موفقیت «جدایی» که توانست برنده جایزه اسکار نیز بشود، اصغر فرهادی، کارگردان و نویسنده ایرانی را به‌صف اول سینمای هنری در سطح جهان آورد و او را به نامی مشهور و آشنا که بر اعتبار رقابت هر جشنواره مهم سینمایی‌ای می‌افزود، تبدیل کرد. دو فیلمی دیگری که او از آن زمان ساخته است، «گذشته» (۲۱۰۳) و فیلم جدیدش «فروشنده»، هردو ازنظر داستانی مانند کلافی درهم‌تنیده و جذاب بودند، نسخه سینمایی آنچه یوجین اسکرایب (نمایشنامه‌نویس)‌ “یک نمایش خوش‌ساخت” نامید. فرهادی با نگاهی کم‌وبیش بدبینانه و با دقتی مداوم، طرح داستان‌های خود را پیش می‌برد: هر صحنه‌ای که به دنبال صحنه قبل می‌آید، گره‌ای که به دور شخصیت‌ها حلقه‌زده است را تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌کند. پیشینه تئاتری فرهادی در «فروشنده» بیش از همیشه نمایان است. زن‌وشوهری که شخصیت‌های اصلی فیلم هستند، عماد (شهاب حسینی) و رعنا؛ (ترانه علیدوستی)، بازیگران پاره‌وقت هستند که در یک اجرای تئاتر از نمایشنامه «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر در تهران، نقش ویلی و لیندا لومان را بازی می‌کنند. یک‌شب ناگهان غریبه‌ای به خانه آن‌ها وارد می‌شود و به رعنا آسیب می‌زند و او سرش مجروح می‌شود.

این زوج که در گیرودار انتقال دادن اسباب و وسایل از آپارتمان در حال فروریختنشان، به خانه جدید هستند، دراین‌بین باید آپارتمان جدید را هم از اسباب و اثاثیه مستأجر قبلی خالی کنند. مستأجر قبلی که مشخص است باعجله آپارتمان را خالی کرده، زنی مجرد و بدنام است که ما هرگز او را در فیلم نمی‌بینیم و رعنا و عماد مجبور می‌شوند وسایل به‌جامانده از و را بیرون خانه بگذارند.در میان تمام این اتفاقات، رعنا به‌طور اتفاقی در خانه را برای مردی ناشناس باز می‌کند، چون فکر می‌کند شوهرش عماد پشت در است و بااینکه ما هرگز نمی‌فهمیم که دقیقاً چه اتفاقی افتاده، این واقعه پایه‌های ازدواج این زوج را به‌شدت تکان می‌دهد. فرهادی تصمیم می‌گیرد تماشاگران را درباره هویت مرد مهاجم در تاریکی قرار دهد – حتی رعنا هم می‌گوید نتوانسته صورت مرد را درست ببیند. فرهادی عماد را به کارآگاهی عاصی تبدیل می‌کند که تلاشش برای گرفتن انتقام، بیشتر به مسئله حفاظت از ناموس شبیه است، مسئله جریحه‌دار شدن غرور مردانه‌اش است. بخش میانی فیلم که بسیار درگیر کننده و جذاب است، شکافی نگران‌کننده بین زن و مرد را ایجاد می‌کند که فرهادی درصحنه‌های اجرای نمایش بیشتر روی آن تمرکز می‌کند.

Seller

رعنا پافشاری می‌کند که بازی او در نمایش باید ادامه پیدا کند، بااینکه مشخص است نمی‌تواند نقش خود را بازی کند و دیالوگ‌هایش را به خاطر بیاورد و درنهایت روی صحنه جلوی تماشاگران ناگهان درهم می‌شکند، چیزی که عماد اصلاً انتظارش را نداشته است. ما شاهد پچ‌پچ‌های آن‌ها در حین اجرای نمایش هستیم، مانند این است که در بین نمایش آرتور میلر داریم یک نمایش کوتاه دیگر می‌بینیم. این ایده بسیار خوبی است که فرهادی می‌توانست بیشتر ان را بپروراند.پرده سوم از فیلم‌نامه فیلم قبلی فرهادی «گذشته» ضعف‌هایی داشت و تلاش فرهادی در استفاده از روش‌های آگاتا کریستی برای حل معمای داستان چندان موفق نبود. اینجا تعداد شخصیت‌های درگیر ماجرا کمتر است، اما به همان نسبت لایه‌ای پرداخت قصه هم نازک‌ترند. رعنا برای عماد و پسربچه‌ای که آن شب آن‌ها از او نگهداری می‌کنند شام درست کرده، اما به خاطر دلیلی الکی همه‌چیز خراب می‌شود. در کل این صحنه در مقایسه باانرژی فوق‌العاده‌ای که شخصیت پسربچه به آن تزریق کرده، ارزش و اهمیت چندانی نمی‌یابد. اینجا بار دیگر فرهادی ثابت می‌کند که متخصص بازی گرفتن از کودکان است.

Salesman

در داستان فرعی دیگری، عماد در مدرسه در حال تدریس به شاگردانش است که یکی از آن‌ها از عماد که موقع نمایش فیلمی در کلاس خوابش برده، عکس می‌گیرد. این هم نوع دیگری از تجاوز به حریم خصوصی است که این بار در بیرون از خانه تجربه می‌کند. این موضوع از یک‌سو با مطرح کردن ایده بدون اجازه عکس گرفتن از دیگران نمایش داده می‌شود و از سوی دیگر وقتی عماد بی‌توجه به عذرخواهی شاگردش، به‌زور تلفن او را می‌گیرد و عکس‌های داخل آن را نگاه می‌کند، بازهم به تصویر کشیده می‌شود. دیدن و درک کردن شرایط روحی تخریب‌شده رعنا، به حدس و گمانه‌زنی زیادی نیاز دارد، اما از طرف دیگر، دیدن غرور جریحه‌دار شده عماد که فیلم را به نقطه اوج نهایی‌اش سوق می‌دهد، کاملاً واضح و آشکار است.

01

«فروشنده»‌در لحظات آخر به بخش مسابقه جشنواره کن رسید که نشان می‌دهد فرهادی برای رساندن فیلم سخت تلاش کرده است. مسلماً او می‌توانست زمان بیشتری روی تدوین فیلم بگذارد، ساختار پرده اول فیلم بسیار بدون برنامه است و داستان‌های فرعی به‌جای اینکه به‌پیش بردن داستان اصلی کمک کنند، بیشتر آن را قطع می‌کنند.اما بااین‌حال فرهادی با انتخاب علیدوستی و حسینی که هردو در «درباره الی» همبازی بودند و به‌خصوص بابک کریمی فوق‌العاده که نقش همکار آن‌ها در تئاتر را بازی می‌کند، بازیگران درستی را انتخاب کرده که به کمک او آمده و فیلمش را نجات داده‌اند. هر سه این بازیگران، بازی به‌مراتب دقیق‌تر و زیرکانه‌تری از برنیس برژو (برنده جایزه بهترین بازیگر در کن) در «گذشته» ارائه می‌دهند. در این فیلم جدید، شاید نتوان گفت که فرهادی کار جدیدی از خود به نمایش گذاشته، اما همچنان ابزارهای قدیمی‌اش را به‌خوبی به کار گرفته است.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید