به مناسبت روز کتاب و کتابداری به سراغ پنج صحنه ماندگار و خاطره انگیر در سینمای ایران رفتیم که با کتاب یا کتابخانه عجین شده‌اند. صحنه‌هایی که برای سینمای ایران یا جنبه‌ی نوستالژیک و خاطره‌انگیز پیدا کرده‌اند یا در مورد فیلم‌های جدیدتر و تازه‌سازتر در شمار بهترین صحنه‌های فیلم قرار می‌گیرند.
رابطه سینما و ادبیات همواره تنگاتنگ بوده است. چه در پرداختن به فرم‌های روایی که سینماگران بارها سعی کرده‌اند آن‌را با قالب‌های ادبیات داستانی هم‌پوشانی کنند، چه در اقتباس از داستان‌های ادبی. در این میان ما به سراغ جلوه‌هایی عینی از رابطه کتاب و سینما رفته‌ایم یعنی مرور سکانس‌هایی عاشقانه که کتاب و کتابخانه در آن‌ها تاثیر روایی شگرفی بر روند دراماتیک کل فیلم به جا می‌گذارند.

هامون

بیتا فرهی در نمایی از فیلم هامون

هامون یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما است و در شمار بهترین و مطرح‌ترین آثار داریوش مهرجویی قرار می‌گیرد. فیلمی با مایه‌های روشنفکرانه که داستان زندگی حمید هامون یک نویسنده روشنفکر را تعریف می‌کند و از دغدغه‌های عاطفی و جهان‌شناختی او برای تماشاگر می‌گوید.
داستان زندگی هامون و همه دغدغه‌هایش به مهشید گره می‌خورد. دختر جذابی که او را در یک کتابفروشی کشف می‌کند و دلش می‌رود و داستان زندگی‌اش با او گره می‌خورد. داستانی که در ادامه به جنون کشیده می‌شود.
سکانس قرار عاشقانه مهشید و هامون در کتابفروشی یکی از لحظات ماندگار تاریخ سینمای ایران است از همان دویدن‌هایشان برای رسیدن به کتاب فروشی. وقتی دو جوانی که شیفته ادبیات و آگاهی هستند با ذوق و شوق از کتاب‌ها حرف می‌زنند و در این میان نگاه‌های عاشقانه‌ای بین‌شان در و بدل می‌شود. خصوصا پلانی که دست‌های آنان را نشان می‌هد و هامون در دستان مهشید کتاب‌های پیشنهادی‌اش را می‌گذارد بسیار جالب است.
شاید سکانس پایانی فیلم یا صحنه حضور در دادگاه فیلم هامون بیشتر دیده شده باشند اما سکانس آشنایی مهشید و هامون گیرایی منحصر به فردی دارد.

شب های روشن

مهدی احمدی در شب های روشن

شب‌های روشن هم از جمله فیلم‌های روشنفکرانه دهه هفتاد است که بسیار هم کالت شد. هرچند در اولین نمایش‌هایش، مورد توجه قرار نگرفت اما با گذشت زمان، بیشتر و بیشتر به چشم آمد و مورد توجه سینمادوستان و منتقدان قرار گرفت. به طوریکه حالا نامش در میان آثار برتر سینمای ایران زیاد به‌گوش می‌خورد.
شب‌های روشن که اقتباسی از فیلم شب‌های سفید ویسکونتی و البته داستانی از داستایوفسکی با همین نام است به قلم سعید عقیقی به نگارش درآمده و داستان زندگی استاد دانشگاهی را تعریف می‌کند که سال‌هاست خود را در خلوت و انزوای خویش زندانی کرده و بسیار افسرده حال است. او تنها با کتاب‌ها و ادبیات سیر می‌کند و جز این چیز دیگری از جهان اطراف برایش جذاب نیست تا اینکه رویا را ملاقات می‌کند.
دختری که برای دیدن معشوقه‌اش به تهران آمده و جایی را ندارد و مرد ناگزیر او را به خانه خود می‌برد. ورود رویا به زندگی مرد بدحال همه‌چیز را دستخوش تغییر می‌کند و به روزنه‌ای می‌ماند که مرد از طریق آن بتواند جهان اطرافش را کشف و شاید با آن آشتی کند.
یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم که جنبه‌ای استعاری هم پیدا می‌کند وقتی است که استاد کتابخانه دوست‌داشتنی و عزیزش را می‌فروشد تا برای ماندن رویا در خانه‌اش جایی باز کند. یک استعاره زیبا از آشتی و کشف با سویه‌های دیگر زندگی که استاد هرگز مجال بروز به آن‌ها را در زندگی به خود نداده است.

حکم

 لیلا حاتمی و پولاد کیمیایی در فیلم حکم

مسعود کیمیایی هرچند همواره کاراکترهایی عاشق‌پیشه را در فیلم‌های خود پرورانده است، اما صحنه‌های عاشقانه چندان جایگاه ویژه‌ای در فیلم‌های او ندارند. فضای مردانه فیلم‌ها و حضور کمرنگ زنان همواره باعث شده تا لحظات عاشقانه به ندرت در بعضی از فیلم‌های او تصویر شوند و عموما آن‌چنان هم مورد تاکید ویژه فیلمساز قرار نمی‌گیرند.
در این میان حکم را می‌توان یکی از عاشقانه‌ترین فیلم‌های مسعود کیمیایی دانست. فیلمی مملو از صحنه‌ها و لحظات عاشقانه یا تعریف داستان عشق‌های از دست رفته‌ای که کمر معشوق را شکسته و دیگر هم ترمیم نشده. کیمیایی در حکم تاکید ویژه‌ای روی داستان عاشقانه فروزنده و محسن می‌گذارد و اصلا داستانش را از رهگذر عشق میان این دو و شکلی توامانی از عاشقانگی و نفرت که در گذر زمان پیدا کرده، تعریف می‌کند.
یکی از عاشقانه‌ترین صحنه‌های فیلم و کارنامه فیلمسازی مسعود کیمیایی در فلاش بکی از فیلم حکم است که داستان آشنایی فروزنده و محسن را در دوران دانشگاه به تصویر می‌کشد و خاطره‌انگیزترین لحظه این فلاش بک وقتی است که دو جوان در کتابخانه دانشگاه مشغول مطالعه هستند که ناگهان نظربازی میانشان آغاز می‌شود تا آغازی بر داستان‌های دور و دراز دونفره‌شان باشد. یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار بودن این صحنه و نظربازی‌ها در بازی ویژه لیلا حاتمی و پولاد کیمیایی و اکت خاصی شبیه به چشمک زدن است که میان دو کاراکتر رد و بدل می‌شود و در خاطر تماشاگر باقی می‌ماند.

ایتالیا ایتالیا

 سارا بهرامی و حامد کمیلی در نمایی از فیلم ایتالیا ایتالیا

ایتالیا ایتالیا فیلمی است که یک عشق فیلم آن‌را ساخته و در بسیاری از لحظات و صحنه‌هایش به لحظات مهمی از تاریخ سینمای جهان و ایران گریز می‌زند. از جمله این سکانس‌ها در کتابفروشی می‌گذرد که دو جوان با بازی سارا بهرامی و حامد کمیلی به کتابفروشی رفته‌اند و باهم میان کتاب‌ها می چرخند و خوش می‌گذرانند. نکته جالب صحنه در اشاره خود فیلم در لوای نریشن به شباهتش با همین صحنه مشابه در فیلم هامون است.
به عبارت دیگر در ایتالیا ایتالیا با ادای دینی به فیلم هامون مواجه هستیم و این وقتی جالب می‌شود که از میان همه صحنه‌های دیده‌شده‌تر فیلم هامون، ذائقه سینمایی جالب و خوب کارگردان، سکانس کتابفروشی را برای ادای دین انتخاب می‌کند.

دوئت

فیلم سینمایی دوئت

دوئت فیلمی که به تازگی به شکل آنلاین اکران شده بود، یک فیلم اجتماعی و خانوادگی روشنفکرانه است که درباره روابط‌ پیشین و تاثیرشان در زندگی حال حاضر کاراکترها ساخته شده. هرچند دوئت فیلمی متوسط‌الحال است اما یک صحنه جالب و به‌یادماندنی دارد. صحنه‌ای آکنده از دریغ، حسرت، ذوق و شوقی ناشناخته از ملاقاتی نابهنگام و اندوهی عمیق که انگار بعد از سال‌ها دوباره در داخل کتابفروشی از پشت ابرها بیرون می‌آید و خودش را در چهره دو بازیگر نشان می‌دهد.
دو دوست دوران دانشگاه با بک‌گراندی عاشقانه، بعد از مدت‌ها بی‌خبری همدیگر را در کتابفروشی‌ای که خاطرات زیادی در آن داشته‌اند ملاقات می‌کنند. مرد بعد از دانشگاه همه‌چیز را ول کرده و به اروپا رفته و دختر در پی رفتن معشوقش، سبک زندگی‌اش را تغییر داده و هرچند یک نوازنده بوده، دیگر دست به ساز نبرده است. حالا پسر با عذاب وجدانی زیاد برگشته و ترتیبی داده تا دخترک را در کتابفروشی ببیند و از او بابت گذشته دلجویی کند.
دخترک شوکه می‌شود و جا می‌خورد. این سکانس، سکانس و لحظه اوست. وقتی که همه تلاشی که دو سال برای فراموش کردن مرد کرده، ناگهان انگار فرو می‌ریزد و با خاک یکسان می‌شود. بازی آرام و پر مکث نگار جواهریان هم در این صحنه بسیار جالب است و بار احساسی اصلی صحنه را به دوش می‌کشد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید