حالا هفت سال از آخرین باری که چارلی کافمن در قامت یک کارگردان پروژه‌ای را به پایان رساند می‌گذرد، پیش‌ازاین به‌عنوان نویسنده فیلم‌نامه اورجینال، دو فیلم‌نامه «درخشش ابدی یک ذهن پاک» و «ذات آدمی» به کارگردانی میشل گوندری و فیلم‌نامه «جان مالکوویچ بودن» به کارگردانی اسپایک جونز را در کارنامه خود دارد که هر سه، دست‌کم به لحاظ فیلم‌نامه از شاهکارهای دهه دو صفر محسوب می‌شوند؛ اما این بار کافمن به سراغ دنیای انیمیشنی استاپ موشن رفته است.

«انومالیسا» روایت یک شبانه‌روز از زندگی پرماجرای مایکل استون، با صدای دیوید تیولیس، همراه با همان لهجه منچستری و طنز نیشدار شخصیت جانی فیلم «برهنه» مایک لی، فردی موفق در حیطه کاری و نویسنده کتابی پرفروش که در باب سخنرانی انگیزشی از انگلیس به اوهایو آمریکا آمده. او در این سفر ما را به دنیای افسرده خود رهنمون می‌کند.(ما معمولاً انیمیشن را برای پرواز خیال خود به کار می‌بریم نه زندگی معمولی یک فرد). گواه آنکه در ابتدای ورود مایکل به هتل اقامتش، ما با صدای سرد و بی‌روح او هنگام صحبت با همسر و فرزندش روبرو می‌شویم. مایکل که بحران میان‌سالی را پشت سر می‌گذارد برای بهبود وضعیت خود به دوستی قدیمی که یازده سال پیش ترک کرده بود رو می‌آورد و نتیجه رد بدل شدن کلامی تلخ و مأیوس‌کننده بین آن دو و بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های مایکل است.

«انومالیسا» در ابتدا به روش ساند پلی در سال ۲۰۰۵ به روی صحنه رفت، روشی که درآن بازیگران تنها به بازخوانی از روی متن بدون هیچ بازی اجرا می‌کنند و بعدازآن بود که دینو استاماتوپولوس، یکی از بیان گذاران شرکت استار برنز که تهیه‌کنندگی سریال «ریک اند مورتی» و دیگر محصولات پخش ادالت سویم را بر عهده دارد، پیشنهاد ساخت فیلم از روی نمایشنامه را به کافمن داد. کافمن پذیرفت با سرمایه‌گذاری از طرف دینو ساخت فیلم رو بر عهده بگیرد و در این راه از دوک جانسون، کارگردانی موفق در حوزه استاپ موشن که در ساخت سریال «مورال اورل» و دیگر ساخته‌های ادالت سویم سهیم بود، کمک بگیرد. بودجه فیلم از پنج هزار دلار در سایت کیک استارتر (سایتی برای پیدا کردن سرمایه‌گذار روی ایده‌های افراد) به پانصد هزار دلار رسید و با کمک شرکت استار برنز بودجه‌ای ۸ میلیون دلاری در نظر گرفته شد تا فیلم از یک فیلم کوتاه ۴۰ دقیقه‌ای به فیلم بلند ۹۰ دقیقه‌ای تبدیل شود. داستان به‌گونه‌ای پیش می‌رود که مخاطب متوجه می‌شود مایکل از سندروم فریگولی رنج می‌برد (بیماری که شخص تمامی افراد را یک فرد می‌پندارد) و به همین دلیل هنگام صحبت دیگر افراد ما با تک‌صدای تام نونان مواجه می‌شویم.

دیوید تیولیس صداپیشه کارکتر اصلی فیلم، بازیگری که برای فیلم «برهنه» ِ مایک لی برنده جایزه بهترین بازیگر مرد فستیوال کن شد

دیوید تیولیس صداپیشه کارکتر اصلی فیلم، بازیگری که برای فیلم «برهنه» ِ مایک لی برنده جایزه بهترین بازیگر مرد فستیوال کن شد

همه افراد برای مایکل خسته‌کننده و پوچ جلوه می‌کنند تا هنگامه‌ای که مایکل به‌اتفاق با لیسا، با صدای جنیفر جیسن بی که در آخرین فیلم تارنتینو «هشت نفرت‌انگیز» نقش دیزی را ایفا کرد، روبرو می‌شود. لیسا به نقطه عطفی در زندگی مایکل می‌ماند. او با تمام خل‌بازی‌ها مایکل را شیفته خود می‌کند. لیسا که درواقع به جهت دیدن سخنرانی مایکل به هتل آمده است؛ و مایکل باری او منبع الهام کاری به‌حساب می‌آید. لیسا طغیانی در زندگی ساکن به راه می‌اندازد، پس از صرف نوشیدنی به همرا لیسا و دوستش (که او نیز صدایی به‌مانند بقیه دارد) در آخر شب مایکل او را برای گذران شب به اتاقش دعوت می‌کند. لیسا در ابتدا ناباورانه حالتی تدافعی می‌گیرد اما سپس پاسخ مثبت می‌دهد. او که به خاطر زخم روی چهره خود شرمسار و خجالتی رفتار می‌کند با واکنش مثبت مایکل روبرو می‌شود. لیسا از رابطه‌های شکست‌خورده و عدم اعتمادبه‌نفسش لب به سخن می‌گشاید درحالی‌که مایکل با نگاهی تحسین‌آمیز به این وقایع می‌نگرد. انتخاب به‌جایِ آهنگ «دخترها فقط می‌خواهند لذت ببرند» با صدای سیندی لاپر، در این سکانس و احساساتی که با مکث و اوج درست به قلب بیننده انتقال پیدا می‌کند یکی از نقاط عطف این فیلم و از آن امضاهای خاص کافمنی بشمار می‌رود.

anomalisa-xlarge در ادامه با صحنه معاشقه لیسا و مایکل (که به گفته کافمن فیلم‌برداری صحنه شش ماه زمان می‌برد) شب به پایان می‌رسد؛ و اما صبح روز بعد با صحنه کابوس دیوانه وارو سورئالت مایکل به تصویر کشیده می‌شود، صحنه‌هایی از جنس کابوس-رؤیا های فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک» که چارلی کافمن استاد نوشتن و این بار البته ترسیم آن‌ها هم هست. در این کابوس‌ها می‌بینیم: مایکل در خواب با صورت جداشونده خود روبرو می‌شود، صورتی که انگار تعلقی به او ندارد، البته که از ابتدا به‌عمد با شکاف‌های دور صورت کاراکترهای فیلم روبرو هستیم. صورت‌هایی که توسط پرینترهای سه‌بعدی خلق شدند که البته صورت مایکل از دیگر کاراکترهای فیلم از ویژگی‌ها و خلوص رنگ بیشتری بهره می‌برد.
بعد از بیداری زندگی عادی آغاز می‌شود، مایکل بی‌هیچ افراط ‌وتفریطی درصحنه‌ای خوشحال، درصحنه‌ای ناراحت، درجایی مهربان، درجایی با انزجار از حالت غذا خوردن لیسا از او عیب‌جویی می‌کند و در ادامه پندهای مادرانه لیسا را به او خورده می‌گیرد، انگاری لیسا نیز راه‌حلی برای مشکلات روحی او نیست. در سخنرانی پایانی مایکل، خود آشکارا از سخنران انگیزشی خود بهره نمی‌برد انگار راه‌حل‌های که ارائه می‌دهد در نظر خودش بی‌معنا، پوچ و ناکارآمد است. مایکل پس از بازگشت دوباره‌اش به خانه با همان خلق‌وخوی سردش واکنشی در برابر جشن که به خاطر او ترتیب داده‌شده نشان می‌دهد و انزجار همسرش را برمی‌انگیزد. مایکل تنهاست. فیلم ملغمه‌ای وصف‌ناپذیری از تنهایی و وابستگی است، همان بن‌مایه تکرارشونده ِ جداناشدنی از کارهای چارلی کافمن که این بار این گفتمان عمیق در غالب یک استاپ موشن بر روی پرده‌های نقره‌ای سینما دلبری می‌کند.

صحنه لیسا و مایکل در هتل که به گفته کافمن فیلم‌برداری آن شش ماه زمان می‌برد

صحنه لیسا و مایکل در هتل که به گفته کافمن فیلم‌برداری آن شش ماه زمان برده است

صحنه لیسا و مایکل در هتل که به گفته کافمن فیلم‌برداری آن شش ماه زمان می‌برد

صحنه لیسا و مایکل در هتل که به گفته کافمن فیلم‌برداری آن شش ماه زمان برده است

صحنه لیسا و مایکل در هتل که به گفته کافمن فیلم‌برداری آن شش ماه زمان می‌برد

صحنه لیسا و مایکل در هتل که به گفته کافمن فیلم‌برداری آن شش ماه زمان برده است

آخر «انومالیسا» فیلمی نیست که به امید پایانی خوش به دیدنش بنشینید که  کافمن هرگزحاضر نیست شمارا به پایانی خوش رهنمود کند، روایتی که از فیلتر ذهنی کافمن ۵۷ ساله گذشته و نتیجه فیلمی به‌غایت شاهکار را به وجود آورده است.

نویسنده:آرین دانش نژاد

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید