یک پیچش داستانی فوق‌العاده شما را فقط شوکه نمی‌کند، بلکه می‌تواند آن فیلم را به فیلمی فراموش‌نشدنی تبدیل کند. ازآنجایی‌که هالیوود در حال بازسازی فیلم‌های قدیمی است می‌توان تصور کرد که روز‌های داستان‌گویی بدیع و شگفت‌آور به پایان رسیده است؛ اما این فیلم‌ها ثابت می‌کنند که هنوز هم هالیوود چند حقه در آستینش دارد، حقه‌هایی که جای خود را در تاریخ فیلم‌ ثبت کرده‌‌اند. بهترین شوک‌ها، پیچش‌ها و گره‌های داستانی از سال ۲۰۰۰ به بعد را برایتان نوشته‌ایم، فیلم‌هایی بیرون آمدن از فکرشان کار سختی بود.
هشدار: این متن‌ قسمت‌هایی از داستان فیلم‌ها را لو می‌دهد!

 

۲۰ فیلم برتر قرن ۲۱ با پایانی غیرقابل‌پیش‌بینی ـ قسمت دوم

۲۰-Unbreakable-۲۰۰۰یک فیلم خاص و دور از انتظار در مورد ابرقهرمان‌های کتاب‌های کمیک و افسانه‌هایشان، افسانه‌هایی که در آخر معلوم می‌شود داستان‌های واقعی و خاص خودشان است. بروس ویلیس Bruce Willis مردی معمولی به نام دیوید دون David Dunn است که بعد از نجات ‌پیدا کردن از یک سانحه قطار متوجه می‌شود قدرت‌هایی ماورایی دارد. الیاس Elijah (ساموئل ال.جکسون Samuel L. Jackson) صاحب مغازه‌ی کتاب‌های کمیک است که از یک بیماری نادر استخوان رنج می‌برد، از دانش عمیق ابرقهرمانی‌اش برای کمک به دیوید برای یادآوری گذشته‌اش و آزمایش توانایی‌هایش استفاده می‌کند. تا جایی که دیوید متوجه می‌شود می‌تواند جنایت‌های کسانی را که با آن‌ها در ارتباط است را تشخیص دهد. ام. نایت شیامالان M. Night Shyamalan داستان را طوری روایت می‌کند که حس درامی پررمزوراز با چند نشانه ظریف به نیرو‌های ماورالطبیعی به شما دست می‌دهد، به‌طوری‌که از خودتان می‌پرسید چه اتفاقی در حال افتادن است و اینکه شاید در کمیک‌های الیاس حقیقت نهفته باشد. وقتی دیوید در آخر فیلم دست الیاس را می‌فشارد می‌بیند که تمام این حمله‌های تروریستی ازجمله سانحه قطار خودش زیر سر الیاس بوده است و این در حالی است که به دیوید می‌گوید هدفش در زندگی تبدیل‌شدن به آقای شیشه‌ای Mr. Glass وحشی و خشن است. این پیچش مشخص می‌کند که ما تمام مدت در حال تماشای چیزی بودیم که حس یک داستان به‌شدت واقعی از موقعیتی که “وقتی متوجه بشوی ابرقهرمان هستی ” را به ما القا می‌کند.
۱۹- Get Out-۲۰۱۷نیم‌قرن بعد از «حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید؟» Guess Who’s Coming to Dinner? نویسنده جوردن پیل Jordan Peele این داستان خاص را برای اولین فیلمش به‌عنوان کارگردان بازسازی کرده است: همه‌چیز وقتی‌که یک زن سفیدپوست (الیسون ویلیامز Allison Williams) دوست‌ سیاه‌پوستش (دنیل کالویا Daniel Kaluuya) را به خانه می‌آورد تا با والدین به‌ظاهر امروزی‌اش (کاترین کینر Catherine Keener و برادلی وایت‌فورد Bradley Whitford) ملاقات کند، حسابی به هم می‌ریزد. با بودجه‌ای چهار میلیون دلاری، پیل نه‌تنها این تلنگر اجتماعی را امروزی کرده است- «برو بیرون» Get Out چهار روز بعدازاینکه دونالد ترامپ اکثریت سفیدپوست را وارد کاخ سفید کرد، در جشنواره فیلم سان‌دنس Sundance اکران شد-بلکه یک فانتزی شفاف از وحشت، انتقام، اکشن و عرفان را جلوی دوربین برده است. نقشه‌ی شیطانی خانواده آرمیتاژ Armitage این است که با گذاشتن مغز عزیزانشان در بدن‌های جوان‌تر سیاه‌پوست به آن‌ها عمری طولانی‌تر بدهند، کاری که دست‌کمی از برده‌داری ندارد. در آخر فیلم شخصیت‌های بد فیلم به قتل می‌رسند و یک افسر پلیس بامزه قهرمان ما و تعداد بی‌شماری از سیاه‌پوستان دیگر که در آینده قربانی این ماجرا می‌شدند را نجات می‌دهد. شاید بزرگ‌ترین پیچش خود پیل باشد، به‌خصوص برای کسانی که فکر می‌کردند او فقط یک کمدین است.
۱۸- Atonement-۲۰۰۷
این فیلم نامزد هفت جایزه اسکار که بیشتر آن در یک روز لندن باشکوه در سال ۱۹۳۵ روایت می‌شود، درامی از جو رایت Joe Wright بر شهادتی دروغ از یک نویسنده نوجوان به نام بریونی تالیس Briony Tallis (سیرشا رونان Saoirse Ronan) تکیه کرده است. او به خواهر بزرگ‌ترش سیسیلیا Cecilia (کیرا نایتلی Keira Knightley) که پسر خدمتکار، رابی Robbie (جیمز مک‌آووی James McAvoy) را عاشق خود کرده است، حسادت می‌کند. رابی به بریونی اعتماد کرده و نوشته‌ای عاشقانه را به او می‌دهد تا به دست خواهرش برساند. بریونی از این اعتماد سوءاستفاده کرده و ادعا می‌کند که رابی به دخترخاله‌شان لولا تجاوز کرده و درنتیجه رابی را روانه زندان می‌کند. رابی آزاد می‌شود تا در جنگ جهانی دوم بجنگد و اینجاست که تماشاگر متوجه می‌شود او و سیسیلیا قبل‌تر از این همدیگر را پیداکرده‌اند و به هم رسیده‌اند، سیسیلیایی که بعدازآن اتفاق از خانواده‌اش جداشده است (سیسیلیا می‌داند که بریونی دروغ گفته است، متجاوز اصلی با لولا ازدواج‌کرده است بدون اینکه بریونی اعتراضی بکند)؛ اما همه این‌ها خیالی و فقط نوشته‌هایی از رمان بریونی اند: رابی و سیسیلیا به ترتیب در حادثه‌ی دانکرک Dunkirk و سقوط بمب‌ بر ایستگاه قطار بالهام Balham کشته‌شده‌اند. کریستوفر همپتون Christopher Hampton فیلم‌نامه «تاوان» Atonement را بر اساس رمان مشهوری به همین نام از ایان مک‌یوون Ian McEwan نوشته است.
۱۷- Saw-۲۰۰۴این شاهکار با بودجه کم، مردم را با وعده خون و خونریزی به سینماها کشاند و مردمی را که آن زمان شیفته دیدن شکنجه بر روی پرده سینما بودند را بی‌نهایت راضی کرد، اما چیزی که باعث شد تماشاگران تا مدت‌ها بعد از پایان فیلم در مورد آن حرف بزنند این بود که خود جیگ‌ساو Jigsaw (توبین بل Tobin Bell) تمام این مدت درگیر بازی سادیستی‌ای بود که این دو مرد (لی ونل Leigh Whannell و کری الویس Cary Elwes) راه انداخته بودند. تناقض‌های فیلم در چند ساعت خود را به مردن زدن را زیر سؤال نبرید (چطور تمام مدت وانمود کرد نفس نمی‌کشد؟ لازم نبود دستشویی برود؟) و در عوض از این لحظه‌ی ساده اما تأثیر برانگیز شگفت‌زده شوید، درست قبل از اینکه این فیلم‌های بعدی این مجموعه فیلم‌ درگیر افسانه‌های عمیق بشوند.
۱۶- The Mist-۲۰۰۷«مه» The Mist پیچشی داستانی به معنای معمول ندارد- بیشتر یک چرخش بی‌رحمانه اوضاع و پرده برداشتن از رازهاست- اما بازهم به‌شدت ما را شوکه می‌کند. تقریباً برای دو ساعت اقتباس ماهرانه فرانک دارابونت Frank Darabont از رمان استیون کینگ Stephen King به همین نام همه‌ی امیدتان به آینده را از بین می‌برد، این فیلم بیشتر شخصیت‌ها‌ی فیلم را در یک سوپرمارکت گیر انداخته و همان‌طور که مهی پر از هیولاها دنیایشان را فرامی‌گیرد آن‌ها را به جان هم می‌اندازد. قهرمانان ما در آخر موفق می‌شوند به رهبری یک نقاش خشن به نام دیوید درایتون David Drayton (توماس جین Thomas Jane) فرار کنند؛ و این آن قسمتی است که فیلم از کتاب فاصله می‌گیرد، وقتی گروه بنزین تمام می‌کنند، امید‌شان را هم از دست می‌دهند، درنتیجه دیوید مجبور می‌شود همه آن‌ها را خلاص کند (کشتنی از روی محبت که شامل کشتن پسر کوچک خودش با شلیک گلوله‌ای به سر او می‌شود) و وقتی‌که در حال تصمیم‌گیری برای این است که با خودش چه کند… مه کم می‌شود و ارتش وارد صحنه می‌شود. اگر آن‌ها فقط چند دقیقه بیشتر صبر می‌کردند، اگر امیدشان را از دست نمی‌دادند زنده می‌ماندند! یکی از غمگین‌ کننده‌‌ترین پایان‌‌های فیلمی است که تابه‌حال دیده‌اید و هم‌چنین یادآوری ترسناک برای این موضوع است که امید آخرین چیزی است که ما داریم.
۱۵- Certified Copy-۲۰۱۱هیچ‌کدام از پیچش‌های داستانی لیست ما به‌اندازه «کپی برابر اصل» Certified Copy، شاهکاری در اواخر حرفه کاری عباس کیارستمی، برای فیلمشان ضروری و یا غیرقابل‌انکار نیستند. ایده فیلم نمی‌توانست ساده‌تر و یا پیچیده‌تر از این باشد. نویسنده‌ای به نام جیمز میلر James Miller (ویلیام شیمل William Shimell) به شهر کوچکی درتوسکانی Tuscan رفته تا در مورد کتابش در مورد اصالت هنر و اینکه چرا بازسازی‌ها در نوع خودشان اصیل هستند، صحبت کند. جیمز در آنجا روز را با زنی با بازی ژولیت بینوش Juliette Binoche می‌گذراند، کسی که یک کافه‌دار محلی تصور می‌کند همسر اوست. این دو غریبه باهم همراه شده و نقش یک زوج را بازی کرده و به گردش در اطراف شهر مشغول می‌شوند.
و بعد، درجایی از فیلم ناگهان متوجه می‌شوید. برای هر شخص فرق می‌کند که کجای داستان متوجه شود، اما وقتی‌که متوجه می‌شوید کاملاً شوکه خواهید شد. امکان دارد این دو غریبه اصلاً غریبه نبوده‌اند؟ حقیقت هیچ‌گاه معلوم نمی‌شود اما خود این سؤال در را به روی چندین نتیجه‌گیری گیج‌کننده‌تر باز می‌کند. در آن لحظه است که «کپی برابر اصل» به تصویری اصیل و بی‌رحمانه از روابط آدم‌ها همانند هنری نمایشی تبدیل می‌شود.
۱۴- The Village-۲۰۰۴وقتی‌که «روستا» The Village در سال ۲۰۰۴ بر روی پرده سینما رفت بزرگ‌ترین پیچش آن ساخت آن توسط ام. نایت شیامالان به نظر می‌آمد. در حقیقت استاد امروزی پیچش سینمایی و فیلمی قدیمی از روستای نیو انگلند New England در حدود سال ۱۸۹۷ که داستان گروهی از مهاجران که با ترسی دائم از موجوداتی ترسناک که به آن‌ها “اسمشونبر ” “Those We Don’t Speak Of”? می‌گفتند، باهم جور درنمی‌آمدند. المان‌های ترسناک فیلم به‌شدت جالب بودند، اما کل قضیه به‌شدت ساده و روان به نظر می‌رسید که با توجه به سبک شناخته‌شده شیامالان کمی عجیب به نظر می‌رسید. آنونس‌های فیلم روی سیر ساده داستان فیلم تمرکز کردند به‌طوری‌که اصلاً تصور پیچشی در داستان به ذهن خطور نمی‌کرد.
این کار حتی برای شیامالان هم حقه‌ای زیرکانه به نظر می‌آمد و وقتی‌که پیچش فیلم اتفاق افتاد- خب نظرتان راجع به اینکه هیولای واقعی فیلم جامعه امروز باشد چیست؟ و مردمی که از جامعه امروزی به‌شدت می‌ترسیدند- پیام آن زیادی روشن به نظر می‌آمد به‌طوری‌که همه را متوجه خودش کرد. با وقف خودش- و بازیگرانش شامل برتیس دالاس هاوارد Bryce Dallas Howard، آدرین برودی Adrien Brody و واکین فینیکس Joaquin Phoenix و هنرنمایی‌ها که هنوز هم به نظر نادیده‌ گرفته‌شده‌اند – برای مطابقت فیلم با زمان و دوره‌ای که در آن فیلم روایت می‌شود و حتی وجود یک هیولای فیزیکی برای ترساندن (وقتی‌که هاوارد Howard در جنگل چرخید و آن چیز را پشت سرش دید شما هم قطعاً از ترس جیغ کشیدید) شیامالان پیچشی را خلق کرد و باقابلیت عجیبش برای جدی جلوه‌ دادن مسخره‌ترین چیزها آن را تقویت کرد. پیچش فیلم در اصل این بود که همه ما فکر می‌کردیم کار کردن شیامالان بر روی فیلمی مربوط به گذشته عجیب به نظر می‌رسد و این در حالی بود که این فیلم یکی از بهترین تصمیم‌هایی بود که او تابه‌حال گرفته بود.
۱۳- Shutter Island-۲۰۱۰ورود مارتین اسکورسیزی Martin Scorsese به دنیای فیلم‌های مهیج ترسناک-روانشناسی انحرافی عادی به یکی از ژانر‌های فیلم‌سازی نبود، بلکه تصویر درونی تاریک و دردناکی بود، فیلمی از او که بیش از همه آثارش نادیده گرفته شد. در اقتباس سال ۲۰۱۰ اسکورسیزی از کتاب دنیس لهان Dennis Lehane یک افسر آمریکایی به نام تدی دنیلز Teddy Daniels (لئوناردو دی‌کاپریو Leonardo DiCaprio) در مورد گم‌شدن یک قاتل از بیمارستانی مخصوص مجرمان روانی تحقیق می‌کند. درحالی‌که تحقیق و بررسی وسواسی تدی او را به تاریکی وجودش می‌کشاند، این بیمارستان و شیاطین درونی خودش- به علت خشونت جنگ جهانی دوم و قتل همسرش توسط دیوانه‌ای به نام آندرو لاادیس Andrew Laeddis (خطرناک‌ترین مریض در این جزیره)- باهم آمیخته می‌شوند.
در افشاگری‌ای سرگیجه‌آور تدی متوجه می‌‌شود که لاادیس درواقع خودش است، این خودش بوده است که همسر افسرده و روانی‌اش (میشل ویلیامز Michelle Williams) را بعدازاینکه بچه‌‌هایشان را غرق کرده بود به قتل رسانده ‌است و اتفاقات روز‌های گذشته توسط دکتر‌هایی که قصد داشتن به او کمک کنند تا از جنون پر از توهم توطئه‌اش خلاص شود، برنامه‌ریزی‌شده بود. در تمام فیلم تلاش وسواسی تدی برای برقراری عدالت در سیستمی فاسد را تشخیص می‌دهیم، این پیچش ما را به عقب سوق می‌دهد به‌طوری‌که متوجه می‌شویم حقیقت در مورد بی‌ثباتی تدی از همان اول هم مشهود بوده است. لهان کتاب را در سال ۲۰۰۳ به‌عنوان استعاره‌ای واضح برای جنگ‌های خارجی آمریکا بعد از حادثه یازده سپتامبر نوشته بود، اما فیلم اقتباسی اسکورسیزی به‌طور عمیقی شخصی به نظر می‌رسد به‌طوری‌که کارگردان حسرت‌ها و گناه‌های دردناک خودش را در این فیلم کندوکاو می‌کند.
۱۲- Gone Baby Gone-۲۰۰۷بن افلک Ben Affleck برای اولین فیلمش به‌عنوان کارگردان، اقتباسی از کتاب کارآگاهی سال ۱۹۹۸ دنیس لهان به همین نام، به زادگاهش بوستون Boston و برادر خودش کیسی Casey رجوع کرده است. کیسی در نقش پاتریک Patrick بازی می‌کند، کارآگاه شخصی بوستون که استخدام‌شده است تا به مادری جوان به نام هلن Helene (با بازی فوق‌العاده ایمی رایان Amy Ryan) برای پیدا کردن دختر گمشده‌اش آماندا Amanda کمک کند. هرچه پاتریک بیشتر در این پرونده فرو می‌رود، بیشتر متوجه می‌شود ک هلن همان مادری نیست که در تلویزیون با چشمانی گریان التماس می‌کرد آماندا سالم به خانه برگردد. پاتریک ارتباطاتی با دنیای مواد مخدر بوستون پیدا می‌کند و ازآنجایی‌که که هلن و دوستش سر یک موادفروش اهل هائیتی را کلاه گذاشته‌اند، به این نتیجه می‌رسد که این کودک به گروگان گرفته‌شده است. با کمک رئیس پلیس جک دویل Jack Doyle (مورگان فریمن Morgan Freeman) پاتریک برای بازگشت سالم آماندا روی صخره‌ای در همان اطراف مذاکره می‌کند، اما همه‌چیز به هم می‌ریزد: تفنگی شلیک می‌شود و به نظر می‌رسد آماندا از صخره افتاده و در رودخانه پایین آنجا غرق‌شده است. پاتریک افسرده می‌شود اما درحالی‌که خودش را مشغول کاربر روی پرونده‌های دیگری کرده است چیزی در مورد مرگ آماندا به نظرش درست نمی‌رسد.
مشخص می‌شود که همه ماجرا ساختگی و زیر سر دویل بوده است. آماندا نه‌تنها زنده است بلکه در حال زندگی در کنار دویل و همسرش است، کسانی که بعد از دست دادن فرزندشان چند سال قبل حالا خود را به نگهداری از آماندا مشغول کرده‌اند. ازآنجایی‌که مرگ آماندا به همه‌ی تماشاگران فیلم ثابت شده است و عجیب بودن شکستن قانون توسط دویل برای آرام کردن غم از دست دادن فرزند خودش، این پیچش داستانی بسیار تعجب‌برانگیز به نظر می‌رسد.

۱۱- Donnie Darko- ۲۰۰۱اگر که در دهه ۲۰۰۰ دبیرستان می‌رفتید، تستی بهتر از «دانی دارکو» Donnie Darko برای تفکیک آدم‌های مهمل از آدم‌های جالب وجود نداشت. این فیلم جیک جیلنهال Jake Gyllenhaal را به‌عنوان بازیگری جدی و درعین‌حال با جذابیت‌هایی پسرانه (اما تاریک) معرفی کرد. چشمان معصوم معروفش در نقش دانی جوان و به دردسر افتاده سرد می‌شدند. دانی در خیالاتش یک خرگوش در ابعاد واقعی به نام فرانک Frank را می‌بیند که به او می‌گوید فقط بیست‌و‌هشت روز تا پایان دنیا باقی‌مانده است. دکتر‌ها فکر می‌کنند او دیوانه است اما دانی بعدازاینکه معلمی به او کتاب “فلسفه سفر زمان ” The Philosophy of Time Travel را می‌دهد، بیشتر درگیر سفر زمان می‌شود و اهمیتی نمی‌دهد. در طول فیلم نشانه‌های وجود دارد اما این صحنه‌ی پایانی فوق‌العاده فیلم است که تماشای دوباره فیلم را دوچندان می‌کند.
این نوشته برگرفته از مقاله‌ای در سایت www.indiewire.com است.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید