بیستمین فیلم بلند پدرو آلمودوار، «جولیتا»، موسیقی متن فوق‌العاده‌ای دارد که اثر آهنگساز معروف و همراه دیرینه آلمودوار، آلبرتو ایگلسیاس است. او بن‌مایه‌های موسیقایی مختلفی را جمع کرده و در موسیقی جاز آرامی جای‌داده است. نسخه جدیدی از آداجوی مشهور ساخته ساموئل باربر، درصحنه‌ای که ما شخصیت را در بدترین روز زندگی‌اش می‌بینیم استفاده‌شده است. صحنه‌ای که شخصیت باید جسد را شناسایی کند.
در لحظه‌ا‌ی که رابطه او با مرد در قطار، منجر به بارداری او و به وجود آمدن دخترش، آنتیا می‌شود، ایگلسیاس از یکی از آهنگ‌های دبوسی استفاده کرده و این نوای موسیقی با تصاویر نیمه‌روشن و ظریف جولیتا و مرد، روی شیشه پنجره روبرو همراه می‌شود.
cannes-2-clips-from-pedro-almodovars-julieta-5-1200x520همه‌چیز برای جولیتا (با موی کوتاه بلوند، با بازی بازیگر جدید و فوق‌العاده، آدریانا اوگارته) در همان قطار تغییر می‌کند. او تازه با این هم‌قطار غریبه،خوآن، آشنا شده، ماهیگیری که همسرش پنج سال است که در کماست.
این دو نفر شاهد خودکشی مرد دیگری می‌شوند، خودکشی‌ای که جولیتا خود را در آن مقصر می‌‌داند. آن مرد درمانده، با جولیتا در یک کوپه قطار بود و سعی کرده بود به او نزدیک شود و با او صحبت کند، اما جولیتا منظور او را بد برداشت می‌کند و با ترس از کوپه قطار بیرون می‌رود و او را تنها رها می‌کند.

JULIETA-ALMODOVAR-700x466

این احساس گناه که نتوانسته زندگی مرد غریبه‌ای را نجات دهد، بعدها وقتی جولیتا عزیزی را از دست می‌دهد دوباره برمی‌گردد و باعث می‌شود این فقدان بیشتر و شدیدتر روی او تأثیر بگذارد. جولیتا قبل و بعدازاین فقدان، دو فرد متفاوت هستند: جولیتای مسن‌تر که غمی همیشگی با اوست را اما سوارز بازی می‌کند. کل فیلم دررفت و آمد بین این دو بازیگر است.
در میانه فیلم، تبدیل‌شده جولیتای جوان (با بازی اوگارته) که در غم و اندوهش سرگردان است، به جولیتای دیگر (با بازی سوارز) تبدیل می‌شود. جولیتا حالا قرار است جدایی خشن و بی‌رحمانه از دختر نوجوانش،آنتیا را تجربه کند. این صحنه تبدیل‌شدن یک بازیگر به دیگری، در اینجا باشکوه و هوشمندی زیادی تصویر شده که آن را در پوستر فیلم هم می‌بینید. جولیتا درحال خشک‌کردن موهای دیگری است و این جابه‌جایی اتفاق می‌افتد.

julieta-pedro-almodovarهم‌نوازی این دو بازیگر در فیلم آخر آلمودوار ساده ولی بسیار راضی‌کننده است و تأکید فیلم بر استفاده از بازیگران زن، بازگشت دوباره آلمودوار به این علاقه همیشگی‌اش است، خصوصاً بعد از فیلم مردانه و ناموفق «خیلی هیجان‌زده‌ام» (۲۰۱۳). این‌یکی از فیلم‌های اوست که ازنظر روایتی، میزان دیوانگی کمتری در خود دارد، اما نمی‌توان گفت فیلم آرام و مطیعی است، چون رنگ‌ها و نقش‌هایی که آلمودوار در این فیلم به تصویر کشیده (با کمک فیلم‌بردار جدیدش، ژان کلود لاریو)، از همیشه مسحورکننده‌تر هستند.

im-so-excitedاین سه داستان، درباره شخصیتی به نام جولیت هندرسون است و سه زمان مختلف از زندگی او را به تصویر می‌کشد. مثلاً داستان «به‌زودی» درباره ملاقات شخصیت با پدرومادرش است بعد ازینکه فرزندش را به دنیا آورده و این به یکی از صحنه‌های تقریباً جدا از داستان اصلی در فیلم تبدیل‌شده است.

مادر جولیتا بسیار بیمار است و پدر او کم‌کم با پرستار مادر وارد رابطه می‌شود. فکر خیانت کردن به همسری که ناتوان است، چه مدتی قبل از مرگ او و چه بعدازآن، این موقعیت را به شرایط جولیتا و خوآن پیوند می‌زند (چون همسر خوآن هم درکماست). جولیتا پدرش را نمی‌بخشد و از او دور می‌شود و بعدها وقتی آنتیا دخترش او را ترک می‌کند، مانند این است که حالا خودش دارد رفتاری که با پدر کرده را تجربه می‌کند.
احساس گناه مانند ویروسی در رگ‌های شخصیت‌ها گسترده می‌شود، حتی انگار در فضا و هوا هم جاری است. حتی در آفتابی‌ترین و باشکوه‌ترین صحنه‌ای فیلم، بازهم سایه سنگین آن حس می‌شود. خانه خوان در کنار رودخانه به‌قدری دل‌نشین و زیباست که حتی شاید وس اندرسون‌(کارگردان امریکایی)‌ هم تصمیمی بگیرد فیلمی در آنجا بسازد؛ اما در تمام مدت می‌دانیم که این آفتاب دوامی نخواهد داشت.

78f31fe36df28c2d9bf1fbc7a1fbf117d15e12f4جولیتایی که سوارز تصویر کرده، به یاد می‌آورد که ابرهای سیاه در حال نزدیک شدن هستند و بااینکه در به وجود آمدن این هوای تیره و تار تقصیری ندارد، اما بااین‌حال به زندگی در آن شرایط ادامه می‌دهد. اگر او می‌توانست همه‌چیز را از دید ما ببیند و از نگاه ما به این فیلم باشکوه و درخشان (که سرگذشت خودش است) بنگرد، شاید نه‌تنها اهریمنانی که بر سرنوشت سایه افکنده‌اند از بین می‌رفتند، بلکه مطمئناً او به سمت نور و روشنایی رهنمون می‌شد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید