وودی آلن تا به امروز ۴۶ فیلم ساخته است و مطمئن نیستم بین من و شما کدام‌یک بیشتر از این فیلم‌ها خسته‌شده ایم. چیزی که از آن مطمئنم این است که هردوی ما خیلی زود «کافه سوسایتی»‌را فراموش خواهیم کرد. فیلمی که درواقع آلبومی است از تکه‌های به هم چسبانده شده فیلم‌های قبلی (و البته بهتر) آلن که درنهایت کل این مجموعه با شانه بالا انداختنی صمیمانه به پایان می‌رسد

داستان در دوران پرشکوه دهه سی اتفاق میفتد و جسی آیزنبرگ – که دقیقاً همان اداهای مخصوص وودی آلن مانند لکنت زبان، قوز شانه‌‌ها و دست‌های آویزان از آرنج را دارد – نقش پسر جوانی اهل برانکس را بازی می‌کند که به لس انجلس رفته است و دایی‌اش (استیو کرل)‌ که در هالیوود مدیر بازیگران است، به او شغلی می‌دهد و از دستیار زیبا و خونگرمش وانی (کریستین استوارت)‌ می‌خواهد که با این مرد جوان همراه شود و شهر را به او نشان دهد. نشانه‌ای برای ورود رومانس به فیلم.

cafesociety-bridgeبابی (آیزنبرگ) برادری دارد که او هم دقیقاً همان گانگستر خنده‌دار همیشگی در فیلم‌های آلن است و شوهر خواهری دارد که قرار است فیلسوف اخلاق‌گرای فیلم باشد. مثل آنچه همیشه در فیلم‌های آلن اتفاق میفتد، زنان جذاب علاقه دور از ذهنی به مردان بی‌عرضه از خود نشان می‌دهد. در اینجا ورونیکا (بلیک لایولی)‌ عاشق بابی می‌شود و طبق معمول رابطه‌ای بین دو آدم از دو نسل مختلف شروع می‌شود و خیلی به‌ندرت به این موضوع که ۳۰ سال اختلاف سنی بین این دو هست اشاره‌ می‌شود. انگار بخش‌هایی از این فیلم را از تکه‌فیلم‌های دور ریخته فیلم‌های «روزگار رادیو» یا «جنایت و جنحه» ساخته‌اند و مثلاً وقتی زن عصبی یهودی در «کافه سوسایتی»‌ جمله‌اش را با این کلمات شروع می‌کند که ‌‌” بهتره قاتل بشه ، شما ادامه جمله را قبل اینکه گفته شود می‌دانید” تا یه مسیحی!.

cafe-society_0فیلم آن‌قدر بدون بلندپروازی است که حتی تلاشی برای جذاب بودن یا خنده‌دار بودن نمی‌کند و برای همین هم از بسیاری از آثار اخیر آلن کمتر آزاردهنده است و آیزنبرگ و استیوارت هم در کنار هم‌بازی هماهنگی دارند. فیلم‌بردار بزرگ، ویتوریو استورارو هم که برای اولین بار است که با آلن کار می‌کند، بانوی نقش اصلی خود را در درخششی افسانه‌ای غوطه‌ور ساخته و حتی درجایی چراغ‌ها را خاموش می‌کند تا بتواند او را در برابر سایه‌ها خورشید رو به تاریکی، به تصویر بکشد.
واقعاً سخت است که از این میزان علاقه و اشتیاق تعریف نکرد، اما واقعاً خوب می‌شد اگر فیلم یک هدف و مفهومی را دنبال می‌کرد؛ اما به‌جای آن، تفکرات سطحی درباره پرسش‌های اخلاقی می‌بینیم و مقداری سخنوری‌های وودی آلنی، در باب زندگی بعد از مرگ و از آن‌هم عجیب‌تر، بحثی دراین‌باره که آیا غرق شدن در فضای هالیوود و اینکه دائم اسم افراد مشهور سر زبانت باشد تو را تبدیل به آدم سطحی‌ای می‌کند یا نه.

CpWjWUiUsAAdwloدر پاراگراف بالا گفتم ” از آن‌هم عجیب‌تر” چون بخش زیادی از خود فیلم‌نامه فقط آوردن اسم همین ستارگان مشهور است (بازبی برکلی، جینجر راجرز و غیره) و بیشتر هم توسط خود آلن گفته می‌شود که روایتگر فیلم است. همچنین خود بابی هم یک چاپلوس حرفه‌ای است که مدیر کلوپی است که خود را وقف در ناز و نعمت پروردن این ستاره‌های افسانه‌ای کرده است. چرا اول به ما بیننده‌ها اثبات می‌کنی که اصل زندگی فراتر از زندگی ستاره‌هاست و بعد دوباره برای ما اسم می‌بری که کدام آدم معروف و کله‌گنده‌ای دیشب به کلاب تو آمده است؟ این تناقض برای بازیگر خوبی مانند استیو کرل زیاد بود و او تا انتها نمی‌تواند تصمیم بگیرد که نقشی که آن‌قدر ضعیف برایش نوشته‌شده را چطور باید بازی کند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید