ساخته آخر ابراهیم حاتمی کیا به‌تازگی وارد شبکه نمایش خانگی شده است. فیلمی که در کنار فیلم«چ»، پس از فیلم‌های نه‌چندان خوب سال‌های اخیر حاتمی کیا یعنی «دعوت»، «گزارش یک جشن» و «به رنگ ارغوان» به یک‌خانه تکانی در آثار فیلم‌ساز می‌ماند. فیلمی که بیش از هر اثر دیگر حاتمی کیا یادآور «آژانس شیشه‌ای» و حاج کاظمش است. چه ازنظر کیفیت ساخت که سرزندگی و کارگردانی باظرافت سال‌های دور حاتمی کیا را به یاد می‌آورد، چه ازنظر تماتیک و مضمونی.

باکمی ریزبینی می‌توان به رابطه غیرمستقیم و باریک میان حاج کاظم آژانس شیشه‌ای و حاج حیدر بادیگارد پی برد. انگار که حیدر ذبیحی ادامه و وجهه دیده نشده‌ای از حاج کاظم آن سال‌ها باشد. علاوه بر ویژگی‌های مشترک و کلی هر دو شخصیت مانند عمل‌گرایی، کم‌حرفی، جدیت، خشونت و دل‌رحمی توامان ، هر دو آن‌ها در برزخ شک گیر افتاده‌اند. شک به آنچه روزگاری برایش جنگیده‌اند و امروز با آنچه در ذهن می‌پروراندند فاصله زیادی دارد. هرچند که بنا بر بستر داستان و شخصیت‌پردازی متفاوت، قهرمان دو فیلم راه‌های متفاوتی را برای قیام علیه وضعیت پیش‌آمده و شک متأثر از آن انتخاب می‌کند اما در سیری کلی می‌توانند مکمل هم باشند، انگار که حاتمی کیا در بادیگارد نسخه حاج کاظم را بپیچد و درواقع او را بکشد نه حیدر ذبیحی داستان را! (احتمالاً اگر شما هم جای او بودید و قهرمان دوست‌داشتنی و ویژه‌تان در فیلم مزخرفی مانند «امروز» رضا میر کریمی، به گند کشیده می‌شد به فکر تدارک یک مرگ شکوهمندانه برایش می‌افتادید!)

25833_342«بادیگارد» و مرگ شکوهمندانه قهرمانش که در تونل حادث می‌شود، خود مانند یک تونل است که قرار است جهان را به‌جایی دیگر و ناشناخته وصل کند. بادیگارد با بی‌خوابی مفرط حاج حیدر شروع می‌شود و در گذار از این تونل، به یک خواب ابدی می‌رسد که مطمئناً در آن کابوس شک وجود ندارد!
فیلم چه در مقایسه با آثار هم‌سالش و چه در میان کارنامه فیلم‌ساز ازجمله فیلم‌های خوش‌ساخت و باکیفیت “سینمایی” محسوب می‌شود. حاتمی کیا مهم‌ترین فیلم‌ساز خودی نگاه دولتی ست که می‌تواند با استفاده از سرمایه گزاف موسسه اوج فیلمی بسازد که خوش‌ساخت، پرتنش و خوش‌رنگ و لعاب باشد، که حداقل اکشن اش به‌استثنای سکانس بد پارک و سکانس بدتر تمرین مقابله با حمله تروریستی با ادوات پینت بال، در باقی لحظات فیلم نه‌تنها خنده‌دار از آب درنیامده که باورپذیر هم هست. یک مقایسه دم‌دستی با کارگردانان هم‌دوره‌اش و آثار متأخرشان، مانند مهرجویی و «چه خوبه که برگشتی» و «اشباح» و یا مسعود کیمیایی، «متروپل» و «رئیس» کافی است تا متوجه شوید حاتمی کجای کار است. از آن نسل فیلم‌ساز، او از معدود کسانی ست که هنوز جدیت و شمه سینمایی‌اش را حفظ کرده و بیشتر از هرکس دیگری در سینمای دولتی ایران تلاش می‌کند تا فیلم‌هایش ازلحاظ تکنیکی و بصری حداقل سطح استاندارد را داشته باشد! و درعین‌حال بتواند تماشاگر را تحت تأثیر قرار بدهد.

badigard-film-poster-2«بادیگارد» مملو از سکانس‌های خوب و احساسات برانگیز است که نبض تماشاگر را در اختیار خود می‌گیرد، به فضاسازی اثر کمک شایانی می‌کند و اتمسفری در فیلم پدید می‌آورد تا مخاطب بتواند به‌راحتی در آن نفس بکشد و سیاحت کند. این همان ویژگی اصلی ست که بادیگارد و چ را ویژه می‌کند. این فیلم‌ها موفق می‌شوند اتمسفر و جهان خاص خودشان را بسازند.
اما بادیگارد همان‌قدر که فضاسازی دارد، در لحظات و گفت‌وگوهایی شعارزده و ایدئولوژیک هم می‌شود. اصلاً کدام فیلم حاتمی کیا را می‌شناسید که لحظات این‌چنینی نداشته باشد؟ بار ملودرام بیش‌ازاندازه فیلم که بیشتر در بخش‌هایی که مربوط به زندگی شخصی و خانوادگی حیدر ذبیحی ست و ایدئولوژی‌های عقیدتی گل‌درشتی که مثلاً در قالب دیالوگ‌هایی مانند ” – سید، ما هم داریم میشیم بادیگارد. – خب زمونه بادیگارد میخواد” که بیشتر در محل کار قهرمان مجال بروز می‌یابد، عناصری هستند که در مقابل اتمسفری که از آن یاد شد قد علم می‌کنند و در ذوق مخاطب می‌زنند.

برخلاف آنچه در پوسته و سطح اولیه اثر با آن مواجه هستیم و در خلال دیالوگ‌ها و کنش شخصیت‌ها خود را نشان می‌دهد، یعنی تسلیم و سر فرود آوردن در برابر عقیده، خلوص و درستی آن، آن‌طور که اکثر هم‌کیشان حیدر ذوب در عقیده و سیستم‌اند و دیالوگ‌هایی که مداما در دفاع از سیستم و بی‌نقصی‌اش به گوش می‌رسد، بادیگارد فیلم معترض و مناقشه برانگیزی ست: حیدر شک کرده است، به اینکه آیا چیزی که سال‌هاست از آن دفاع می‌کند و خود را سپر انسانی برای حفظ و صیانت آن، به‌راستی حق است یا نه. این شک خود فیلم‌ساز و نگرانی‌اش را نسبت به شرایط موجود نمایندگی می‌کند. در آخر هم فیلم‌ساز با شهید کردن قهرمانش در دفاع از جوانی که اعتقاداتش همخوانی زیادی با حیدر و هم‌کیشانش ندارد، حرف‌های تازه‌ای می‌زند و پیشنهادهای جدیدی می‌دهد که پیش‌تر در چ هم در قالب چمران دموکراتیک و کت‌وشلواری‌اش با آن مخاطب را غافلگیر کرده بود! از شک تماتیک حیدر و فیلم‌ساز که بگذریم، اصلی‌ترین عاملی که بادیگارد را برخلاف ظاهرش که به اثری پروپاگاندا می‌ماند، تبدیل به فیلمی اعتراضی و انتقادی می‌کند اتفاقی ست که در حاشیه داستان اصلی افتاده و هرچند که تماشاگر توجه زیادی به آن ندارد اما در سطوح درونی‌تر فیلم، وجهه انتقادی آن را به شکلی جدی نمایندگی می‌کند: ترور معاون اول رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران. شکاف تا آنجا بالاگرفته و نفوذ کرده که به دفتر ریاست جمهوری رسیده است. اینکه در بادیگارد معاون رئیس‌جمهور ترور می‌شود و از آن جان سالم هم به درنمی‌برد، اتفاق تازه‌ای در کارنامه فیلم‌سازی و سیر اندیشه فیلم‌ساز در گذار این سی و اندی سال است.

16-4-4-145593در پایان «بادیگارد» و همه این تفاسیر، یکی از بهترین پایان‌بندی‌های سال‌های اخیر سینمای ایران نشسته است. صحنه پایانی «بادیگارد» نه‌تنها یکی از بهترین سکانس‌های فیلم‌های حاتمی‌کیا که از تأثیرگذارترین پایان‌بندی‌ها و تراژیک‌ترین مرگ قهرمانان جهان فیلم‌ساز است. حضور ابراهیم حاتمی کیا کارگردان در این سکانس خاضعانه و بی‌ادعاست و سعی می‌کند با استفاده از نماهای معمول و تقطیع کلاسیک تا آنجا که می‌شود خود را از چشم مخاطب پنهان کند و درعین‌حال با تأکیدهای به‌جایی مانند استفاده از اسلوموشن و حاشیه‌های صوتی بار ملودراماتیک سکانس را تقویت می‌کند. مرگ حاج حیدر ذبیحی عاشقانه‌ترین و غمناک‌ترین شهادتی است که حاتمی‌کیا تا به امروز برای قهرمانش تصویر کرده است. در جبهه حق و برای جوانی که آن‌قدرها هم شبیه به او فکر نمی‌کند جلوی گلوله می‌ایستد، همه تردیدهایش را می‌کشد و رستگار می‌شود. حالا می‌تواند راحت بخوابد. در این میان اما آس سکانس راضیه است. از معدود زنان کنشگر آثار فیلم‌ساز و عاشق‌ترینشان. استفاده خلاقانه حاتمی‌کیا از چادری که راضیه بر جنازه حاج حیدرش می‌کشد، هم‌ردیف صحنه‌ی تعمیرگاه در «گروهبان» کیمیایی، یکی از بهترین دونفره‌های زناشویی تاریخ سینمای ایران را می‌سازد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید