در ساخته‌ی اخیر مانی حقیقی «اژدها وارد می‌شود» اشارات زیادی به آثار ادبی و سینمایی گذشته دیده می‌شود از شعر اخوان ثالث تا رمان ملکوت بهرام صادقی و از شباهت داستان به فیلم «اسرار گنج دره‌ی جنی» تا اشارات فراوان به «خشت و آیینه». مانی حقیقی فرزند نعمت حقیقی و لیلی گلستان، نوه‌ی ابراهیم گلستان از پیشینه‌ی خانوادگی خود و اعتبار آن به‌خصوص برای باورپذیرتر کردن قسمت مستند گونه‌ی «اژدها وارد می‌شود» بهره‌ی زیادی برده است.

مانیj-حقیقی
مانی حقیقی از فیلم‌ها و اسم‌ و رسم پدربزرگش نهایت سود را برده است. علاوه بر اینکه شروع داستان او از جایی است که ادعا می‌کند جعبه‌ای در زیرزمین خانه‌ی مادربزرگش پیداکرده، که اشیاء مرموزی در آن است، در طول فیلم ارجاعات زیادی به «خشت و آیینه» و فضای استودیو گلستان می‌شود.
«خشت و آیینه» داستان یک راننده تاکسی به نام هاشم (ذکریا هاشمی) است که یک زن چادری بچه ی خود را به‌عمد در تاکسی او جا می‌گذارد، هاشم به دنبال زن در خرابه‌ای می‌رود اما او را پیدا نمی‌کند. هاشم کودک را به همراه خود به کافه می‌برد و با مشورت دوستانش به کلانتری می‌رود اما در آنجا افسرنگهبان به او می‌گوید به پرورشگاه یا دادگستری مراجعه کند. او هم ناچار می‌شود شب بچه را به همراه دوست‌دخترش تاجی (تاجی احمدی) به خانه‌ی خود ببرد. تاجی در طول شب به بچه دل می‌بندد و از هاشم می‌خواهد تا با بچه زندگی خود را درست کنند اما هاشم قبول نمی‌کند و صبح روز بعد بچه را تحویل پرورشگاه می‌دهد. تاجی به دنبال او به پرورشگاه می‌رود اما با انبوهی از بچه‌ها روبرو می‌شود. هاشم هم او را تنها گذاشته و با تاکسی خود می‌رود.

The Brick and the Mirror-005

560x270_Adobe-and-Mirror222 ابراهیم گلستان مقایسه‌ی جالبی بین داستان فیلم خشت و آیینه و داستان مسیح انجام می‌دهد و می‌گوید:

در آخر فیلم زنه می گه، تو اومدی منو به اون رسوندی و باهم هستیم، خودتم اومدی برداشتیش بردیش. حالا من می خوام دیگه خودم به فکر دنیای خودم باشم این حرف انسانیت است در قبال تمام میتولوژی مسیحیت، خدایا تو پسر تو فرستادی، برای چی برداشتی بردیش بالای دار برای چی گمش کردی تو چاله که من خاکش کنم. خوب. تو بکن. من حالا فهمیدم که دیگه نمیتونم به تو امید داشته باشم. من بایستی راه بیوفتمو خودم کار خودمو بکنم. منم که زن هستم، بایستی آدم بسازم، همونجا میون تمام شلوغی میمونه.

فیلم «خشت و آیینه»یک فیلم رئالیستی است اما از استعاره وسمبل هم بهره می‌برد، همان‌طور که «اژدها وارد می‌شود» هم در بین فضاهای مصاحبه و مستند ما را وارد فضایی سورئال و تا حدی سمبلیک می‌برد. و جالب اینجاست که ابراهیم گلستان و مانی حقیقی هر دو صحبت‌های جالبی دراین‌باره دارند، مانی حقیقی در مصاحبه‌ی مطبوعاتی خود می‌گوید:

در هیچ‌یک از فیلم‌هایش از سمبل استفاده نکرده است و منتقدان بنا بر دیدگاه خودشان سمبل‌ها را پیدا می‌کنند. ابراهیم گلستان هم می‌گوید:.«خشت و آیینه» رئالیستی است و استعاره و متافوره هم دارد این‌جوری نیست که به‌عنوان سمبلیک چیزی را بگذاری و بگویی این سمبل است. این درست نیست. زمانی که آن‌ها در کوچه دعوا می کنن زن به‌کلی خودش رو از مرد جدا می‌کند. یک‌مرتبه جنازه‌ای بین آن‌ها از کوچه رد می‌شود، این دیگه سمبل نیست، اما سمبل هست، یعنی عملاً توی کوچه به‌طور اتفاقی یک جنازه داره رد میشه. اون موقع تو می تونی بگی این سمبله.

فیلم «خشت و آیینه» ساخته‌ی ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۴ به‌نوعی پدر معنوی سینمای موج نوی ایران است. در آن زمان که تنها جریان سینمای ایران فیلم فارسی بود و هنوز فیلم‌سازانی که آنان را پرچم‌دار سینمای موج نوی ایران می‌دانیم فیلم نساخته بودند ابراهیم گلستان، شاید بتوان گفت اولین فیلم سینمای ایران که قابل قیاس با سینمای هنری جهان بود را ساخت.
فیلم‌نامه، کارگردانی، تدوین و سرمایه‌گذاری فیلم همه به عهده‌ی خود گلستان بود و اکران آن در دو سینمای تهران به‌صورت مستقل انجام شد. آگهی فیلم خشت و آیینه که به‌صورت داوطلبانه در دو روزنامه‌ی معتبر چاپ شد به‌خوبی توصیف‌کننده‌ی فیلم و روشن‌کننده‌ی تفاوت آن با سینمای رایج آن زمان و نوگرایی آن است:

فیلمی که شاید شمارا برنجاند و حتی وادارتان کند از سالن سینما بیرون بروید. اما حتماً وادارتان می‌کند که فکر کنید.

07 - Asrar ganj dareheye jenni
ابراهیم گلستان پس از«خشت و آیینه» در سال ۱۳۵۳ «فیلم اسرار گنج دره‌ی جنی» را ساخت که به علت محتوای انتقادی آن از اوضاع سیاسی برای مدت کوتاهی بر روی پرده‌های سینمای ایران ماند. از آن سال‌ها تاکنون از ابراهیم گلستان تنها داستان ((خروس)) و چندین مصاحبه به‌صورت تصویری و کتاب دیده‌ایم. اما باگذشت زمان اهمیت این شخصیت در ادبیات و سینمای ایران کمرنگ نشده و چه‌بسا قسمتی از دارایی‌های سینمای امروز ایران مدیون فعالیت‌های گلستان درزمینهٔ های مختلف سینمایی است.

نویسنده: مهراد نظرى

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید