روح الله حجازی بعد از ناکامی دو فیلم قبلی‌اش یعنی «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»، این بار با آخرین فیلمش، «مرگ ماهی» موفق به حضور در جشنواره فیلم فجر شد؛ که البته این حضور هم حاشیه‌های خودش را داشت. بعد از شکایت مهناز افشار و انتشار نامه‌ای در فضای مجازی و پاسخ تند کارگردان، فیلم اکران بی‌حاشیه و آرامی را گذراند. آن‌قدر بی‌حاشیه که حتی می‌توان ادعا کرد؛ مظلوم واقع شد. به بهانه پخش خانگی آن مروری بر این فیلم می‌کنیم.

(باز‌ نشر)
«مرگ ماهی»
فیلم عجیبی است. این فیلم را از آن‌ جهت عجیب می‌نامم که روایتش در کنار فیلم‌برداری و لوکیشن فیلم، فضایی به وجود آورده است که شاید تاکنون شبیه‌اش را در آثار سینمایی فیلمسازان ایرانی کمتر دیده‌ایم. «مرگ ماهی» داستانی سرراست و تکراری دارد؛ فوت مادر یک خانواده نسبتاً بزرگ و پرجمعیت بهانه‌ای شده تا فرزندانش که طی سالها از هم دور و درگیر پیچ‌وتاب زندگی‌شان شده‌اند، حال دورهم جمع شوند. این داستان تکراری در پی یک روایت جدید و تصاویر نفس‌گیر و عجیب محمود کلاری .«مرگ ماهی» را به آن تجربه جدید و شاید عجیبی که در بالا به آن اشاره کردیم، تبدیل کرده است. روح الله حجازی در این فیلم همان کاری را کرده است که زنده‌یاد علی حاتمی در «مادر» انجام داده بود؛ فرزندان ناسازگار و متفاوت، علی‌رغم همه تفاوت‌هایشان، به دلیل مرگ مادر دورهم جمع می‌شوند؛ اما فیلم حجازی ازآنجا متفاوت می‌شود که ساده لوحانه ادعا نمی‌کند که مرگ مادر می‌تواند بهانه‌ای باشد تا این آدم‌هایی که تا این حد باهم ناسازگار هستند ناگهان به خود بیایند و بپذیرند که از یک گوشت و خون هستند و باید یکدیگر را دوست بدارند. اوج این صداقت تلخ در سکانس پایانی فیلم است که هرکدام از فرزندان و عروس‌ها و دامادها سوار ماشین خود می‌شوند و هرکدام راه خودشان را می‌روند. شاید این سکانس پایان «مادر» علی حاتمی هم باشد که ما هیچ‌وقت ندیدیم.

poshtesahnemargemahi5 اما آنچه ذهن مرا درگیر این فیلم کرد، مسئله مرگ بود. مرگ قبل از شروع فیلم اتفاق افتاده است اما در تک‌تک پلان‌ها حضورش پررنگ و رعب‌آور است. از پلان‌هایی که نورپردازی زرد، کهنگی و روبه‌زوال بودن خانه مادری را نمایان می‌کند تا نورپردازی آبی صحنه‌هایی با حضور طناز طباطبایی که ناخودآگاه حس افسردگی و خمودی را القا می‌کند تا فضای دراندشت و اطراف خانه که خالی از هر چیزی است. نه گیاهی، نه خانه‌ای، نه همسایه‌ای، دور بر این خانه هیچ‌چیز و هیچ‌کس نیست. هنر کلاری و دقت نظر طراح صحنه و کارگردان در انتخاب لوکیشن و صحنه‌آرایی، ناخودآگاه شمارا یاد فیلم‌های آنجلوپلوس postermargemahi-1و به‌ویژه فیلم «دشت گریان» می‌اندازد. در اطراف این خانه که گویی در ناکجاآباد واقع‌شده فقط یک گلخانه است که درنهایت برای نگهداری جسد مادر مورداستفاده قرار می‌گیرد. همین نکته کوچک، تبدیل کردن گلخانه به سردخانه، سایه مرگ را پررنگ‌تر می‌کند. این حضور مرگ زمانی نفس تماشاگر را می‌گیرد که کلوزآپی از جسد مادر می‌بینیم. انتظار بیننده این است که تصویری زیبا از موجودی به آرامش رسیده ببیند اما آنچه روح الله حجازی پیش روی شما قرار می‌دهد، اگرنه چندش‌آور بلکه ترسناک و سنگین است. چهره پرچین و چروک مادر و رنگ و روی پریده وی نشان می‌دهند که کارگردان نمی‌خواهد شمارا سرگرم کند، بلکه مرگ را آن‌طور که می‌شناسد، بدون آنکه بخواهد بزکش کند، پیش روی بیننده قرار می‌دهد.
همان‌طور که گفتیم فیلمبردای محمود کلاری در این فیلم بزرگ‌ترین امتیاز آن است. تصاویری که وی از این خانه و ساکنانش گرفته، از شب کنار آتش وقت گذراندنشان و دعواها و تنش‌هایشان بی‌شک در انتقال پیامی که حجازی داشته به بهترین شکل عمل کرده است.
علی‌رغم آنکه این فیلم تبلیغات گسترده‌ای نداشت، اما آنچه پخش‌کنندگان فیلم خیلی روی آن مانور دادند، حضور چندتن از بازیگران مطرح حال حاضر سینمای ایران است و شاید جمله پر بازیگرترین فیلم سال روی معدود پوسترهای فیلم که اینجاوآنجا نصب‌شده بود، تنها چیزی بوده است که توانسته مخاطبان عام را به دیدن این فیلم ترغیب کند. از میان این بازیگران علی مصفا بسیار خوب ظاهرشده است. او همان شخصیت آرام و کم‌حرفی را ایفا می‌کند که زیاد از او دیده‌ایم. آنچه شخصیت وی را در این فیلم را متمایز می‌کند، تک لحظه‌هایی است که با واکنش عصبی و ناگهانی‌اش بیننده را شوکه می‌کند. گریم و طراحی لباس، به نیکی کریمی در باورپذیر کردن نقشش بسیار کمک کرده است؛ اما خود کریمی نیز قوی ظاهرشده است. بابک حمیدیان و سحر دولتشاهی هم با توجه به حضور کوتاهشان تمام تلاششان را کرده‌اند که در فیلم و در کنار سایر شخصیت‌ها بنشینند.
اما اگر بخواهیم از نقاط ضعف فیلم بگوییم، بی‌شک باید به فیلم‌نامه نه‌چندان پخته و شخصیت‌پردازی ضعیف آن اشاره‌کنیم. شخصیت‌ها مانند پازلی می‌مانند که در حال تکمیل هستند و بیننده مشتاقانه منتظر است تا با ورود شخصیت‌های دیگر این پازل کامل شود، اما با ورود هر شخصیت جدید فقط به سؤالات وی اضافه می‌شود. اطلاعاتی که در فیلم ردوبدل می‌شود مثل اتفاقی که بین علی مصفا و پانته‌آ‌بهرام به‌عنوان پرستار مادر، سال‌ها پیش افتاده است، سقط‌جنین سحر دولتشاهی که در نقش همسر سابق علی مصفا ظاهر می‌شود و خیلی مسائل دیگر هیچ بار درامی را به دوش نمی‌کشند، هیچ تأثیری در روایت نمی‌گذارند، فقط بیننده را از مسیر اصلی داستان منحرف کرده و ذهن وی را مشغول سؤالاتی می‌کند که تا پایان فیلم هم هیچ پاسخی برای آن‌ها داده نمی‌شود. در بین دعواهای نیکی کریمی و علی مصفا، خواهر و برادری که هیچ‌گونه باهم کنار نمی‌آیند است که بیننده می‌تواند قسمتی از داستان‌هایی که سال‌ها قبل در این خانه گذشته است را دریابد.
باری، بحث به درازا کشید. در پایان اگر بخواهم «مرگ ماهی» را در یک کلمه خلاصه کنم، مجبورم از واژه‌ای استفاده کنم که شاید خیلی حرفه‌ای نباشد، اما برای این فیلم بهترین است. «مرگ ماهی» فیلم «شریفی» است.
[animate animation=”fadeIn” duration=”3″ delay=”1″]به‌هرحال فقط یک‌بار ممکن است، فرصت دست دهد که مرگ را از نزدیک نظاره کنید.[/animate]

 

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید