاریخی داستان را کنار بگذاریم با تکیه‌بر بازی فوق‌العاده‌ی مریل استریپ و هیو گرانت، مطمئناً سینما را با خوشحالی و رضایت ترک خواهید کرد. اگر مریل استریپ برای این بازی نامزد جایزه اسکار شود (که امیدواریم حتماً این اتفاق بیافتد) بیستمین نامزدی را در پرونده خود ثبت می‌کند. این احتمال برای هیو گرانت هم ممکن است و این اولین نامزدی اسکار برای او محسوب خواهد شد. می‌توان به‌راحتی اذعان کرد که در این فیلم، هیچ‌یک از این دو بازیگر بدون حضور دیگری توانایی ارائه چنین نمایشی را نداشته‌اند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید