به روزهای سرد اواسط بهمن و شور و جنب‌وجوش روزهای جشنواره فیلم فجر که تنور سینمای ایران را گرما می‌بخشد، نزدیک می‌شویم؛ مانند سال‌های گذشته و ادوار پیشین در میان اسامی فیلم‌های انتخاب‌شده توسط هییت انتخاب سی و پنجمین دوره جشنواره نام فیلم‌ها و کارگردانانی به چشم می‌خورد که کنجکاوی برانگیزتر از باقی آثار به نظر می‌رسند و هرکدام به واسطه موضوعشان، عوامل و شخص کارگردان، شکل ساخت و یا ویژگی بارز دیگری نقل محافل هستند و البته بعضی‌هایشان هم علی رغم حساسیت و ویژگی‌های منحصربه‌فردشان، به دلیل دوری از حواشی و رسانه‌ها هنوز کشف نشده‌اند و قرار است ظرف یک ماه آتی پدیده‌های جشنواره نام بگیرند. در این یادداشت به معرفی پنج فیلمی (چه مطرح و چه مهجور) که به نظر می‌رسد کنجکاوی برانگیزترین آثار جشنواره امسال هستند می‌پردازیم:
۵-بدون تاریخ، بدون امضا:
وحید جلیلوند را با فیلم «چهارشنبه نوزده اردیبهشت» به یاد می‌آوریم که در جشنواره گذشته موفق شد دل بسیاری از منتقدان را هم به دست بیاورد و خود را در میان آثار تحسین‌شده سال قرار بدهد. هرچند که «چهارشنبه، نوزده اردیبهشت» اصلا فیلم خوبی نیست و تنها ادای فیلم‌های خوب را درمی‌آورد اما نشان داد که جلیلوند کارگردان خوش سلیقه و خوش ذوقی است که می‌تواند صحنه‌های احساسی تأثیرگذار خلق کند و داستانی تعریف کند که قهرمان دارد و پر از اتفاق و گیر و گرفت است. بزرگ‌ترین مشکل فیلم اول جلیلوند در داستان و جهان‌بینی متاثر از داستان فیلم بود که مدام سعی داشت تماشاگر را در معذوریتی عاطفی قرار دهد و با احساس ترحم او نسبت به آدم‌های درون فیلم بازی کند. سرراست‌تر اگر بخواهیم بگوییم ستایش بدبختی و بیچارگی و نمایش شکوهمندانه فقر و اغراق بیش از حد در تاکید بر این نگاه است که فیلم اول کارگردان را تبدیل به اثری ضعیف می‌کرد اما می‌توان امیدوار بود که «بدون تاریخ، بدون امضا» درگیر این شعارزدگی و نگاه اخته به معضلات اجتماعی نشود که در آن صورت با استعدادی که جلیلوند جوان در فیلم اول خود به نمایش گذاشته است، می‌توان انتظار یک فیلم خوب را کشید. موضوع فیلم همانقدر که می‌تواند برگ برنده آن باشد، توانایی شکستن کمر فیلم را هم متناسب با جهان‌بینی و پرداخت عاطفی و منطقی کارگردان و فیلمنامه نویس، دارد. قهرمان فیلم که در بخش تشریح جنازه سازمان پزشکی قانونی کار می-کند، در میانهِ تشریح جنازه‌ای، پیوندی میان زندگی خودش و جنازه می‌یابد و داستان شروع می‌شود. داستانی که همانقدر که جذاب به نظر می‌رسد و پتانسیل تبدیل‌شدن به یک فیلم خوب را دارد، با توجه به فضای سرد و دلمرده و کسالت و افسردگی قهرمان و محل کارش که انگار اتاقی در میان جهان مردگان است، می‌تواند مانند فیلم قبلی از دست برود و تنها نمایش آه و ناله و رخوت باشد.
۴-گشت ارشاد ۲:
احتمالا تجربه تماشای «گشت ارشاد» و انبوه صحنه‌های بامزه و دیالوگ‌های فراگیرش را مانند «پرچم دشمن شورت ماست» به یاد دارید. «گشت ارشاد» از معدود فیلم‌های کمدی و در عین حال جدی سال ۱۳۹۱ بود که در کنار خنداندن تماشاگر، حرف‌های مهمی هم می‌زد و انتقاداتی جدی را به خصوص به دولت و موضع رسمی‌اش نسبت به مقوله گشت‌های ارشاد و اصلا فلسفه وجودی‌شان مطرح می‌کرد. باید اعتراف کرد که انتظار ساخت چنین فیلم پیشرو و لب مرزی از سعید سهیلی بعید به نظر می‌رسید اما خب اتفاق افتاد و این اتفاق خوشایند ادامه هم دارد. هرچند که تاریخ سینما ثابت کرده است جز در موارد معدودی همیشه سری دوم از یک فیلم به خوبی نسخه اول نمی‌رسد اما «گشت ارشاد ۲» اگر باز هم حرف مهمی برای گفتن داشته باشد و به اندازه نسخه اولش بتواند، ریز و غیر ملموس قواعد و خط قرمزهای مهم را دور بزند و همچنین طنز ظریف و قوی‌اش تبدیل به لودگی‌های معمول ژانر کمدی در سینمای ایران نشود، نه تنها دلنشین و لذت‌بخش که احتمالا فیلم منتخب تماشاگران هم خواهد شد.

۳-سد معبر:
«سد معبر»، دومین فیلم سینمایی محسن قرایی می‌تواند از جمله فیلم‌های کم حاشیه و دور از جریان اصلی باشد که اتفاقا می‌توان بسیار به آن امیدوار بود. اگر «خسته نباشید» را دیده باشید، بی‌شک منتظر سد معبر خواهید بود. «خسته نباشید» از جمله همان پدیده‌های بی‌سر و صدا و بی حاشیه جشنواره سی و یکمین بود که تماشایش در آن جشنواره کسل‌کننده، خستگی را از تن تماشاگران بیرون می‌کرد. فیلمی سرحال و در عین حال خوش رنگ و لعاب و منسجم با کلی سکانس خوب که تماشاگر اصلا انتظار تماشایش را نداشت. حالا محسن قرایی سراغ فیلم دومش رفته و هرچند که فضای «سد معبر» با فیلم اول بسیار متفاوت است. برخلاف «خسته نباشید» که در دل طبیعت و جامعه روستایی می‌گذشت و بیشتر رو به سوی فانتزی و خیال‌پردازی داشت تا دغدغه‌هایی اجتماعی، «سد معبر» در خیابان‌های شلوغ و کثیف تهران می‌گذرد و یک درام شهری جدی است؛ اما قرایی نشان داده که کارگردان خلاقی ست و ایده‌های روایی و بصری قابل‌اعتنایی دارد و خب خلاقیتش در شهر و میان هجوم و فشار شهری هم تنهایش نمی‌گذارد. آنچه بیش از تغییر فضا درباره «سد معبر» نگران‌کننده به نظر می‌رسد به شکل باورنکردنی نام سعید روستایی است که به عنوان فیلمنامه نویس فیلم به چشم می‌خورد. هرچند نام او حالا مهره سنگینی محسوب می‌شود اما آیه یاس خواندن و ناامیدی روستایی به رستگاری انسان کجا و نگاه بدیع، بازیگوش و خوشمزه قرایی به شور زندگی کجا؟ باید دید که در «سد معبر» وزن کدام نوع نگاه سنگین‌تر است و فیلم را به نفع خود مصادره می‌کند.
۲رگ خواب:
نام حمید نعمت الله به تنهایی می‌تواند بسیار کنجکاوی برانگیز باشد و حضور مجدد او در سینمای ایران پس از «آرایش غلیظ» بهترین خبر! بعد از تجربه هیجان‌انگیز و شوکه کننده‌ای چون «آرایش غلیظ» که فراتر از انتظار تماشاگران و منتقدان ظاهر شد و پرداخت گروتسک‌اش، حمید نعمت الله سراغ «رگ خواب» با بازی لیلا حاتمی رفته است که بیش از آنکه شبیه به فیلم‌های سرحال‌اش مانند «آرایش غلیظ» یا «بی‌پولی» باشد، یادآور فضای درون‌گرا و تفکر برانگیز «بوتیک» است. «رگ خواب» درباره عوالم درونی و زندگی زنی است که متاثر از حوادثی ناگوار دچار تغییرات و دگرگونی‌هایی می‌شود. نعمت الله پختهِ‌تر از همیشه‌اش سراغ زندگی زنی رفته است که لیلا حاتمی می‌تواند او را تبدیل به یکی از قهرمان‌های به‌یادماندنی و ویژه سینمای ایران کند. خب هیجان‌انگیز و صد برابر بیشتر کنجکاوی برانگیز است، نیست؟!

۱-ماجرای نیمروز:
به جرات می‌توان گفت «ماجرای نیمروز» با اختلاف، کنجکاوی برانگیزترین فیلم جشنواره سی و پنجم است. عوامل چندگانه‌ای در فیلم وجود دارند که انتظار تماشای آن را قوت می‌بخشند: تجربه فیلم خوب «ایستاده در غبار» که نشان از ظهور استعداد جوان و ویژه ای می‌دهد که محمدحسین مهدویان نام دارد، شاید اولین عامل باشد. اگر از طرفداران سرسخت «ایستاده در غبار» باشید احتمالا برای دیدن «ماجرای نیمروز» لحظه‌شماری می‌کنید و اگر کمی پیگیرتر کارنامه مهدویان را دنبال کرده باشید و «آخرین روزهای زمستان» یا برنامه تلویزیونی‌اش را هم دیده باشید این کنجکاوی چند برابر می‌شود چرا که پس از تجربه‌های «ایستاده در غبار» و «آخرین روزهای زمستان» که در فرم مشابه هستند، «ماجرای نیمروز» اولین فیلم داستانی مهدویان است که بدون دستِ یاری به دنیای مستند، باید داستانش را تعریف کند. پس به نوعی «ماجرای نیمروز» قرار است عیار واقعی مهدویان را مشخص کند و نشان دهد که کارگردان جوان چندمرده حلاج است. عامل کنجکاوی برانگیز دیگر داستان فیلم است. هرچند که ساخت فیلم درباره دهه شصت و وقایعش، روزهای پرمخاطره بعد از انقلاب تبدیل به مد روز سینمای ایران شده اما مهدویان نشان داده که در بازسازی این فضا توانایی ویژه ای دارد و به سراغ داستان جالب توجهی هم رفته است: وقایع سال هزار و سیصد و شصت و به شکل خاص بمب‌گذاری ساختمان مجلس. حساسیت‌برانگیز، خط قرمزی، هیجان‌انگیز و غنی. «ماجرای نیمروز» احتمالا غریب‌ترین فیلم جشنواره سی و پنجم خواهد بود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید