وقتی رفقای صمیمی‌ درمقابل یکدیگر قرار می‌گیرند

اگر دارید فیلمی به نام «کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» را در بحبوحه مبارزات انتخاباتی، و در کشوری که از نظر سیاسی کاملا دوقطبی است اکران می‌کنید، احتمالا می‌دانید که طوفانی از نظرات مختلف در انتظار شماست. افکارعامه گاه و بیگاه روزنامه‌نگاران و کارشناسان سیاسی را مورد سرزنش قرار می‌دهند که چرا انقدر زیاد از تمثیل برای تفسیر موضوعات و اتفاقات روز استفاده می‌کنند. اما روزنامه‌نگاران و مفسران سیاسی تنها افرادی هستند که می‌توانند پژواکها، طنین‌ها و زیرمتن‌ها را در وقایع و رویدادهای مهم فرهنگ عامه پیدا کنند. مثلا برای تفسیر فیلم جدید کاپیتان امریکا آیا می‌توان گفت که نتیجه پیوند دونالد ترامپ و ایلان ماسک با هم، تونی استارک خواهد بود؟ یا مثلا انت‌من یکی از طرفداران برنی‌ سندرز است؟ آیا این‌گونه تفاسیر درست هستند؟

متاسفم که مجبورم ناامیدتان کنم، اما من اصلا چنین تمثیلاتی را از این فیلم دریافت نمی‌کنم. البته اشارات کمی وجود دارد. برای یک مجموعه فیلم ابرقهرمانی دنباله‌دار (که چندان جدی گرفته نمی‌شود) خیلی مهم است که هاله‌ای از اهمیت و جدی بودن موضوعی، در اطراف خود ایجاد کند. در جنگ داخلی هم لحطاتی وجود دارد که تماشاگر کمی به فکر فرو رود که آیا این چند نفر انسان که از نظر ژنتیکی برتر از دیگران هستند واسلحه‌های فوق پیشرفته دارند آیا واقعا باید تحت نظارت سازمان ملل قرار بگیرند؟ و البته جدی‌تر از آن – چون واقعا هیچ‌کس نمی‌تواند باور کند که کاپیتان امریکا کلاه آبی‌ رنگ سازمان ملل را روی سرش بگذارد- فیلم روی برخی تناقضات اخلاقی جنگ‌های دنیای مدرن انگشت می‌گذارد. این قهرمانان خوب و همیشه مثبت حالا مسئول کشته شدن انسان‌های بی‌گناه هستند، و اینکه چقدر می‌خواهند دربرابر این اتفاق پاسخگو باشند در واقع چیزیست که داستان فیلم را به جلو می‌برد.

 

 

captain2-master675

 

اما این فیلم شلوغ و سرگرم‌کننده که جزئی از مجموعه انتقام‌جویان است، خیلی بیشتر از فیلم‌های قبلی این سری درباره دنیای سینمایی مارول به ما اطلاعات می‌دهد. این یک حماسه عظیم علمی-تخیلی نیست، یا حتی در رسته فیلم‌های اکشن ماجراجویانه هم قرار نمی‌گیرد. بلکه بیشتر یک سریال کمدی موقعیت (Sitcom) خیلی پرخرج و به روز شده، با مضمون اتفاقات و ماجراهای محل کار است.

به سبک سریالهای کمدی موقعیت ، بعد از گذشت چند فصل شخصیت‌های جدید اضافه می‌شوند یا بازیگران جابه‌جا می‌شوند. قواعد سریال تغییر می‌کنند و انسجام و نظم آن آزموده می‌شود. اما باز هم ما به دیدن آن ادامه می‌دهیم چون ممکن است تجربه دلپذیری باشد. تجربه‌ای بدون استرس و کاملا  آرام، که بتوانید با شخصیت‌های داستان وقت بگذرانید، و وقتی که آنها با هم شوخی می‌کنند یا دادوبیداد راه می‌اندازند و در نهایت کارشان را انجام می‌دهند، شما هم آنها را تماشا کنید.

در این فیلم که براساس مجموعه‌ کتاب مصوری نوشته آرتور میلر ساخته شده، بعضی از شخصیت‌های همیشگی غایب هستند. هالک و ثور در این داستان حضور ندارند. و همینطور نیک فیوری هم غایب است. از شخصیت‌های جدید می‌توان به بلک پنتر (‌با بازی چدویک بزمان) و اسپایدرمن جوان (با بازی تام هولند) اشاره کرد.

دوست دارید همه آنها را نام ببرم؟ متاسفانه تعدادشان زیاد است و من هم زیاد نمی‌توانم این مقاله را طولانی کنم. اما اصلی‌ترین‌ها کاپیتان ( با بازی کریس اونز) و آیرون‌من (با بازی رابرت داونی جونیور) هستند، همراه با تعدادی کاراکتر جذاب دیگر که شما دعا می‌کنید به آنها هم وقت برسد تا بتوانند حداقل یک دیالوگ بامزه بگویند. «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» مثل آخرین آهنگ در یک کنسرت مو‌سیقی خیریه است. از آن کنسرتها که در آهنگ آخرش تعداد زیادی خواننده معروف جمع می‌شوند و همه با هم ترانه را می‌خوانند. بعضی از خواننده‌ها یک خط کامل شعر را می‌خوانند. اما بقیه فقط می‌توانند با سازهای الکی کمی صدا دربیاورند و یا به روبه‌رو خیره شوند.

 

برادران روسو کارگردانان این فیلم، که سریال کمدی «Arrested Development» و همچنین قسمت قبلی همین مجموعه یعنی «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان»‌را در کارنامه خود دارند، توانمندی‌شان برای کارگردانی صحنه‌‌های دیالوگ محور بیشتر از صحنه‌های اکشن است. صحنه‌های تعقیب و گریز و مبارزات ابتدای فیلم بسیار آشفته است، اجسام چرخان معلق در هوا، بیش از آنکه قدرت نوآوری جلوه‌های دیجیتالی را به نمایش بگذارند، خسته کننده  ملال‌آور هستند. در آن آشفتگی سخت است که ببینید دقیقا چه اتفاقی دارد میفتد، اما چندان مهم نیست چون صحنه‌هایی تکراری هستند که قبلا دیده‌اید. آدمها و اتومبیلها به اطراف پرتاب می‌شوند. ساختمانها منفجر می‌شوند. شیشه‌ها می‌شکنند و خرد می‌شوند. صحنه‌هایی بی‌ظرافت که تا حدی هم تقلیدی هستند.

team-cap-640x414

در این فیلم هم مانند فیلم « بتمن درمقابل سوپرمن» یک آدم کینه‌ای (‌که اینجا دنیل برول نقش او را بازی می‌کند) تصمیم می‌گیرد این دو ابرقهرمان را در مقابل هم قرار دهد. البته اینکه یک دعوا را جنگ داخلی بنامیم شاید کمی بزرگ‌نمایی به‌نظر بیاید. شاید عنوان «کاپیتان آمریکا: سوءتفاهم دوستانه» عنوان مناسبتری برای این فیلم به نظر برسد. تفاوت در نظرات باعث ایجاد شکاف بین اعضای انتقام‌جویان می‌شود. تکبر آیرون‌من در برابر درستکاری لجبازانه کاپیتان آمریکا بهانه‌ای برای چند سکانس دعوا و فریاد  ایجاد می‌کند که اتفاقا هیجان‌انگیز هم هستند.

 

بهترین قسمت فیلم صحنه‌ای در فرودگاه است که تیم شش نفره کاپیتان و تیم شش نفره آیرون‌من همه با لباس‌های مخصوص خودشان با یکدیگر  روبه‌رو می‌شوند تا مشکلاتشان را با هم حل‌وفصل کنند. این مبارزه به این دلیل سرگرم‌کننده است که اصلا خطر چندانی دو طرف را تهدید نمی‌کند. هیچ سیاره، شهر یا کهکشانی در خطر نیست، و شما می‌توانید بدون نگرانی‌های معمول فیلم‌های اکشن درباره تلفات نیروی انسانی، از این صحنه تماشایی لذت ببرید. البته در انتهای داستان یک نفر باید آن خرابی و به‌هم ریختگی را جمع کند، اما این هم نگرانی ندارد. در نهایت ممکن است چند کارگر تاسیسات مجبور شوند کمی اضافه‌کاری کنند، اما آنها هم تحت حمایت صنف و اتحادیه حمایت از کارگران هستند و لازم نیست شما نگرانشان باشید!

 

«کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» به هیچ‌وجه قراردادهای مرسوم ژانر خود را زیر پا نمی‌گذارد و از محدوده آن خارج نمی‌شود. کاملا برعکس: موفقیت این فیلم به‌خاطر این است که اصلا تلاشی برای زیرپا گذاشتن قواعد نمی‌کند. چاشنی تمام دیالوگ‌ها، اشاراتی به فرهنگ عامه و فیلمهای معروف است. حتی در جایی از فیلم اسپایدرمن دیالوگی دارد که از «یک فیلم خیلی قدیمی» به اسم “The Empire Strikes Back” (نام یکی از قسمت‌های مجموعه فیلم‌های جنگ ستارگان)‌ نام می‌برد. سازندگان این فیلم مشخصا متوجه بوده‌اند که زمان آن بیش از حد طولانی‌ست، و این نکته‌ایست که می‌تواند عواقب بسیار بدی داشته باشد، مخصوصا با توجه به اینکه شر کت‌های مارول و دیزنی از همین حالا تاریخهای اکران این مجموعه را تا ده سال آینده مشخص کرده‌اند!

 

 

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید