[animate animation=”flash” duration=”2″ delay=”2″ iteration=”2″](باز نشر)[/animate]هومن سیدی از آن دسته فیلم‌سازانی است که به دنیا آمده که فیلم بسازد، حالا در این‌ بین در چند سریال و فیلم سینمایی هم حضور یافته که ازقضا خوب هم از کار درآمده‌اند و کمک بیشتری به شناخته شدن وی کرده‌اند. سیدی تاکنون در فیلم‌های تحسین‌شده‌ای همچون «پابرهنه در بهشت» و «من دیگو مارادونا هستم» (که اتفاقاً برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد از سی و سومین جشنواره فیلم فجر را نیز به ارمغان آورد) و سریال‌های دیده‌شده‌ای چون «راه بی‌پایان» و «تا ثریا» ایفای نقش کرده است و برای مخاطبان بیشتر به‌عنوان یک بازیگر شناخته می‌شود. کارگردان و فیلم‌نامه‌نویسی که در همین چند اثری که ساخته ثابت کرده است که می‌تواند به‌عنوان یک کارگردان جوان خوش‌قریحه و صاحب سبک شناخته شود که متأثر از جریان اصلی سینما فیلم‌سازی نمی‌کند و ترسی هم از آزمودن شیوه‌های نو و قدم گذاشتن درراه‌های جدید ندارد.

سیدی پس از ساخت چند فیلم کوتاه در اولین تجربه فیلم بلند خود فیلم «آفریقا» را در سال 1389 می‌سازد که در جشنواره بیست و نهم فجر با اقبال خوبی روبرو می‌شود. فیلم سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را برای سیدی و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش زن را برای بازیگرش آزاده صمدی به ارمغان می‌آورد؛ اما متأسفانه به دلیل معادلات پیچیده اکران در این چند سال اخیر، پس از کش‌وقوس‌های فراوان از اکران بازمی‌ماند و روانه شبکه خانگی می‌شود؛ اما همین شروع نویددهنده آینده‌ای درخشان در مسیر این کارگردان است. در سال۱۳۹۲ هم سیدی با فیلم «13» راهی سی و دومین جشنواره فیلم فجر می‌شود که جایزه ویژه هیئت‌داوران برای کارگردانی و دیپلم افتخار بهترین بازیگر مکمل مرد برای امیر جدیدی، خبر از موفقیت سیدی در دومین اثر خود می‌دهد. فیلم «13» راهی جشنواره‌های جهانی می‌شود و برنده بهترین فیلم از جشنواره فیلم شانگهای و بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم پوسان می‌شود. متأسفانه این فیلم که با سرمایه مستقیم بابک زنجانی تولیدشده بود به دلیل مشکلات پیش‌آمده در آن زمان و مسائل مختلف دیگر از شرکت در جشنواره فیلم برلین بازمی‌ماند که انتقادات تند سیدی را برمی‌انگیزد.

erafatezehnekhatarnakeman11 اما آنچه به نظر می‌رسد بهترین و پخته‌ترین اثر سیدی تا به امروز است، فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» است. فیلمی متفاوت که بر فیلم‌نامه‌ای متفاوت و محکم به قلم سیدی استوار است. این فیلم که محصول سال 1393 است، همچون آثار قبلی سیدی در جشنواره فجر آن سال (سی و سومین جشنواره فجر) خوش می‌درخشد با نامزدی در رشته‌های بهترین بازیگری مکمل مرد (عباس غزالی) بهترین بازیگر مرد (سیامک صفری) بهترین صداگذاری و صدابرداری، در رشته طراحی صحنه برنده سیمرغ بلورین می‌شود. واقعاً هم یکی از قوی‌ترین نکات فیلم همین طراحی صحنه عالی است. میزانسن8933 و انتخاب لوکیشن ها در روایت این فیلم نقشی حیاتی ایفا می‌کنند. فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» سیاه‌وسفید فیلم‌برداری نشده است اما فضاسازی و طراحی صحنه و لباس با تکیه‌بر رنگ‌های خنثی و تاریک شمارا به اعماق ذهن خطرناک فرهاد (سیامک صفری) و دنیایی که در آن زندگی می‌کند می‌برد. آن ناکجاآباد، خانه نیمه‌سوخته‌اش، بیمارستان روانی که همسرش با بازی رؤیا نونهالی (که به نظر می‌رسد تنها آدم مهم زندگی این فرد است) در آن بستری است و خرابه‌ای که معامله نهایی در آن انجام می‌شود، همه و همه دنیای در آستانه فروپاشی این مرد را بازمی‌نماید.
«اعترافات ذهن خطرناک من» روایت 24 ساعت از زندگی مردی با بازی بسیار زیبای سیامک صفری است که در ناکجاآبادی به هوش می‌آید و جز چند جمله هیچ‌چیز از گذشته‌اش به یاد نمی‌آورد. این مرد که ناصر نام دارد اما چون به نظرش این اسم شبیه اسم کارمندان است خود را فرهاد خطاب می‌کند، با اندک سرنخ‌هایی که دارد و اتکا به قوه بویایی خود و اندک چیزی که در حافظه‌اش مانده است در جستجوی هویت خویش برمی‌آید. این روایت پیچیده همراه با بازی خوب بازیگرانش شمارا تا آخرین لحظه میخکوب می‌کند. شمارا می‌ترساند و به فکر وامی‌دارد. فرهاد چون کودکی تازه متولدشده هیچ انگیزه یا هدفی ندارد جز شناخت خود و حالا از طریق افرادی که ادعا می‌کنند خانواده‌اش یا دوستانش هستند مردی را می‌شناسد که شبیه هیولایی ست بی‌رحم که خود قربانی بازی خطرناک خود شده است. در طول فیلم فرهاد کم‌کم به یاد می‌آورد که این آدم‌ها که احاطه‌اش کرده‌اند کیستند و از کجا آمده‌اند و درنهایت با چیدن این پازل در کنار هم معمای خودش را حل می‌کند. معمایی که بسیار تلخ است اما واقعیت زندگی و هویت فرهاد را شکل می‌دهد. تازه در اینجا می‌فهمد که این روز، درست مثل روز قبل شروع‌شده است و پنجمین روز از روندی است که فرهاد گرفتار آن شده است؛ روندی باطل در جهت یافتن هویتش، تصمیم به انتقام و بازپس‌گیری آنچه ازدست‌داده و درنهایت غوطه‌ور شدن در فراموشی و بی‌خبری در انتهای روز. فرهاد در دور باطلی اثیر شده است که راه فراری از آن به چشم نمی‌خورد.

poshtesahneerafatezehnekhatarnakeman6سیدی در «اعترافات ذهن خطرناک من» ثابت کرده است فیلم‌ساز توانایی است. آشنایی‌اش با موسیقی و استفاده درست از موسیقی انتخابی در لحظات مناسب شخصیت‌ها را به شما می‌شناساند و فضای فیلم را برای شما قابل‌باور می‌کند. میزانسن و طراحی صحنه و لباسی که قبلاً به آن اشاره کردیم، ناشی از دانش سیدی از نقاشی و هنرهای تجسمی است (شروع فعالیت هنری وی با فعالیت در رشته گرافیک بوده است). چنین میزانسن قوی باعث می‌شود هر پلان این فیلم شبیه یک تابلوی نقاشی باشد. منتها نقاشی که شاید در دوران خفقان قرون‌وسطی یا دوران سیاه شیوع طاعون کشیده شده است. چنین ذوقی را در «خشم و هیاهو»، آخرین اثر سیدی، هم می‌توان دید؛ با این تفاوت که بسته به تفاوت فضای دو فیلم میزانسن «خشم و هیاهو» پر از رنگ‌های تند است که دنیای شخصیت‌های فیلم را می‌سازد. همه این‌ها در کنار هم باعث شده است شخصیت‌های فیلم آن‌قدر محکم و استوار باشند که علی‌رغم حضور کوتاهشان کاملاً خود را معرفی می‌کنند و بیننده را درگیر آینده و گذشته خود می‌کنند.

635587595339365082 بیش‌تر روایت فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» از طریق مونولوگ درونی فرهاد با خودش پیش می‌رود و این روایت عجیب و پیچیده آن‌قدر هنرمندانه پرداخته‌شده است که باور اینکه فرهاد نامی در این لحظه دریکی از خیابان‌های شهر به دنبال گذشته خود می‌گردد زیاد هم دور ازنظر نیست. آنچه این روایت را جذاب‌تر هم می‌کند این است که فرهاد در پنجمین روز از یک دوره ده‌روزه قرار دارد. افرادی که او را به بازی گرفته‌اند پنج روز دیگر به فرهاد احتیاج دارند. سؤالی که مطرح می‌شود این است که بعدازاین ده روز چه اتفاقی می‌افتد؟ اینکه آیا آنچه در روز پنجم در خاطر فرهاد مانده است ناشی از تلاش وی برای به خاطر سپردن در طی چند روز گذشته است؟ همان‌گونه درصحنه‌ای نزدیکی‌های پایان فیلم فرهاد با خودش چیزهایی که باید به خاطر بسپارد را تکرار می‌کند. یا اینکه این چیزها مهم‌ترین اتفاقات زندگی‌اش است که در ناخودآگاهش حک‌شده است. آیا فرهاد می‌تواند این دور باطل را در پایان روز دهم بشکند و از چنگال این فراموشی روزانه رهایی یابد؟

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید