آخرین اثر کمال تبریزی، «امکان مینا»، اثبات دیگری بر این مدعاست که این فیلم‌ساز شهیر ایرانی دوست دارد به همه‌جا سرک بکشد و از هر ژانری حداقل یک کار در کارنامه خود داشته باشد. «امکان مینا» همچنین یادآور این نکته است که روزهای خوب تبریزی مدتی است به پایان رسیده است. او که با فیلم‌هایی چون «مارمولک»، «لیلی با من است» و «همیشه پای یک زن در میان است» حسابی خودش را در دل مخاطبان جا کرد و با فیلم‌هایی چون «گاهی به آسمان نگاه کن» و «فرش باد» دل منتقدان را هم به دست آورد، مدتی است نه‌تنها از روزهای اوج خودش دور شده است بلکه هیچ نشانه‌ای از فیلم‌سازی که دوستش داشتیم هم ندارد.

«امکان مینا»که در جشنواره فجر سی و چهارم در بخش سودای سیمرغ حضور داشت و در اکثر بخش‌ها هم نامزد شده بود، فیلمی است ضعیف، شلخته و ناامیدکننده. «امکان مینا» آن‌قدر فیلم بدی است که باور راه‌یابی‌اش به بخش رقابت سودای سیمرغ سخت است چه برسد به این‌همه نامزدی در رشته‌های مختلف. فیلم در سال‌های جنگ اتفاق می‌افتد و در بستری عاشقانه نیم‌نگاهی به حوادث سیاسی و نقش مجاهدین خلق در اتفاقات آن سال‌ها دارد. عشقی که قرار است دل مخاطب را به رحم وادارد و اشک از چشمانش جاری کند، آن‌قدر خام و نپخته است که در سریال‌های تلویزیونی برنامه خانواده هم دیده نمی‌شود. عشقی که ما نه چیزی از شروعش می‌دانیم و نه چیزی از پایه‌های دوامش.
emkanemina3شروع فیلم مصادف است با هجوم بی‌وقفه اطلاعات درباره شخصیت‌های اصلی. فرهاد توحیدی به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس به‌جای پرورش شخصیت‌ها از طریق فیلم‌نامه اقدام به معرفی آن‌ها از طریق دیالوگ‌های معمولی و پیش‌پاافتاده کرده است. همین‌جاست که ارتباط بیننده با این آدم‌ها قطع می‌شود و این تازه اول فیلم است. بیننده باید باور کند که این زوج خیلی یکدیگر را دوست دارند و تنها دلیل ارائه‌شده از طرف فیلم‌ساز هم عزیزم گفتن‌های مداوم و شوخی‌های نه‌چندان جذاب بین این دو زوج است. داستان که پیش می‌رود می‌فهمیم همه‌چیز آن‌قدر که به نظر می‌رسیده است رؤیایی نیست. مینا (مینا ساداتی) رازی را از شوهرش مخفی می‌کند و مهران (میلاد کی مرام) طی یک حادثه متوجه این پنهان‌کاری می‌شود.
%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-1سیر منطقی حوادث ازاینجا به بعد به‌کلی از هم می‌پاشد و یک بنیان درهم‌ریخته زیربنای ماجرا را شکل می‌دهد. از اینجای داستان به بعد، همه‌چیز شبیه قصه‌های زرد کتاب‌های عامه‌پسندی می‌شود که همه‌چیز اتفاق می‌افتد بدون اینکه دلیل منطقی پشتش باشد، بلکه فقط تا مخاطب را مذبوحانه سرگرم کند. پلیس مخفی و اطلاعاتی کشور یک خبرنگار ساده را وارد تشکیلاتشان می‌کند، آن‌هم از سر دلسوزی و مرد ماجرا قهرمانانه یک‌تنه به جنگ مجاهدین بی‌اخلاق و ویرانگر می‌رود و آن‌ها را شکست می‌دهد. این‌همه کج‌سلیقگی در روایت و پرداخت داستان از فیلم‌سازی چون تبریزی بعید به نظر می‌رسد. همان‌طور که گفتیم داستان در سال‌های جنگ می‌گذرد و ازآنجایی‌که بمباران عراقی‌ها به تهران رسیده است پس می‌توان گفت شاهد سال‌های میانی دهه شصت هستیم؛ اما خیابان‌ها و آدم‌ها هیچ اثری از گذشته در خود ندارند. زن‌ها فقط یک روسری بزرگ بر سر می‌گذارند و زیر چانه گره می‌زنند و مردها ریش‌دارند و مابقی لباس‌هایشان کاملاً امروزی است.

38653_531

در خیابان‌ها پر است از ماشین‌های عتیقه و براق که معلوم است از موزه آمده‌اند و بلافاصله به همان‌جا بازخواهند گشت. تصویری که از مجاهدین می‌بینیم هم همان تصویر کلیشه‌ای از آدم‌هایی بی‌رحم و سنگدل است. اینکه مینا چرا به این گروه پیوسته است هم توضیح نه‌چندان جالبی دارد. اینکه مینا چرا به گروهک منافقین پیوسته و چگونه از آرمان‌هایشان دم می‌زند اما به‌محض شنیدن سخنرانی یکی از سران سازمان تغییر عقیده می‌دهد از جالب‌ترین نکات فیلم است. بماند که تا آخر فیلم هم بعد زمانی درستی از روند اتفاقات نمی‌یابیم. اینکه مینا و مهران از کودکی یکدیگر را می‌شناخته‌اند کمی پیوستن ناگهانی مینا به این گروه را غیرقابل‌باور می‌کند. درجایی مینا می‌گوید که بعد از ازدواجش به سازمان پیوسته و در جای دیگری می‌گوید به دلیل آرمان‌های سازمان از روز اول به همسرش گفته است که نمی‌تواند بچه‌دار شود. «امکان مینا» آن‌قدر ناشیانه ساخته‌شده که حتی راکوردها رعایت نشده است. در سکانسی که مینا برای تماس خارج از کشور به تلفن‌خانه رفته، به‌وضوح می‌بینیم که در اتاق انتظار تنهاست؛ اما لحظه‌ای بعد چکمه سربازی را می‌بینیم که در یک پلان کلیشه‌ای و شعاری سوسکی را زیر پا له می‌کند و بعد مردی را می‌بینیم که ردیف جلویی نشسته است که از قضا بابک حمیدیان است و این تنها لحظه‌ای است که حمیدیان در فیلم حضور دارد. اینکه آیا نقشش قربانی سانسور شده یا در تدوین نهایی قربانی زمان فیلم شده یا اینکه صرفاً به دلیل ارتباطش با مینا ساداتی در این صحنه حضور پیداکرده است همه نشان‌دهنده بی‌سلیقگی فیلم‌ساز و دستیارانش است.

9408201233-5 emkan_minaمینا ساداتی و میلاد کی مرام هم که هر دو جز بازیگران بااستعداد امروز سینمای ایران شناخته می‌شوند در یک فضای یخ‌زده و بی‌رمق به هدررفته‌اند و بازی چندان درخشانی ارائه نداده‌اند. همه این‌ها در کنار هم باعث می‌شود که جبار آذین، منتقد و مدرس سینما به‌درستی امکان مینا را ضعیف، آشفته و سطحی و شعاری‌ترین فیلم کمال تبریزی بنامد. امکان مینا نه در روایت عاشقانه‌اش موفق است و نه در انتقال دیدگاه سیاسی‌اش و نه از تکنیک‌های سینمایی مناسبی بهره برده است. جالب است که در یک بازه زمانی کوتاه دو فیلم با یک موضوع روی اکران می‌روند. یکی ساخته تبریزی، کارگردان باسابقه و دیگری ساخته بهروز شعیبی، یک کارگردان جوان و تازه‌کار به نام «سیانور» که هنوز روی اکران است. گرچه هر دو کارگردان در پرورش جنبه‌های عاشقانه داستانشان چندان موفق نبوده‌اند اما فیلم شعیبی در انتقال التهاب فضا و باورپذیری گروه مجاهدین بسیار موفق‌تر از تبریزی عمل کرده است. تلاش تبریزی برای دور زدن خط قرمزها فیلمی به‌شدت شعارزده و ایدئولوژیک ساخته که در برقراری ارتباط با مخاطبش ناتوان است و در نقطه مقابل شعیبی با نزدیک شدن به این خط قرمزها و اشارات درست و به‌جا به آن‌ها فیلمی قابل‌باور و بدون پیش‌داوری ساخته که بسیار دل‌چسب‌تر و جذاب‌تر از «امکان مینا»درآمده است. اگر در هر دو فیلم شخصیت‌های عاشق ماجرا لنگ می‌زنند اما شعیبی با ورود شخصیت‌های فرعی دیگر به داستانش جذابیت بخشیده و توانسته مخاطب را دعوت به تفکر و درگیر شدن در داستان کند حال آنکه شخصیت‌های فرعی تبریزی هم غیرقابل‌باور، سطحی و نپخته بار آمده‌اند. در سینمایی که فیلمی با چنین مضمونی کمتر ساخته می‌شود چاره‌ای نداریم جز اینکه معدود نمونه‌هایمان را با هم مقایسه کنیم. مقایسه بین ««امکان مینا» و «سیانور» در نظر اول ممکن است ناعادلانه به نظر برسد. هرچه باشد تبریزی استاد سینماست و شعیبی تازه در ابتدای کار؛ اما درنهایت بی‌هیچ شکی پیروز این مقایسه شعیبی است. تبریزی که مدت‌هاست در سینما بازنده شده است، با «امکان مینا» بیش‌ازپیش سقوط و پایان اندیشه‌های سینمایی‌اش را به رخ می‌کشد. «امکان مینا» آن‌قدر ناامیدکننده است که حتی تصور بازگشت تبریزی را محال و غیرممکن می‌کند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید