لحظات فراموش‌نشدنی و ماندگار در آثار فرهادی از کارهای تلویزیونی‌اش مثل «داستان یک شهر» تا آخرین فیلمش «فرونشده» کم نیست. لحظاتی که حتی با دیدن یک‌بار قدرت فروانی برای جای خشک‌کردن در پس ذهن بیننده را دارند. سینمای فرهادی سینمایی تصویری نیست؛ به این مفهوم که اگر قرار باشد ردپایی از فیلمش را پس از سال‌ها در ذهن تداعی کنیم و یا در یک خاطره بازی با سایرین به سراغ فیلم‌هایش برویم پیش از آن‌که تصویر برایمان یادآور شود؛ موقعیت، دیالوگ و یا حتی در غلیظ‌ترین حالت آمبیانس کلی آن قسمت از فیلم را به خاطر می‌آوریم (رقص در غبار را البته از این قاعده تا حد زیادی مستثنا است).

390223_236

به‌عنوان‌مثال در سینمای سینماگرانی که دست‌کم همانقدر که داستان اهمیت دارد، تصویر هم حائز اهمیت است؛ در این موارد بیشتر این تک پلان‌ها هستند که بارنگ و لعاب خاصه‌شان در ذهن بیننده حک می‌شوند نه خود داستان و یا حواشی آن. به‌عنوان‌ نمونه وقتی درباره فیلم های محبوبمان از عباس کیارستمی صحبت می‌کنیم، خیلی پیش‌تر از اینکه دیالوگ‌ها و موقعیت‌های داستانی را به خاطر بیاوریم، تصاویر نقاشی گونه او را تداعی می‌کنیم. تصویری که باد لابه‌لای درختان طنازانه می‌چرخد و پسری که هراسان و ملتهب به دنبال دختر موردعلاقه‌اش می‌دود را تداعی می‌کنیم. تصویر جاده‌هایی مارپیچ که ماشین‌ها یکی پس از دیگری از آن یا بالا میرند و یا پایین؛ را به خاطر می‌آوریم. اما سینمای فرهادی از جنسی ایست که موقعیت‌های انسانی و روابط بین کاراکترها آن‌قدری در آن پررنگ هستند که اجازه جولان به هیچ تصویری را نمی‌دهند؛ و خیلی زودتر از اینکه تصاویر آثار او بخواهند به حافظه سینمایی بیننده رخنه کنند، آن موقعیت‌ها نه‌فقط به تجربه سینمایی او که به تجربه زیستی مخاطب هم سرایت کرده‌اند؛ فارغ از اینکه تماشاچی خود تا به امروز در آن موقعیت قرارگرفته باشد یا خیر.

77در ادامه نه به ترتیب اولویت، بلکه صرفاً بر اساس سال ساخت آثار، ده لحظه ماندگار و جاویدان از سینمای فرهادی را برگزیده‌ایم. 

۱- سریال در شهر دو: (۱۳۸۰)

داستان یک شهر دو، مجموعه تلویزیونی بود، به تهیه کنندگی و کارگردانی اصغر فرهادی که در سال ۱۳۸۰ از شبکه پنج سیما پخش می‌شد. ادامه موفق سریالی به همین نام بود که آن‌هم پیش‌تر از شبکه تهران پخش می‌گردید. این سریال محوریت داستان‌هایش معضلات اجتماعی بود و با یک نگاه انتقادی آن‌ها را طرح می‌کرد، قصه خود را به‌صورت اپیزودیک در یک یا در برخی موارد در دو جلسه تعریف می‌کرد قسمت‌های ماندگار و صدالبته تأثیرگذار کم نداشت. اما یکی از بهترین ِ آن‌ها قسمتی بود که مرد قصه (فرهاد اصلانی)؛ برحسب‌تصادف و به خاطر آزمایش خون همسرش متوجه می‌گردد به ایدز مبتلا شده است. بعد از یک دیالوگ جان‌فرسا با همسرش و سین‌جیم کردن او مطمئن می‌شود که همسرش هیچ‌کاره است و احتمالاً قربانی رابطه زناشویی با وی است. مشکل جای دیگری است و ناقل اوست. به یاد می‌آورد که پیش از ازدواج با زنی در رابطه بوده است؛ شبانه با یکی از دوستانش که مسئول آزمایشگاه کوچکی در مرکز تهران است تماس می‌گیرد و از او درخواست می‌کند همان موقعِ مورد آزمایش قرار گیرد، او حتی توان انتظار تا صبح و وقت اداری و باز شدن آزمایشگاه را ندارد. این موقعیت از جایی به اوج می‌رسد که اصلانی در سالن انتظار بیماران تا خود صبح می‌نشیند تا جواب آزمایش که چندین ساعت طول می‌کشدآماده شود، آماده شود. یکی از بی‌نظیرترین نماهای این قسمت سریال جایی است که همه گلدان کنار دست اصلانی پر است از فیلترهای سیگارهایی که او بی‌وقفه کشیده است. جواب مثبت آزمایش او دم دم‌های صبح آماده می‌شود؛ و این سر آغازی است برای فروپاشی.

pj-bs144_ccfarh_g_20131216202328

۲-رقص در غبار: (۱۳۸۱)
رقص در غبار شاید تنها فیلمی از فرهادی باشد که فارغ از روابط انسانی‌اش که بسیار تأثیرگذار و پررنگ جلوه می‌کند مانند رابطه بین نظر (یوسف خداپرست) و پیرمرد (فرامرز قریبیان) و یا رابطه نظر و ریحانه (باران کوثری)؛ دارای تصاویر بکر و شاعرانه‌ای هم هست، به‌خصوص از نیمه‌های میانی به بعد که لوکیشن ما تبدیل یه یک بیابان برهوت می‌شود.
دو سکانس از این فیلم برای همیشه در ذهن بیننده‌اش جا خشک می‌کند و به‌راحتی هم قصد کمرنگ شدن و یا از بین رفتن را ندارد؛ یکی سکانسی ایست که اولین شب نظر که از رفتن داخل مینی ون پیرمرد محروم شده است و از بیرون نظاره‌گر شب‌زنده‌داری و عرق‌خوری پیرمرد است. مراسمی که گویی هر شب پس از کار و شکار مارها از بیابان به‌عنوان یک سنت آینی تکرار می‌شود. موسیقی قدیمی از یک ضبط فکسنی در حال پخش شدن است، ماه بر سر بیابان مهتابی دل‌فریب را گسترانیده؛ پیرمرد عکسی کهنه و فرسوده را در دست دارد عکسی که جای انگشت‌های بر روی آن حاکی از قدمت بسیارش دارد و اینجا پس از غریب به ۵۰ دقیقه برای اولین بار و با شنیدن صدای هق‌هق پیرمرد او از یک آدم غول هیبت و نخراشیده‌ای که هیچ بویی از مهر و محبت نبرده تبدیل به یک قهرمان تنهای زخم‌خورده‌ای می‌شود که شاید بتوان دلایل پناه بردنش را به این ناکجاآباد به‌دور از هر بنی‌فروبشری درک کرد. این سکانی با عق های او و استفراغش و بالا آوردن هر آنچه خورده است تمام می‌شود.

raghsdarghobar3۳- رقص در غبار: (۱۳۸۱)

یکی دیگر از سکانس‌ها و البته تصاویر و قاب‌هایی که بی‌شک پس از دیدن رقص در غبار در ذهن مخاطب رسوب می‌کند مربوط به اوج داستان در یک‌سوم پایانی فیلم است. جایی که نظر از سر ناشی بازی و بی‌تجربگی ماری که شکار کرده است را اشتباه در دست می‌گیرد و این امر باعث گزشش توسط مار می‌شود. پیرمرد داستان که از دور نظاره‌گر این اتفاق است و می‌داند برای جلوگیری از انتشار سم و مرگ نظر گریزی غیر از قطع کردن انگشتش ندارد. انگشت او را به بدوی‌ترین شکل ممکن قطع کرده و داخل شیشه‌ای مملو از یخ می‌گذارد. او را سوار ماشین می‌کند و به‌سرعت به سمت شهر و اولین بیمارستان که ممکن است بتواند نظر را نجات دهد و انگشتش را پیوند بزند راه می‌افتد.دوربین در انتهای این مینی ون شلوغ‌وپلوغ پیرمرد که به سمساری ورشکسته می‌ماند قرار دارد در جلوی کادر نظر آشفته و پریشان از درد به خود می‌پیچد، در انتهای کادر پیرمرد در حال رانندگی است و مدام با نظر در حال گفتگو است تا حواس او را از وضعیت نابسامانش منحرف کند. تمام سکوت خود را اینجا و به‌یک‌باره می‌شکند و به‌اندازه کل فیلم دیالوگ می‌کند؛ و اما در لایه سوم تصویر و در انتها ظرفی مملو از یخ‌هایی که حالا برخی از آن‌ها هم آب‌شده‌اند به چشم می‌خورد. انگشتی بریده‌شده ناظر همه این اتفاقات است. انگشت دوم دست چپ همانی که حلقه ازدواج را قرار است یدک بکشد.

film-raghs-dar-ghobar-1-29183۴-شهر زیبا: (۱۳۸۲)

شهر زیبا چندین سکانس به‌یادماندنی و تأثیرگذار دارد مانند جایی که اعلا (بابک انصاری) همه راه را از خونه ابوالقاسم (فرامرز قریبیان) تا خونه فیروزه (ترانه علیدوستی) دویده تا خبر رضایت دادن خانواده مقتول رو بده او بدهد، رضایتی که البته چند روزی بیشتر دوام نمی‌آورد؛ اما سکانس دوست داشتنی و به‌غایت سانتیمال فیلم که در بین آن‌همه سیاهی و تعلیق میان قصاص و یا عدم آن به دل تماشاچی می‌نشیند و به این راحتی هم محو نمی‌شود.سکانس دونفره اعلا و فیروزه در یک کبابی ساده در جنوب شهر تهرانِ است. جایی که برای اولین بار این دو شخصیت مجال می‌یابند فارغ از دغدغه اصلی‌شان که نجات اکبر و گرفتن رضایت از ابوالقاسم است، به خودشان و رابطه‌ای که این چندروزه در پی یک هدف مشترک شکل‌گرفته برسند. دلبری ترانه علیدوستی در نقش فیروزه و رفتارهای نخراشیده بابک انصاری در نقش اعلا که نوجوانی است سنتی که با دیدن سیگار کشیدن فیروزه برافروخته می‌شود صدای آکاردئون نوازنده دور گرد که بیرون از کبابی سلطان قبل‌ها می‌نوازد همه و همه از عوامل ماندگاری این سکانس از شهر زیبا می‌باشند.

Babak Ansari as Ala (left) and Taraneh Alidoosti as Firoozeh (right), as seen in BEAUTIFUL CITY. Photo credit: Sheherazad Media International.

۵- چهارشنبه‌سوری: (۱۳۸۴)
بی‌هیچ گفتگویی صحنه‌ای که در حمام هدیه تهرانی مشغول درد و دل با زن احمد است؛ نتنها یکی از بهترین و ماندگارترین سکانس‌های چهارشنبه‌سوری است که به‌عنوان یکی از بهترین صحنه‌های کل آثار فرهادی نیز می‌توان انتخاب کرد. سکانسی که اوج هنرنمایی هدیه تهرانی در نقش مژده و صدالبته بازیگردانی فرهادی است. در این پلان بی قطع که نزدیک به چهار دقیقه طول می‌کشد هدیه تهرانی برای اینکه صدایش به بیرون درز نکند و کارگری که مشغول خانه‌تکانی عید است از معضل او با مرتضی (حمید فرخ نژاد) خبردار نشود با یک‌صدایی خفه گونه که با گریه‌ای مداوم همراه شده ماجرا را تعریف می‌کند اینکه یکی از همسایه‌ها صدای مرتضی را روی پیغام‌گیر، زن همسایه (سیمین با بازی پانته‌آ بهرام) شنیده. اینکه مرتضی بوش رو می‌ده و اینکه‌ ای‌کاش بابا زنده بود.

4shanbesoori8-1۶-درباره الی:(۱۳۸۷)

درباره الی که پیش از فروشنده بهترین فیلم فرهادی محسوب می‌شود.مجموعه‌ای از صحنه‌های فراموش ناشدنی است. فیلمی که ۱۱۰ دقیقه‌ای که از دقیقه ۵۰ به بعد وارد تعلیقی طاقت‌فرسا و به‌غایت جانکاه می‌شود. انتخاب از این فیلم هم کاری بسیار دشوار است.صحنه اول از درباره الی که در ذهن جا خشک می‌کند صحنه دونفره شهاب حسینی و الی است صحنه‌ای که در نیمه اول فیلم جای گرفته است و پیش از وقوع فاجعه در آرامش قبل از طوفان، فرهادی اینجا نیز استادانه روایت روان و به‌غایت واقعی از یک فضای دونفره را به تصویر می‌کشد. جایی که زیر صدا ترانه بی‌نظیری از محمد نوری از رادیو ماشین در حال پخش است. احمد قصه ازدواج قبلی‌اش را برای الی تعریف می‌کند و الی هم از وضعیت بیماری مادر پیرش می‌گوید.

۷- درباره الی:(۱۳۸۷)

بازهم یک صحنه دونفره دیگر که این بار پس از وقوع فاجعه و بعد از غرق شدن الی در اواخر فیلم رخ‌نمایی می‌کند. جایی که سپیده (گلشیفته فرهانی) روبروی نامزد الی (صابر ابر) در آشپزخانه ویلای خالی از اسباب و اثاثیه می‌نشیند و مجبور به پاسخ دادن سؤالی می‌شود که شاید تا آخر عمرش مثل یک بختک دست از سرش برندارد، اینکه آیا الی گفته بوده است که نامزد دارد یا نه؟ مخاطب جواب این سؤال را می‌داند. همه چشم دوخته‌اند به لبان سپیده که کدام را برمی‌گزیند؟ نه! این پاسخ سپیده است، نه نگفته بود نامزد دارد. چه اهمیتی دارد گفتن واقعیت وقتی هیچ‌چیزی از عمق فاجعه کاسته نمی‌شود. چه اهمیتی دارد نقل‌قول غیرواقع از کسی که آب دریاها او را برای همیشه خاموش کرده است، آن‌هم دروغی که می‌تواند نجات‌بخش سپیده و بقیه مسافران شمال باشد، مسافرانی که در پلان آخر فیلم ماشین به‌گل‌نشسته اشان به‌سختی از دم ساحل بیرون می‌کشند.

about-elly-review۸-جدایی: (۱۳۸۹)
بی‌شک صحنه‌ای که نادر پدر خود که به آلزایمر مبتلا شده و هیچ‌چیزی را به‌درستی به خاطر نمی‌آورد را حمام می‌کند نتنها اه از نهاد بیننده که اه از نهاد حتی عوامل سر صحنه و پشت دوربین را بلند می‌کند. دوربین که در جایگاه چشم مخاطب نشسته است از لای در حمام سرک کشان شاهد رابطه‌ای یک‌طرفه از فرزند و پدری می‌باشد که پدر مثل یک‌تکه گوشت بی‌حرکت در اوج ناتوانی و حضیض بر روی صندلی نشسته است. احتمالاً در آن لحظه کاراکتر نادر به همه آن روزهایی فکر می‌کند که این مرد درهم‌شکسته بی گذشته و بی خاطره پدری قابل‌اتکا و ابر مردی برای فرزندش بود. به قول خود نادر که درجایی در مرافعه و بحثشان با سیمین ناامیدانه می‌گوید:

مهم نیست که اون حتی منو نمی شناسه، من که می‌شناسمش بابام ِ

این دیالوگ پژواک کنان مدت‌ها بعد از تماشای فیلم در ذهن مخاطب به حیات خود ادامه می‌دهد.

۹-گذشته: (۱۳۹۲)
شاید در همه فیلم های فرهادی سهم لحظات ماندگار و تأثیرگذار در فیلم گذشته کمتر باشد ولی درازای آن پایان فیلم یعنی لحظه‌ای که قهرمان زن داستان، سِلین که بر روی تخت بیمارستان در کما به سر می‌بردو به بوی پرفیوم ِسمیر عاشقانه‌ترین و تغزلی‌ترین واکنش را نشان می‌ده: غیاب همه آن صحنه‌های نبوده را به بهترین شکل جبران کند. قطره اشکی که در پایان فیلم از چشم سلین بر روی گونه‌هایش می‌لغزد و حاکی از این است که هنوز در اوج ناهشیاری و کما هم می‌تواند بوی سمیر را تشخیص دهد یکی از بهترین پایان‌های فیلم های فرهادی است. یک پایان تماماً فرانسوی با کمک گرفتن از بوی یک ادوکلن که اساساً یک المان فرانسوی است.

passato۱۰- فروشنده: (۱۳۹۵)

البته که بسیار زود ِ راجع تأثیرگذارترین سکانس آخرین فیلم فرهادی صحبت کنیم هنوز انقدر در کوران اتفاقات فیلم و حواشی و هیجانات پیرامونش به سر می‌بریم که شاید متر و معیار مناسبی برای انتخاب یک یا چند صحنه درخشان و برگزیده نباشیم یا برعکس به نظر بسیاری از سکانس‌ها را بتوانیم در این لیست بگنجانیم؛ اما تصور می‌کنم چه الآن که هنوز فیلم ته‌نشین نشده است چه بعدها می‌توان به قطعیت گفت یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌های فیلم که خود فیلم‌نامه هم بسیار به آن متکی است چه برای شخصیت‌پردازی و چه برای فضاسازی و حتی جلو بردن روایت داستانی؛ صحنه سه نفرِ سر میز شام موقع خوردن ماکارونی باشد. صحنه‌ای که انگاری قرار است پای آن‌همه بدبختی‌های زوج فیلم باشد و شروعی دوباره و فراموشی آنچه بر آن‌ها رفته اما همان‌طور که لقمه دردهان عماد می‌ماسد این صحنه با همه حال و هوایش در عمیق‌ترین پستوهای ذهن تماشاچی می‌ماسد، می‌چسبد به درودیوار همه حافظه سینمایی بیننده و تا مدت‌ها بی‌شک یقه‌اش را می‌چسبد. رفتار عماد (شهاب حسینی) در فیلم نه رفتار یک آدم مذهبی است نه رفتار یک آدم سنتی و متحجر و عقب‌افتاده بلکه طبیعی‌ترین رفتار هر آدمی با هر نوع کیش و مسلک و ایدئولوژی ایست که صرفاً توان این تحقیر را دیگر ندارد. یک رفتار جهان‌شمول فارغ از نگاه ماچویستی و مردانه یک فیگور مردانه ایرانی و یا شرقی.

تصاویر_فروشنده_(9)

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید