ـ نانسی مایرز Nancy Meyersچه تعداد فیلم‌ساز زن مؤلف امروزه وجود دارد؟ نه خیلی؛ اما نانسی مایرز فارغ از این که فیلم‌هایش را دوست داشته باشید یا نه بدون شک یکی از آن‌هاست. او به‌عنوان یک فیلم‌نامه‌نویس کار خود را با فیلم‌هایی که به شکل غیرقابل انکاری فمینیستی بودند شروع کرد. فیلم‌های چون «سرباز بنجامین» Private Benjamin و «بیبی بوم» Baby Boom به همچنین استعداد خود را در به تصویر کشیدن روابط انسانی و احساسات لطیف با ساخت «پدر عروس» Father of the Bride نشان داد. از لحاظ کارگردانی، او امضای زیبایی در کارهایش خلق کرده که حسی شبیه به پیچیدن یک پتوی گرم به دور خود و نوشیدن یک لیوان چای را می‌دهد. فیلم «یکی باید کوتاه بیاد» Something’s Gotta Give تا به امروز بهترین فیلم او به حساب می‌آید اما حتی کارهای متوسط او مانند «کارآموز» The Intern یا «پیچیده است» It’s Complicated جذاب و قابل‌قبول هستند. او در طراحیِ اجرا و تولید فوق‌العاده است و این حقیقت که فیلم‌های نانسی مایرز بی‌هیچ تردیدی اثبات اطمینان او به دیدگاهش به عنوان یک فیلم‌ساز است.
ـ نیکول هلوفنسر Nicole Holofencerنیکول هلوفنسر یک فیلم‌ساز فوق‌العاده انسانی است. او می‌تواند از رگ گردن به کاراکترهای خود نزدیک شود و این کار را با چنان صمیمیت وهم‌آور و غیرطبیعی می‌کند که تقریباً شبیه به فضولی به نظر می‌رسد. او ابتدا با ساخت فیلم‌های چون «راه رفتن و حرف زدن» Walking and Talking و «لطفاً کمک کنید» Please Give نظرها را جلب کرد؛ اما این شاهکار ۲۰۱۳ اش «بحث کافیه» Enough Said با اجرای خارق‌العاده دو نفرِ جولیا لوئیس درایفوس و جیمز گاندولفینی بود که تبدیل به افتخارآمیزترین کار او تاکنون شد و ما مشتاقانه منتظر فیلم بعدی او هستیم. هلوفنسر یک نویسنده / کارگردان واقعی است. شخصیت‌های خود را از پایه می‌سازد و نفس زندگی را به شکلی طبیعت‌گرایانه درون آن‌ها می‌دمد. فیلم‌های او هرگز تک‌بعدی نیستند؛ خنده‌دار و در عین حال غم‌انگیزند، متفکرانه و هم‌زمان سبکسرانه‌اند.
ـ سوزان بیر Susanne Bierدر سال ۲۰۱۶ اتفاق شگفت‌آوری افتاد و آن این بود که بهترین اثر در ژانر جاسوسی یک سریال تلویزیونی بود و آنچه آن را شگفت‌آورتر می‌کرد این بود که کارگردان آن یک زن بود. مجموعه تلویزیونیِ «مدیر شب» The Night Manager ثابت کرد که تام هیدلستون Tom Hiddleston (بازیگر نقش اول سریال) قابلیت ایفای نقش‌های جیمز باندی را دارد و به همچنین نشان داد سوزان بیِر کارگردان برنده اِمی که هر شش اپیزود این سریال را خودش کارگردانی کرده، قابلیت بالایی در ساختِ تریلر جاسوسیِ اکشن محور در مدیوم تلویزیون را دارد و توانسته نتایج عالی کسب کند. او با کارگردانی فیلم‌های بلندی چون «چیزهایی که در آتش از دست دادیم» Things We Lost in Fire و «Open Hearts» نشان داده که با دنیای سینما نیز به‌خوبی آشناست اما «مدیر شب» که به خاطر آن جایزه اِمی را برد، نشان داد که او واقعاً باید پشت دوربین یک فیلم اکشن برود.
ـ کاترین بیگلو Kathryn Bigelowتنها زنی که تاکنون توانسته جایزه اسکار را برای بهترین کارگردانی ببرد. بیگلو بجای استفاده از جایزه‌اش برای ساخت فیلم‌های بلاک باستر، بر روی آنچه خود می‌خواهد بساز ثابت‌قدم مانده. در که حالی طرفداران دوست دارند ببیند که استعدادش را در ساخت یک فیلم سوپر هیرویی خرج می‌کند؛ من خوشحالم که می‌بینم او فیلم‌های جدی برای بزرگ‌سالان می‌سازد. اکنون پنج سال از ساخت فیلم درخشان و متفکرانه «سی دقیقه پس از نیمه‌شب»  Zero Dark Thirty  می‌گذرد و اکنون در سال ۲۰۱۷ با فیلم دیگر از او روبرو هستیم به نام «دیترویت» Detroit که نگاهی دارد به شورش ۱۹۶۷ در شهر دیترویت. او دوباره به سراغ داستانی رفته که مطمئناً تفکر برانگیز، پیچیده و لایق مطرح‌شدن است.
ـ لکسی الکساندر Lexi Alexanderدر یک دنیای منصفانه فیلم «مجازات گر: منطقه جنگ» Punisher: War Zone لکسی الکساندر تبدیل به یک فیلم سوپر هیرویی با درجه آر می‌شد که همه درباره آن حرف می‌زدند و مسیر حرفه‌ای او پیشرفت می‌کرد. متأسفانه سرنوشت این فیلم تبدیل‌شدن به یک کالتِ کلاسیک بود و الکساندر از آن زمان وقت خود را با ساخت سریال‌های ژِنِریکی چون «اَرو» Arrow، «سوپرگرل» Supergirl، «نامحدود» و «ربوده‌شده» Taken می‌گذراند. هالیوود باید بنشیند و نگاهی به کارهای الکساندر بکند و به او فیلم دیگری بدهد چون او نشان داده که نه‌تنها فیلم‌سازی بی‌باک است بلکه فیلم‌سازی است که به‌نوعی جلوتر از زمان خودش است، وقتی پای فیلم‌های کمیک بوکی درمیان باشد.
ـ لی‌لی و لانا واچوفسکی (خواهران واچوفسکی) Lana and Lily Wachowskiبهترین و بدترین چیزی که تاکنون برای خواهران واچوفسکی (آن‌ها قبلاً اندی و لری نام داشتند. در سال ۲۰۱۲ لری واچوفسکی، طی یک عمل جراحی تغییر جنسیت داد و نام خود را لانا واچوفسکی گذاشت. اندی واچوفسکی هم در سال ۲۰۱۶ در ۴۸ سالگی در یک نامه سرگشاده اعلام کرد که تغییر جنسیت داده و اکنون لی‌لی نام دارد) رخ‌داده «ماتریکس» The Matrix است. این فیلم حرفه آن‌ها را به جلو راند؛ اما به همچنین تبدیل به نقطه عطفی شد که احتمالاً هرگز دوباره به آن نمی‌رسند. «ماتریکس» نقطه تحول سینمای اکشن است ولی با این حال من عقیده دارم که فیلم‌های بعدی آن‌ها نیز به همان جالبی هستند. «اسپید رِیسِر» Speed Racer یک فیلم خانوادگی سرخوش و رنگارنگ است که از مخلوط کردن عناصر فانتزی کمپانی‌های فیلم‌سازی با ویژگی‌های تصویری انیمه ای که از روی آن ساخته‌شده نمی‌ترسد؛ و «کلاد اطلس» Cloud Atlas بسیار برتر و بهتر از رمانیست که فیلم از روی آن ساخته‌شده. حتی زمانی که فیلم‌هایشان به مسیر اشتباه می‌رود مانند «انقلاب‌های ماتریکس» The Matrix Revolutions (بخش سوم سه‌گانه ماتریکس) و «صعود ژوپیتر» Jupiter Ascending؛ بازهم در این که به چه بدی‌ای می‌توانند گمراه شوند، جذاب‌اند. مهم نیست که واچوفسکی ها چه کاری بکنند، آن‌ها هرگز خسته‌کننده نخواهند بود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید