کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی، (Captain America: Civil War) جدیدترین فیلم از دنیای عظیم سینمایی مارول است که برخلاف نام اصلیش، میزبان تعداد زیادی از محبوب‌ترین ابرقهرمانان فیلم‌های پیشین محسوب می‌شود و خاص‌ترین چالش را پیش روی‌ آنها قرار داده است. با نماوا و بررسی این فیلم همراه باشید.

Captain-America-Civil-War-Poster

به شخصه معتقدم ساخت فیلم بر اساس شخصیت‌های ابرقهرمانی اصلا کار راحتی نیست، مخصوصا اینکه قرار باشد این ابرقهرمان‌ها، اقتباسی از دنیای کتاب‌های مصور باشند. کمپانی مارول از سال ۲۰۰۸ با اولین قسمت از فیلم مرد آهنی (Iron Man)، برنامه‌ریزی کلانی برای به تصویر کشیدن جانانه‌ی ابرقهرمانان کمیک بوکی را آغاز کرد و توانست در این راه به موفقیت‌های عظیمی دست پیدا کند. به «جنگ داخلی» جدیدترین محصول کارخانه‌ی خلاق مارول، می‌رسیم. سومین قسمت از داستان‌های مستقل کاپیتان آمریکا، حالا بستر یکی از پرطرفدارترین و البته جالب‌ترین داستان‌های مجموعه تا به امروز شده است. پس از ضعف نسبی Avengers: Age of Ultron نسبت به اولین گردهمایی ابرقهرمانان در قسمت قبلیش، مارول خود را در موضعی دید که باید با محصولی بهتر، جلوی مخالفان ایستادگی کند. موفقیت بی چون و چرای Captain America: Winter Soldier، هم در ارائه‌ی یک داستان چفت و بست‌دار کمیک بوکی و هم اکشن‌های واقع‌گرا و نفس‌گیر، دلیلی شد تا مارول قسمت سوم فیلم مستقل کاپیتان آمریکا را به نوش‌دارویی برای مجموعه تبدیل کند. فیلم با اینکه نام کاپیتان آمریکا را یدک می‌کشد، اما پسوند جنگ داخلی، نشانه‌ی شکاف و بحران در گروه انتقام جویان است. به تصویر کشیدن درگیری بین محبوب‌ترین قهرمانان مارول، ریسک بزرگی بود که سازندگان به جان خریدند و توانستند تا حد زیادی از پسش بر بیایند.

یکی از تفاوت‌های اساسی جنگ داخلی با سایر فیلم‌های ابر قهرمانی، شخصیت‌های خاکستری آن است. این بار قرار نیست یک طرف خیر و طرفی شر قرار گیرد و این دو به نبرد با یک دیگر بپردازند، بلکه حالا مسئله‌ای مطرح می‌شود و این مسئله، دو جناح موافق و مخالف به خود می‌گیرد. نکته جالب قضیه اینجا است که مسئله‌ی بیان شده، نه تنها برای ابرقهرمانان قصه یک چالش محسوب می‌شود، بلکه مخاطب نیز ناخودآگاه به جبهه‌گیری دعوت می‌شود. ایالات متحده آمریکا و ۱۴۳ کشور دنیا، با بررسی تمامی اتفاقاتی که طی سال‌های اخیر به دست Avengers و دشمنانشان رخ داده، تصمیم می‌گیرند تا با تنظیم قوانین خاصی تحت نام پیمان سوکوویا، به نوعی کنترل ابرقهرمانان را زیر پرچم سازمان ملل بیاورند. جنگ با موجودات فضایی تحت فرمان لوکی در خیابان‌های نیویورک یا نابودی شهر سوکوویا، تنها نمونه‌هایی هستند که در آن افراد بی گناه بسیاری کشته شده‌اند و همین مسئله سبب شد تا کشورهای سراسر دنیا راه حل «پیمان سوکوویا» را تنظیم کنند. کاپیتان آمریکا که فردی آزادی‌خواه و متواضع است، با این مسئله مخالفت می‌کند، اما در سوی دیگر، تونی استارک فکر می‌کند که این راه حل می‌تواند جلوی بسیاری از مسائل را بگیرد. این اختلاف نظر سبب می‌شود تا دو دستگی بین ابرقهرمانان گروه انتقام جویان پیش بیاید. با این حال، یک عامل محرک و البته مخفیانه در لا به لای این رویدادها حضور دارد که باعث می‌شود اختلاف کلامی و منطقی انتقام جویان، به درگیری‌های فیزیکی یا دستگیری مخالفان پیمان سوکوویا تبدیل شود.

 

داستان جنگ داخلی به مرور سیر پیشرفت کنجکاوی برانگیزی را دنبال می‌کند و مخاطب را برای رسیدن به سرانجام قصه حریص می‌کند. مکمل و عامل محرک این قضیه، صحنه‌های اکشن و درگیری‌ها هستند. در مقام مقایسه، باید بگویم که ذره ذره‌ی صحنه‌های اکشن جنگ داخلی، نه فقط محض نمایش اتحاد و هماهنگی ابرقهرمانان، بلکه هدف‌دار، تمیز و جذاب کار شده‌اند. یکی از مشکلات انتقام جویان: عصر اولتران همین قضیه بود. نه اینکه بخواهیم عصر اولتران را بکوبیم یا آن را فیلمی چیپ با جلوه‌های ویژه آبکی خطاب قرار دهیم، ولی وقتی جنگ داخلی را تماشا می‌کنیم، پی به این موضوع می‌بریدم که هماهنگی و نظم خاصی بین چگونگی ارائه‌ی یک داستان نسبتا جدی، در کنار اکشن‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها وجود دارد.

مطمئنا بزرگترین چالش سازندگان جنگ داخلی، چگونگی معرفی و کنترل تک تک ابرقهرمانان در داخل فیلم بوده است. هر یک از ابرقهرمانانی که در جنگ داخلی حضور دارند، طرفداران زیادی دارند و از طرفی، نباید به حضوری ضعیف و اشاره‌ای خلاصه شوند. استعداد و زیرکی تیم دو نفره‌ی کریستوفر مارکوس و استفن مک‌فیلی در ارائه‌ی فیلمنامه‌ای که بتواند در سه ساعت، بیش از ۱۰ ابرقهرمان را به طرز قابل قبولی به نمایش بگذارد، جای تحسین دارد. فیلم در نمایش کاراکترهای جدید، تنها با نشان دادن قابلیت‌های آنها، در میدان نبرد جدی و یک پس‌زمینه‌سازی مختصر و مفید، ما را تقریبا شیفته‌ی آنها می‌کند. تام هالند در نقش مرد عنکبوتی، قبل از اینکه به ایفای نقش در فیلم مستقل خود بپردازد، برای اولین بار در جنگ داخلی معرفی می‌شود و واقعا می‌توانم بگویم در مقطعی که او حضور دارد، چشمان بیننده‌ را به سمت قابلیت‌ها، دیالوگ‌ها و شیوه‌ی مبارزه‌اش می‌کشاند. خوشبختانه مارول راه و روش معرفی کاراکترهای جدیدش را در مدت زمان کم آموخته و این فرمول استثنایی، به خوبی در قبال شخصیت مرد عنکبوتی اجرایی شد. در سوی دیگر، شخصیت پلنگ سیاه را داریم که او هم وضعیتی مشابه مرد عنکبوتی را دارد. چدویک بوسمن، قبل از حضور در فیلم مستقل پلنگ سیاه، به عنوان یکی از شخصیت‌های محوری جنگ داخلی حضور به عمل آورده و نمایش تند و تیز و پخته‌اش، به خوبی نشان می‌دهد که وی انتخابی درست برای شخصیت پلنگ سیاه است.

Spider-man

نمایش شگفت‌انگیز تام هالند در نقش مرد عنکبوتی، آنقدر موثر و تاثیرگذار است که می‌توان از او به عنوان ستاره‌ی جنگ داخلی هم نام برد. به شدت منتظر فیلم مستقل اسپایدرمن هستیم تا ببینیم آیا هنرنمایی رو به رشد تام هالند ادامه دار خواهد بود یا خیر.

کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی، یک فیلم با چندین و چند ریسمان است که مارول باید آنها را محکم نگه می‌داشت. ریسمان مرد عنکبوتی، ریسمان پلنگ سیاه، ریسمان نقطه‌ی تاریک داستان و از همه مهم‌تر، روند منسجم و رو به رشد فیلم، شاید به خوبی این اثر سینمایی را در زمره‌ی سه چهار فیلم سخت و چالشی مارول قرار داده است. به شخصه، در هیچ کجای فیلم حس نکردم که برای شخصیتی کم کاری شده و باید فضای بیشتری به او تعلق می‌گرفت. هر کدام از ابرقهرمانان حاضر در جنگ داخلی، نقش اساسی در روند فیلم حتی برای لحظاتی ایفا می‌کنند و خبری از شخصیت‌های مترسکی و بی‌خود نیست. حضور مرد مورچه‌ای با آن قدرت عجیب و غریب تغییر سایزش، یکی از نقاط عطف روند فیلم محسوب می‌شود. یا تقابل بلک ویدو و هاوک‌آی، نبرد جالب مرد عنکبوتی با سرباز زمستانی و فالکون، تک تک لحظاتی هستند که اگر علاقه‌مند به فیلم‌های سوپرقهرمانی باشید، شما را به وجد می‌آورد.

ناگفته نماند که جنگ داخلی خالی از مشکل نیست. با اینکه ریتم کلی فیلم، منظم و رو به رشد هدایت می‌شود، اما اگر فیلم را به سه قسمت مساوی تقسیم کنیم، بخش سوم از ریتم کندتری برخوردار است و آن جنب و جوشی که در میانه‌های فیلم مشاهده‌اش می‌کنیم، در جریان نیست. در سوی دیگر، یک مقصد دوگانه دارد که باعث می‌شود برخی از تماشاچیان آن برداشتی مثبت، و برخی منفی داشته باشند. یکی از اتفاقات نادری هم که در این فیلم، بر خلاف دیگر اقتباسات مارول از شخصیت‌های کمیک بوک‌هایش رخ داد، تغییر ماهیت یکی از شخصیت‌های محوری و تازه وارد داستان است که این هم باعث ایجاد دوگانگی بین مخاطبان می‌شود. اگر موافق پایبندی به ریشه‌ها باشید، مشاهده این کاراکتر در فیلم برایتان ناامیدکننده است، با این حال، اگر نظر من را بخواهید، این تغییر ماهیت باعث ایجاد پیچش داستانی و جالب شدن ماجرای ابرقهرمانان شد و نشان داد که شخصیت‌های قصه، حتما نباید با دشمنی عظیم و قدرتمند مواجه باشند تا به چالش کشیده شوند، بلکه می‌شود با استفاده از هوش، آنها را علیه یکدیگر شورید.

Captain_America_Civil_War-1280x672

پلنگ سیاه حضور جدی و قدرتمندی در جنگ داخلی دارد و همین مسئله مقدمه‌ی خوبی برای فیلم مستقلش مهیا کرد.

سازندگان جنگ داخلی شما را از دیالوگ‌های طولانی خسته نمی‌کنند، نبردها لوس نمی‌شوند و پشت هر حرکتی، اتفاقی خاص نهفته است. مارول به خوبی از عصر اولتران درس گرفت و به فرمول خاصی برای چینش صحیح پازل شخصیت‌ها در کنار یک دیگر رسید. فرمولی که هم افت و خیز‌های ارزشمند داستانی را به دنبال دارد، هم در اکشن‌ها کم نمی‌آورد و از طرفی می‌تواند مخاطب را چه در پایان و چه در میانه‌های فیلم، گول بزند و برای حدس پایان قصه، مجبور به نظریه‌ پردازی و ارائه تئوری‌های مختلف کند. جنگ داخلی به خاطر تک تک بازیگرانش ارزش چندین و چند بار تماشا را دارد و امیدواریم بزرگترین اجتماع قهرمانان مارول در فیلم دو قسمتی Avengers: Infinity War، پیرو مکانیزم جواب پس‌داده‌ی جنگ داخلی باشد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید